نشریه علمی مدیریتو چشم انداز آموزش، فصلنامه ای با دسترسی باز(به متن مقالات) است که توسط مرکز پژوهشی مطالعات مدیریت منابع و کسب و کار دانش محور منـتشر میشود. این نشریه از سیاست داوری تخصصی دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده نموده و به مباحث مهم و اساسی حوزه "مدیریت، آموزش نیروی انسانی، مدیریت آموزش، بهسازی و آموزش نیروی انسانی، آینده پژوهی درمدیریت و آموزش" می پردازد. این نشریه در بررسی و انتشار مقالات علمی از اصول و معیارهای کمیته اخلاق نشر (COPE) پیروی می نماید. همه مقالات ارسالی توسط نرم افزار مشابهت یاب همیاب و سمیم نور بررسی می شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شود و پس از آن توسط داوران معتبر و مجرب به دقت مورد ارزیابی قرار می گیرند. (مطالعه بیشتر)
این نشریه طی نامه رسمی شماره 16049 -1400 توانست در سال 1402 و 1403 مجوز علمی و رتبه (الف) را از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دریافت نماید.
تبریک به سردبیر و همه اعضای هیات تحریریه و داوران محترم فصلنامه مدیریت و چشم انداز آموزش
فصلنامه مدیریت و چشم انداز آموزش توانست در ارزیابی سال 1400،1401،1402 موسسه استنادی و پایش علم و فناوری جهان اسلام (ISC) از نظر کیفیت حائز رتبه «Q1» شده و در زمره تعداد انگشتشمار نشریات هسته در این حوزه تخصصی قرار گرفته است.
**به اطلاع دانشجویان و فرهیختگان گرامی میرساند، با توجه به اختلال گسترده اینترنت و عدم دسترسی به ایمیل، خواهشمند است برای استعلام، پیگیری و یا طرح هرگونه سؤال، از طریق شماره ایتای دبیرخانه نشریات۰۹۱۱۸۹۱۲۵۳۹ پیام ارسال فرمایید. **
اطلاعیه مهم برای نویسندگان و دانشجویان گرامی
به اطلاع کلیه نویسندگان محترم و دانشجویان گرامی میرساند، پیرو تغییر صاحب امتیازی و مصوبات هیأت تحریریه فصلنامه « مدیریت و چشم انداز آموزش »، از این پس، مجله صرفاً مقالاتی را در فرآیند داوری و پذیرش قرار خواهد داد که واجد شرایط زیر باشند:
رویکرد پژوهشی: مقالات باید با رویکرد آمیخته (کیفی-کمی)، کیفی، و یا کمی، و استفاده از روشهای نوین تحقیق (مانند دلفی فازی، فراترکیب، دادهبنیاد، تحلیل مضمون، استنتاج فازی، شناخت فازی، تحلیل هوش مصنوعی، و استفاده از نرمافزارهای نوین تحلیل کیفی و کمی) تدوین شده و متمرکز بر رویکردهای نوین علمی باشند.
همکاری بینالمللی: حضور محققان بینالمللی در فهرست نویسندگان مقاله، یکی از معیارهای پذیرش خواهد بود.
دستورالعمل دانشگاه آزاد اسلامی:دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی موظف به رعایت دستورالعملهای سال ۱۴۰۴میباشند.
شایان ذکر است، مقالات پژوهشی کیفی صرف (فاقد خروجیهای نرمافزارهای کیفی)، مورد پذیرش قرار نخواهند گرفت و از فرآیند داوری حذف خواهند شد. لذا، اولویت پذیرش با مقالاتی است که شاخصهای مذکور را دارا باشند.
📌اولویت چاپ و پذیرش سریع (ویژه آمادهسازی برای نمایه Scopus)
با توجه به اقدامات صورتگرفته برای نمایه شدن نشریه در پایگاه Scopus، مقالاتی که دارای حداقل یک نویسنده با وابستگی سازمانی (Affiliation) خارج از ایران باشند، در اولویت چاپ و پذیرش سریعتر قرار خواهند گرفت.
نکات مهم برای نویسندگان محترم:
عدم پذیرش مقالات با نویسندگان تکراری: به استحضار میرساند، در راستای سیاست ایجاد فرصت برابر برای تمامی دانشپژوهان، تا اطلاع ثانوی، از بررسی مقالات ارسالی با نویسندگان تکراری (Multiple Submission) معذوریم. از بهمنماه1403، مجله از پذیرش مقالاتی که نویسنده/نویسندگان آن، مقالهای در حال داوری، در نوبت چاپ، یا چاپشده در یکی از شمارههای سال جاری نشریه داشته باشند، معذور است. در صورت بروز این شرایط، علت رد مقاله به نویسنده/نویسندگان اعلام خواهد شد.
سیاست نشریه در مورد سرقت ادبی: در صورت احراز سرقت ادبی در یک مقاله، نشریه نویسنده/نویسندگان متخلف را در فهرست سیاه قرار داده و چنانچه مقاله ایشان پیشتر منتشر شده باشد، ضمن بایگانی مقاله، عبارت «مقاله حاوی سرقت ادبی است» در ذیل نام نویسنده/نویسندگان در وبسایت نشریه درج خواهد شد.
زیبا گل محمدی، مژگان عبدالهی، مهتاب سلیمی، رمضان جهانیان، پریسا ایران نژاد
چکیده هدف این پژوهش ارائه چهارچوب مفهومی کوچینگ سازمانی در نظام آموزش و پرورش می باشد. این پژوهش نظر هدف کاربردی–توسعهای و از لحاظ اجرا به صورت کیفی و به روش تحلیل مضمون انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از خبرگان و متخصصان رشته مدیریت آموزشی، می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون استفاده گردید. نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن بود که چهارچوب مفهومی کوچینگ سازمانی در نظام آموزشوپرورش شامل 3 بعد 1- زیرساخت و بسترسازی که شامل مولفههای (تعریف و جایگاه کوچینگ در فرهنگ سازمانی، نیازسنجی و اولویتبندی حوزههای مداخله، مدل بومیسازی شده کوچینگ، تعهد رهبری ارشد)، بعد 2- فرآیند و اجرای عملیاتی که شامل مولفههای (همسویی استراتژیک، موانع پذیرش و مقاومت سازمانی، نقش و صلاحیت کوچ (درونسازمانی و بیرونی) تعیین اهداف و انتظارات در جلسات، فرهنگ بازخورد و اعتماد متقابل، توسعه شایستگیهای کوچینگ در رهبران و تأثیر کوچینگ بر توانمندسازی معلمان) و بعد 3- ارزیابی، پایداری و انتقال دانش که شامل مولفههای (زیرساختها و منابع مورد نیاز، نظارت و تضمین کیفیت، شاخصهای کلیدی موفقیت (KPIs) کوچینگ سازمانی، مسیرهای توسعه حرفهای بلندمدت و الزامات نهادینهسازی و تعمیم ) طراحی شده است.
ندا حسن زاده محمودآباد، علی رضایی شریف، توران سلیمانی
چکیده هدف پژوهش حاضر اثربخشی تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب در افزایش پیوند با مدرسه در دانش آموزان میباشد. روش پژوهش حاضر با توجه به اهداف و فرضیههای آن از نوع آزمایشی (طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل) می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان مقطع متوسطه اول در ناحیه یک شهر اردبیل در سال 1403 می باشد که با نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. تعداد 300 پرسشنامه به صورت تصادفی در بین دانش آموزان توزیع شد و دانش آموزانی که نمره پایینی در این پرسشنامه بدست آورند و از بین آنها به تعداد 40 نفر در دو گروه (20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر نیز در گروه کنترل) به صورت تصادفی جایگزین شدند. گردآوری دادهها با استفاده از پرسشنامه (پیوند دانش آموزان با مدرسه(SBQ)) صورت گرفت. برای تجزیهوتحلیل داده از نرم افزارSPSS و آزمونهای تحلیل کوواریانس چند متغیره (MANCOVA) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب در ابعاد پیوند با مدرسه در دانش-آموزان (دلبستگی به معلم، دلبستگی به مدرسه، دلبستگی به کارکنان مدرسه، مشارکت در مدرسه، باور به مدرسه و تعهد به مدرسه) اثر دارد. همچنین از نتایج آمار توصیفی متغیرها میتوان نتیجه گرفت که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب باعث افزایش ابعاد پیوند با مدرسه دانش آموزان می شود در نتیجه قابل بیان است که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب تأثیر معناداری بر بهبود ابعاد افزایش پیوند با مدرسه دانش آموزان داشته و میتواند به عنوان برنامه آموزشی موثر مورد توجه روانشناسان و مشاوران در مدارس باشد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل مدل پیشبینی تأثیر نوآوریهای منابع انسانی بر عملکرد سازمان با رویکرد آینده پژوهی می باشد. روش پژوهش کیفی و از نوع کاربردی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 20 نفر از خبرگان و کارشناسان اداره امور مالیاتی شهر مشهد میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته از روش تحلیل محتوای کیفی و با نرم افزار سناریو ویزارد استفاده شد. بر اساس نتایج تحلیل کیفی، سه سناریوی اصلی شامل نوآوری منابع انسانی بسیار پایین، نوآوری منابع انسانی متوسط و نوآوری منابع انسانی بسیار بالا تدوین گردید. یافتهها نشان میدهد که، در سطوح پایین نوآوری، عملکرد سازمانی با چالشهایی نظیر کاهش بهرهوری، مقاومت در برابر تغییر و ضعف انگیزش کارکنان مواجه است؛ در حالی که در سطح متوسط، بهبود نسبی عملکرد مشاهده میشود اما این بهبود پایدار نیست. در مقابل، در سناریوی نوآوری بسیار بالا، نوآوریهای منابع انسانی بهصورت نظاممند نهادینه شده و موجب ارتقای چشمگیر عملکرد سازمان، افزایش بهرهوری، بهبود کیفیت خدمات و تقویت پاسخگویی سازمانی میگردد. نتایج این پژوهش بر ضرورت توجه راهبردی مدیران به نوآوریهای منابع انسانی بهعنوان یک اهرم کلیدی در بهبود عملکرد سازمانهای دولتی تأکید دارد.
چکیده هدف این تحقیق بررسی تاثیر سبک های تفکر و مهارت حل مسائل اجتماعی بر عملکرد تحصیلی با نقش میانجی اشتیاق تحصیلی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی ـ همبستگی با رویکرد تحلیل مسیر میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پنجم علمی شهرستان دیالی به تعداد 960 نفر می باشد که با استفاده از فرمول کوکران، 288 نفر به روش نمونهگیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. برای جمعآوری دادههای پژوهش، از چهار پرسشنامه سبک های تفکر از استرنبرگ (1991)، پرسشنامه حل مسئله اجتماعی از دزوریلا و همکاران (2002)، اشتیاق تحصیلی از فردریکز و همکاران (2004) و عملکرد تحصیلی از فام و تیلور (1999) استفاده شد، روایی صوری و محتوایی پرسشنامه به تایید متخصصان رسید و از طریق تحلیل عاملی مورد تایید قرار گرفت. پایایی ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ در یک بررسی مقدماتی برای پرسشنامه سبک های تفکر 92/0، مهارت حل مسائل اجتماعی89/0، اشتیاق تحصیلی86/0 و عملکرد تحصیلی90/0 مورد تایید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده با استفاده از تحلیل ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر در نرم افزارهای آماری SPSS و Lisrel صورت گرفت. نتایج نشان داد که تاثیر سبک های تفکر، مهارت حل مساله اجتماعی و اشتیاق تحصیلی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان تاثیر مثبت و معنی داری دارد، همچنین مشخص شد که نقش میانجی اشتیاق تحصیلی در تاثیر سبک های تفکر و مهارت حل مساله اجتماعی بر عملکرد تحصیلی مثبت و معنی دار می باشد.
چکیده این پژوهش با هدف طراحی الگویی برای هنرآفرینی شغلی در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه خلیج فارس انجام شد. پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر نظریه دادهمحور است و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۷ عضو هیئت علمی جمعآوری گردید. نمونهگیری به روش گلولهبرفی انجام شده و تحلیل دادهها به روش نظریه دادهمحور استراوس و کوربین با رویکرد انتخابی و محوری صورت پذیرفت. برای تضمین پایایی و روایی، دادهها از نظر نخبگان بررسی شد و کدگذاری توسط دو پژوهشگر مستقل انجام گرفت. یافتهها حاکی از آن است که الگوی پیشنهادی شامل ۵۸ مفهوم کلیدی است که در ۵ دسته اصلی پیشایندها، راهبردها، عوامل مداخلهگر، دلایل زمینهای و پسایندها طبقهبندی میشوند. این الگو نشان میدهد که هنرآفرینی شغلی منجر به ارتقای فردی و حرفهای اعضای هیئت علمی، افزایش خلاقیت، انگیزه و بهرهوری در محیط دانشگاهی میشود. نتایج پژوهش میتواند در سیاستگذاری و مدیریت دانشگاهها برای ایجاد شرایط مناسب جهت تقویت هنرآفرینی شغلی و ارتقای کیفیت آموزش و پژوهش مؤثر باشد.
الهام علیرضازاده گلزاری، علیرضا روستا، آزاده اشرفی، حسن سلطانی
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتباریابی الگوی مدیریت استعدادهای دیجیتال با بهرهگیری از هوش مصنوعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 14 نفر از اساتید دانشگاهی رشته مدیریت دولتی و مدیران و کارشناسان شرکتهای معدنی می باشند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل کارکنان فعال شرکتهای معدنی می باشند که با توجه به فرمول کوکران تعداد 215 نفر در نظر گرفته شد و روش نمونه گیری تصادفی می باشد. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته برگرفته از مبانی نظری بود. روایی کدها در بخش کیفی توسط دو نفر پژوهشگر مستقل و پایایی آن توسط شاخص کاپای کوهن تایید شد و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. برای تجزیهوتحلیل دادههای در بخش کیفی از تحلیل مضمون و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و Lisrel استفاده شد. در نتیجه این فرایند، ابعاد شناسایی شده کارکردهای فرآیندی شامل (غربالگری اتوماتیک و ابزار پشتیبان تصمیمگیری)، تطبیق شغلی (تطبیق دقیق شغل و مهارتها، بهبود ارزیابیهای کیفی)، ارزیابی ویژگیهای شخصیتی (تحلیل آزمونهای روانشناختی، شناسایی تیپهای شخصیتی)، توصیههای آموزشی (آموزش شخصیسازی شده، آموزش هوشمند و پویا، همافزایی سهگانه و عدالت آموزشی)، پیشبینی ترک شغل بود (سیستم تحلیلی ترک شغل و تشخیص پیشگیرانه) به دست آمد. نتایج تحلیل عاملی تاییدی نیز نشان دهنده اعتبار مدل مفهومی نهایی تحقیق می باشد.
چکیده هدف این تحقیق طراحی مدل بین المللی شدن دانشگاهها در بازارهای نوظهور می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا کمی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 125 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه های (سلیمانیه، سوران، قیوان و کومار) و مدیران و خبرگان دانشگاهی به عنوان نمونه و با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرم افزار PLS استفاده شد. نتایج نشان میدهد که معناداری همه متغیرها و زیر مولفه های پژوهش در سطح 05/0 اطمینان تایید می شود و مدل بینالمللی شدن دانشگاهها در کردستان عراق از نظر آماری دارای اعتبار، پایایی و برازش مناسب است و مقدار برازش کلی یا معیار GOF برابر با 484/0 میباشد که نشان از برازش کلی قوی مدل پژوهش دارد که میتواند بهعنوان چارچوبی معتبر برای تحلیل و برنامهریزی در این حوزه مورد استفاده قرار گیرد. علاوه بر این، دانشگاههای کردستان عراق با توجه به موقعیت جغرافیایی و اشتراکات فرهنگی با اقلیم کردستان عراق، فرصت مناسبی برای توسعه همکاریهای علمی و جذب دانشجویان بینالمللی فراهم کنند.
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگوی مدیریت استعداد در نظام بانکداری ایران با تأکید بر بانکهای دولتی ایران میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی، به لحاظ نوع داده آمیخته (کیفی-کمی) با رویکرد اکتشافی، به لحاظ نوع پارادایم عملگرا و به لحاظ نوع ماهیت در بخش کیفی تحلیل مضمون و در بخش کمی توصیفی-تحلیلی از نوع پیمایشی- همبستگی می باشد. جامعه آماری بخش کیفی شامل 20 نفر از خبرگان نظری (اساتید دانشگاه) و تجربی (مسئولین ذیربط صنعت بانکداری) و روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری بخش کمی شامل کلیه مدیران صنعت بانکداری هستند که با استفاده از روش محاسبه حداقل حجم نمونه در تحلیل عاملی تأییدی و روش نمونهگیری تصادفی طبقهای 202 کارمند انتخاب شدند. روش گرداوری دادهها در بخش کیفی تحلیل محتوای مصاحبهها و در بخش کمی پرسشنامههای محقق ساخته می باشد. روش تحلیل دادهها در بخش کیفی شامل تحلیل مضامین با نرمافزار Maxqda-V18 و در بخش کمی شامل توصیف و تحلیل آماری (تحلیل عاملی تأییدی و تی تک نمونهای) دادهها با نرمافزار spss-V27 و SmartPls-V3 می باشد. نتایج نشان داد مدیریت استعداد در بانکهای خصوصی و دولتی شامل جذب و استخدام، آموزش و توسعه، عملکرد و ارزیابی، نگهداری و انگیزش و فرهنگسازمانی است. همچنین در مقایسه تطبیقی نتایج نشان داد تمامی مؤلفههای مدل در بانکهای دولتی و خصوصی باهم متفاوت هستند. همچنین نتایج اعتبارسنجی نشان داد مدل ارائهشده از اعتبار کافی برخوردار است و صنعت بانکداری میتواند جهت ارتقای شغلی و توسعه استعدادها از این مدل بهره بگیرد.
چکیده چکیده هدف این پژوهش مدل یابی روابط ساختاری بین رهبری اصیل و سایش اجتماعی معلمان با تأکید بر نقش میانجی فضیلت سازمانی بوده است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت، توصیفی - همبستگی است که با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری انجامشده است. جامعه آماری شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی نواحی یک و چهار شهر تبریز به تعداد 1360 که بر اساس قواعد مدل یابی معادلات ساختاری، حجم نمونه 360 نفر برآورد و با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای نسبتی انتخاب شدند. جمعآوری دادهها بر اساس پرسشنامه-های رهبری اصیل والوموا و همکاران (2018)، فضیلت سازمانی کمرون (2008) و سایش اجتماعی دافی و همکاران (2012) انجام گرفت. تحلیل دادههای پژوهش با استفاده از نرمافزارهای SPSS26 و SMART PLS3 انجام گردید. یافتهها نشان دادند که مدل پیشنهادی از برازش خوبی برخوردار بوده و نتایج تحلیل ساختاری نشان داد که رهبری اصیل و فضیلت سازمانی بهصورت معنادار و معکوس قادر بهپیش بینی سایش اجتماعی معلمان هستند؛ همچنین، روابط بین رهبری اصیل و سایش اجتماعی معنادار و معکوس و درعینحال، رابطه بین رهبری اصیل و فضیلت سازمانی معنادار و مثبت بود (01/0>p). نتایج پژوهش نشان میدهد که رهبری اصیل و فضیلت سازمانی نقش کلیدی در کاهش سایش اجتماعی معلمان دارند و میتوانند به بهبود شرایط اجتماعی معلمان کمک کنند. این یافتهها میتوانند راهگشای مدیران آموزشوپرورش باشند تا اقداماتی مؤثر در راستای ایجاد یک محیط کاری مثبت و حمایتی اتخاذ کنند.
چکیده این مطالعه با هدف شناسایی ابعاد و مؤلفههای جذب نیروی انسانی مبتنی بر نظام شایستگی در دانشگاه آزاد اسلامی استان بوشهر انجام گرفت. پژوهش حاضر از نوع توصیفی ـ همبستگی است که به صورت مقطعی در سال 1404در بین کلیه کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی استان بوشهر انجام گرفته است. که تعداد آنها 270 نفر میباشد و از این تعداد 159 نفر بر اساس روش نمونهگیری تصادفی ساده و طبق فرمول کوکران انتخاب شدند. به منظور گردآوری دادهها از پرسشنامه جذب نیروی انسانی مبتنی بر نظام شایستگی (محقق ساخته) استفاده گردید. روایی و پایایی پرسشنامه مذکور به ترتیب91/0 و 93/0، سنجیده شد. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS ویراست26، SMART PLS ویراست3 انجام گرفت. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد بین ابعاد و مؤلفههای جذب نیروی انسانی مبتنی بر نظام شایستگی شامل(عوامل موثر در جذب نیروی انسانی،اهمیت انتخاب و انتصاب نیروی شایسته، پیامدهای جذب نیروی شایسته، ساز و کارهای جذب نیروی شایسته، شاخص جذب نیروی انسانی شایسته،موانع جذب نیروی انسانی شایسته در عصر حاضر،منابع جذب نیرویانسانی شایسته) در دانشگاه آزاد اسلامی استان بوشهر رابطه معنی داری وجود دارد.در نتیجه نیروی انسانی به عنوان اصلی ترین و مهم ترین سرمایه هر سازمان به شمار می رود و باید فرایندهای تامین و جذب نیروی انسانی با ویژگی های خاص هر سازمان و شرایط بازار رقابتی امروز سازگار شود.
غلامرضا تیزفهم فرد، بهاره خوشبخت، سارا دودانگه، محمود صمدی
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین عوامل شکلگیری استعفای خاموش کارکنان در سازمانهای دولتی و ارائه مدلی مفهومی انجام شد. این مطالعه از نوع کیفی و بر اساس رویکرد نظریه دادهبنیاد طراحی گردید. دادهها از طریق ۱۷ مصاحبه نیمهساختاریافته با کارکنان و مدیران سازمانهای دولتی و با استفاده از نمونهگیری هدفمند انجام شد، فرآیند انتخاب مشارکتکنندگان تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت و تحلیل آنها با استفاده از روش سهمرحلهای کدگذاری باز، محوری و انتخابی در نرمافزار MaxQDA10 انجام گرفت. یافتهها نشان داد که استعفای خاموش حاصل تعامل پیچیدهای از عوامل علّی شامل بیعدالتی سازمانی، سبک رهبری نامناسب، محدودیت فرصتهای رشد شغلی و فشار کاری، عوامل زمینهای مانند فرهنگ سازمانی نامطلوب و ساختار بوروکراتیک، و عوامل مداخلهگر شامل ویژگیهای فردی کارکنان و میزان حمایت اجتماعی است. کارکنان در مواجهه با این شرایط، راهبردهایی همچون کاهش تلاش شغلی، سکوت سازمانی و تمرکز بر منافع فردی را اتخاذ میکنند که پیامدهایی نظیر کاهش رضایت شغلی، فرسودگی و کاهش بهرهوری سازمانی را به دنبال دارد. نتایج پژوهش نهتنها به توسعه نظریه در حوزه رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی کمک میکند، بلکه میتواند مبنایی برای طراحی سیاستها و راهبردهای مدیریتی به منظور کاهش استعفای خاموش و ارتقای تعهد و انگیزش کارکنان در سازمانهای دولتی باشد.
چکیده هدف این تحقیق نقش یادگیری مهارت های زبان انگلیسی در خودکارآمدی شغلی دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی با میانجیگری ارزش درک شده می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع همبستگی و به روش پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی به تعداد 151 نفر که بر اساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 108 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه مهارت های زبان انگلیسی مارین و همکاران (2007)، پرسشنامه خودکارآمدی شغلی دانشجویان بتز و تایلر (1994) و پرسشنامه ارزش درک شده ونکاتش و داویس (2000) می باشد. روایی صوری ابزارها توسط 10 نفر از متخصصان زبان انگلیسی تأیید شد و پایایی آنها با محاسبه آلفای کرونباخ بهترتیب 0.74، 0.76 و 0.80 به دست آمد که نشاندهنده پایایی مطلوب است. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرمافزار SPSS و PLS استفاده گردید. نتایج نشان داد مهارت های زبان انگلیسی اثر مثبت و معناداری بر خودکارآمدی شغلی و ارزش درک شده دارند. همچنین ارزش درک شده نقش میانجی معناداری در ارتباط میان مهارت های زبان انگلیسی و خودکارآمدی شغلی ایفا کرد. یافتهها بیانگر آن است که بهبود مهارت های زبان انگلیسی دانشجویان از طریق ارزش درک شده میتواند به ارتقای خودکارآمدی شغلی منجر شود. بنابراین، توجه به توسعه ارزش درک شده و آموزشهای مبتنی بر استانداردهای دانشجویان، نقشی کلیدی در بهبود موفقیت شغلی دانشجویان مترجمی زبان دارد.
قمر خربوطلی، یوسف ادیب، فیروز محمودی، علی ایمانزاده
چکیده این پژوهش با هدف بررسی رابطه ساختاری میان کیفیت زندگی و پذیرش شغل معلمی در دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان استان آذربایجان شرقی انجام شد. روش تحقیق از نوع کاربردی، کمی و توصیفی- همبستگی بوده و با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری به روش حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) انجام گرفت. نمونهای شامل ۵۰۰ نفر از میان جامعه ۵۰۰۰ نفری دانشجومعلمان بهصورت تصادفی انتخاب شد. دادهها از طریق دو پرسشنامه استاندارد گردآوری شد: پرسشنامه پذیرش شغلی ریچاردسون و وات (2006) شامل ۱۴ گویه در چهار بعد (توانایی تدریس، ارزش ذاتی شغل، رضایت شغلی، شکلدهی به آینده کودکان و نوجوانان) و پرسشنامه کیفیت زندگی آینلی و بورک (1992) شامل ۱۰ گویه در سه بعد (رضایت کلی، موفقیت، فرصت). تحلیل دادهها با از نرمافزار Smart PLS نسخه ۳ انجام شد. نتایج نشان داد کیفیت زندگی تأثیر مثبت و معناداری بر پذیرش شغل معلمی دارد (0.673= β، 0.001= p <0.05 ). همچنین، ابعاد رضایت کلی (0.340= β) و موفقیت (0.423= β). تأثیر مثبت و معناداری داشتند، اما بعد فرصت تأثیر منفی و غیرمعناداری نشان داد (0.051-= β، 0.480= p> 0.05 ). یافتهها بیانگر آن است که ارتقاء کیفیت زندگی، بهویژه رضایت کلی و احساس موفقیت، میتواند انگیزه و تعهد دانشجومعلمان را نسبت به حرفه معلمی افزایش دهد. بر این اساس، پیشنهاد میشود برنامههای آموزشی و رفاهی در دانشگاه فرهنگیان با تمرکز بر بهبود سلامت روانی و شرایط زندگی دانشجویان طراحی شوند تا زمینهساز تربیت معلمان شایسته و متعهد فراهم گردد.
چکیده پژوهش حاضر از نظر هدف، پژوهش کاربردی–توسعهای بوده و در پی طراحی و اعتبارسنجی الگوی مدیریت استراتژیک منابع انسانی دیجیتال در نهادهای عمومی کشور است. بهمنظور دستیابی به هدف، از طرح پژوهش آمیخته اکتشافی (کیفی–کمی) بهره گرفته شد. از حیث گردآوری دادهها، پژوهش غیرآزمایشی (توصیفی) و به شیوه پیمایش مقطعی انجام شد. در بخش کیفی، دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۲ نفر از مدیران باسابقه، مدیران ارشد منابع انسانی و مدیران فناوری اطلاعات بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی و با روش نمونهگیری هدفمند گردآوری گردید. در بخش کمی نیز جامعه آماری شامل مدیران و کارشناسان بنیاد بود که با استفاده از فرمول تحلیل توان کوهن و نرمافزار G*Power تعداد ۱۳۰ نفر بهصورت تصادفی ساده انتخاب شدند. برای تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون و نرمافزار MAXQDA و روش حداقل مربعات جزئی (PLS) با نرمافزار SmartPLS استفاده شد. براساس نتایج مشخص گردید مولفههای رهبری دیجیتال سازمان، زیرساختهای فنی و زیرساختهای مدیریتی تحول دیجیتال تأثیر مستقیم بر فرآیندهای دیجیتال مدیریت منابع انسانی و عملکرد مالی و غیرمالی دارند. همچنین، ابعاد عملیاتی منابع انسانی شامل جذب و استخدام دیجیتال، بکارگیری دیجیتال، بهسازی دیجیتال و نگهداشت دیجیتال منابع انسانی بهصورت نظاممند به تحقق مدیریت استراتژیک منابع انسانی دیجیتال منجر میشوند. نوآوری پژوهش در آن است که برخلاف مطالعات پیشین که هرکدام به یکی از ابعاد یا صنایع خاص محدود بودهاند، این تحقیق با رویکردی جامع و ترکیبی، مدلی بومی و اعتبارسنجیشده برای نهادهای عمومی ایران ارائه میدهد و تأثیر این ابعاد را بهطور تجربی بر عملکرد سازمانی بررسی مینماید.
چکیده هدف پژوهش حاضر سطحبندی مضامین الگوی منزلت کارکنان با رویکرد ساختاری تفسیری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی - کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 10 نفر از اساتید دانشگاه، صاحبنظران در زمینه منابع انسانی و مدیران ارشد اداره کل زندانها که به روش نمونهگیری، نظری که بهصورت هدفمند می باشد، انتخاب شدند. بهمنظور سطحبندی مضامین از روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) و میک مک (MICMAC) استفاده شد. نتایج نشان داد که در سطح اول، مضامین«انسجام و وجود روابط مؤثر»، «احترام و قدردانی از کارکنان» و «برنامهریزی منابع انسانی» قرار گرفتهاند. به عبارتی مضامین مذکور بیشترین تأثیر را از سایر مضامین پژوهش میپذیرند. در سطح دوم مدل، پنج مضمون «همراستایی اهداف فردی و سازمانی»، «استقلال شغلی»، «بهبود منزلت اجتماعی»، «مسیر پیشرفت شغلی» و «مشارکت نظاممند کارکنان در تصمیمسازیها» قرار گرفتهاند. مضامین قرار گرفته در سطح دوم بر مضامین سطح اول تأثیر گذاشته و از مضامین سطح سوم تأثیر میپذیرند. در سطح سوم مضمون «عدالت سازمانی» و در سطح چهارم نیز مضمون «منزلت فردی کارکنان» قرار گرفته است که بیشترین تأثیر را بر مضمونهای سطح پایینتر دارد.
چکیده هدف این پژوهش نقش آموزش و صیانت پیشرویدادی اقشار آسیبپذیر مبتنی بر حکمرانی امنیت محله محور می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و با رویکرد دادهمحور (گرند تئوری) می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 18 نفر از مشارکتکنندگان می باشد که شامل کارشناسان حوزه امنیت اجتماعی و جرمشناسی (استادان دانشگاه، پژوهشگران امنیت شهری), کنشگران محلی (اعضای شوراهای اجتماعی محله، معتمدان محلی، فعالان مدنی), مسئولان نهادهای اجرایی و انتظامی مرتبط با امنیت شهری که با استفاده از روش نمونهگیری، هدفمند از نوع گلولهبرفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختار یافته با کارشناسان حوزه امنیت اجتماعی، مسئولان محلی، و شهروندان ساکن در مناطق پرریسک می باشد که مصاحبه ها تا اشباع نظری ادامه داشت. برای تحلیل داده از نظریه داده بنیاد استفاده گردید. یافتهها نشان میدهد که حکمرانی امنیت محلهمحور با سه مؤلفه اصلی «مشارکت چندسطحی»، «مدیریت دادهمحور محلهای» و «نهادسازی محلی» قادر است زمینه صیانت فعال، سریع و اثربخش از اقشار آسیبپذیر را فراهم آورد. با بهرهگیری از ساختارهای محلهمحور می توان پیش از وقوع بحرانها، از اقشار آسیبپذیر حمایت کرد و برای ارتقای تابآوری محلهای از طریق سیاستگذاری پیشرویدادی اقدام نمود.
چکیده هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی عوامل موثر بر سرمایه اجتماعی درون سازمانی با رویکرد نظریه زمینهای می باشد. این پژوهش، از رویکرد تفسیری و برساختگرا و از نظریه زمینهای استفاده شد. شرکت کنندگان پژوهش، شامل 15 نفر از کارکنان، خلبانان و مهمانداران بودند که روش نمونه گیری آنها به صورت هدفمند انجام گرفت. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار یافته می باشد و پژوهشگر در داده ها به اشباع نظری رسید. برای تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از روش گراندد تئوری و کدگذاری باز، محوری و انتخابی استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که، کاهش سرمایه اجتماعی سازمان ناشی از سطح پایین دستمزد و ترس از تعدیل نیرو به دلیل بحرانهای اقتصادی و احتمال وجود جنگ مجدد بوده است. این مشکلات ناشی از شرایط ساختاری حاکم بر کشور است که بدلیل قرار گرفتن طولانی مدت کشور در شرایط تحریم و تورم روز افزون شرکت هواپیمایی را درگیر مشکلات متعددی نموده است. در نهایت کد گزینشی مفهوم «ناپایداری ساختاری بلند مدت تولید سرمایه اجتماعی ذی نفعان» به دست آمد.منابع سرمایه اجتماعی شرکت از یک سو به منابع فردی کارکنان و روابط آنها وابسته است و از سوی دیگر به اعتبارشرکت، که سبب ماندگاری افراد در شرکت علیرغم وجود سختیها گردیده است.
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتبارسنجی الگوی کاهش فلاتزدگی شغلی منابع انسانی در شرکت آب و فاضلاب میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی و از نظر پارادایم اثبات گرایی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر گردآوری داده ها، توصیفی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران و کارشناسان شرکت آب و فاضلاب استان سیستان و بلوچستان، برابر 800 نفر میباشد که با روش نمونه گیری به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. برای محاسبه حجم نمونه به منظور توزیع پرسشنامه نهایی از قاعده کوکران استفاده شد. بر این اساس تعداد 262 نفر نمونه آماری انتخاب گردید. گردآوری دادهها از طریق پرسشنامه ساختاریافته که روایی و پایایی آن به تأیید رسیده است، می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS و PLS استفاده شد. نتایج تحلیل بارهای عاملی نشان میدهد که تمامی آیتمهای بعد محیطی - اجتماعی بار عاملی بالای ۰.۷ داشته و بهخوبی هر مؤلفه را اندازهگیری میکنند و آماره تی برای تمامی ابعاد کاهش فلاتزدگی شغلی منابع انسانی بیشتر از 96/1 می باشد. یعنی همه ابعاد کاهش فلاتزدگی شغلی منابع انسانی (عوامل فردی، سازمانی، شغلی و محیطی - اجتماعی) دارای وضعیت مطلوبی می باشند.
چکیده این مطالعه به بررسی تأثیر بیادبی همکاران بر پنهانسازی دانش با میانجیگری عجین شدن با کار و قصد ترک خدمت، و نقش تعدیلکننده بدبینی کارکنان در بیمارستان ولیعصر بافق پرداختهاست. این پژوهش از نوع علی-معلولی، توصیفی-پیمایشی و کاربردی است که با روش میدانی و با استفاده از پرسشنامه استاندارد انجام شد. دادهها از کارکنان بیمارستان ولیعصر بافق جمعآوری و با روشهای آماری تحلیل توصیفی و استنباطی (شامل مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر روش حداقل مربعات جزئی تحلیل شد. تحلیلها با استفاده از نرمافزار SPSS27 برای محاسبات مقدماتی و SmartPLS4 برای مدلسازی ساختاری انجام گردید. نتایج نشان داد که در بیمارستان ولیعصر بافق، بیادبی همکاران بهطور معنادار عجینشدن با کار را کاهش میدهد، قصد ترک خدمت را افزایش میدهد و در نهایت پنهانسازی دانش را تقویت میکند؛ بهطوریکه عجینشدن با کار و قصد ترک خدمت نقش میانجی متوالی معناداری ایفا میکنند. نقش تعدیلکننده بدبینی کارکنان تأیید نشد. این یافتهها حاکی از آن است که در محیط کوچک و روابط نزدیک این بیمارستان دولتی شهرستان، بیادبی همکاران تأثیر قابلتوجهی بر کاهش انگیزه اشتراک دانش دارد. بنابراین، تقویت عجینشدن شغلی و بهبود روابط بینفردی در بیمارستان ولیعصر بافق میتواند پنهانسازی دانش را کاهش داده و عملکرد سازمانی را ارتقا بخشد.
چکیده مطالعه حاضر با هدف طراحی مدل پارادایمی برونرفت از تعصبگرایی جهت بهبود عملکرد سازمانی در مدیران مدارس متوسطه انجام شد. این پژوهش از نظر فلسفی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی است و با رویکردی استقرایی انجام شد. همچنین از نظر هدف کاربردی-توسعهای و از نظر روش و بازه زمانی گردآوری دادهها یک پژوهش توصیفی است. برای دستیابی به هدف پژوهش از طرح پژوهش آشیانهای استفاده شد. جامعه مشارکتکنندگان پژوهش شامل اساتید مدیریت آموزشی و مدیران مدارس متوسطه بود. با روش نمونهگیری نظری و تا دستیابی به اشباع نظری و در نهایت 21 نفر در این مطالعه مشارکت کردند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه مبتنی بر ماتریس تصمیم بود. روایی مصاحبه براساس چهار معیار اعتبارپذیری، انتقالپذیری، تاییدپذیری و اطمینانپذیری تایید شد و پایایی بخش کیفی با محاسبه ضریب هولستی به میزان 754/0 و ضریب کاپای کوهن 692/0 مطلوب برآورد گردید. تحلیل دادهها در بخش کیفی با روش گراندد تئوری و در بخش کمی با روش سوارا انجام شد. براساس مدل پژوهش مشخص گردید شرایط علی (تعصبهای فردی، تعصبهای اجتماعی و فرهنگ تعصبگرایی) بر پدیده محوری (تعصبگرایی سازمانی) اثرگذارند. مولفه مذکور به همراه شرایط زمینهای ( حرفهای گرایی مدیران مدارس و توانمندسازی مدیران مدارس) و شرایط مداخلهگر (ساختار بورکراتیک مدارس) بر راهبردها و اقدامات ( استراتژی برونرفت از تعصبگرایی ) تاثیرگذارند. در نهایت مولفه مذکور منجر به پیامدهای (بهبود عملکرد فردی مدیران، ارتقاء عملکرد مدارس و بهبود عملکرد دانشآموزان) می شود.
چکیده هدف این پژوهش شناسایی پیشرانهای کلیدی توسعه منابع انسانی پلیس راهور با رویکردآینده نگاری می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی- توسعه ای و از لحاظ روش تحقیق به صورت کیفی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل 14 نفر از مدیران پلیس راهور می باشند که به روش نمونه گیری هدفمند با ملاک حداقل 10 سال سابقه مدیریت و آشنایی کامل در این حوزه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد و مصاحبه با مشارکت کنندگان تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. روش تجزیه و تحلیل با استفاده از روش تحلیل مضمون (مضامین پایه، سازمان دهنده و فراگیر) انجام شد. فرآیند کدگذاری و تحلیل متنی مصاحبه ها در نرمافزار MAXQDA 2018 انجام گردید. یافته های پژوهش نشان داد که پیشرانهای کلیدی توسعه منابع انسانی پلیس راهور با رویکردآینده نگاری شامل: فناوری های نوین پلیس راهور، تحولات رفتاری و اجتماعی رانندگان، سیاست های اقتصادی پلیس راهور، بازنگری قوانین پلیس راهور، همگرایی جهانی در مدیریت ترافیک، چالش های جمعیتی و سالمندی، توسعه فرهنگ ترافیک، مطالبات عمومی از پلیس راهور، مدیریت شرایط اضطراری پلیس راهور، ایمنی ترافیک جاده ای، تحول پایدار مدیریت ترافیک می باشد.
چکیده انتخاب رشته تحصیلی یکی از مهمترین تصمیمهایی است که دانش آموزان در دوران تحصیل خود میگیرند بهطوریکه میتواند سرنوشت شغلی و آینده شغلی آنان را رقم بزند.مطالعه حاضر با هدف بررسی عوامل مؤثر در گرایش انتخاب رشتهٔ تحصیلی دانش آموزان شهرستان نوشهر انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیفی بود و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر و پسر سال دوم دبیرستان، در حال تحصیل در سه رشته ریاضی فیزیک، علوم تجربی و علوم انسانی دبیرستان در سال تحصیلی96-1395بود. 200 نفر از جدول کرجسی و مورگان به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای بهعنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این مطالعه پرسشنامه محقق ساخته عوامل مؤثر در گرایش انتخاب رشته است.تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از آزمون t تک نمونهای و آزمون فریدمن انجام شد. یافتههای این مطالعه نشان داد نظر دبیر و مشاور تحصیلی، علاقه دانشآموز، سوابق تحصیلی، نظر خانواده و استعداد تحصیلی در گرایش انتخاب رشتهٔ تحصیلی دانش آموزان شهرستان نوشهر مؤثر است (05/0 ).همچنین مؤلفه نظر خانواده دارای بالاترین رتبه و مؤلفه نظر دبیر و مشاور تحصیلی دارای پایینترین رتبه است.
چکیده مطالعه حاضر با هدف بررسی نقش جو مدرسه و هوش هیجانی در خودکارآمدی کارآفرینانه دانش آموزان دختر هنرستان های شهر مشهد انجام شد و از نوع توصیفی – همبستگی بود. جامعه آماری تحقیق شامل کلیه دانش آموزان دختر هنرستان های شهر مشهد در سال 99-1398 بودند که بر اساس جدول مورگان، 335 دانش آموز بعنوان نمونه به روش نمونهگیری خوشه ای انتخاب شدند. جمع آوری داده ها با استفاده از مقیاس جو مدرسه زولیگ و همکاران (2010)، مقیاس هوش هیجانی برادبری - گریوز (2005) و مقیاس خودکارآمدی کارآفرینانه ویلسون و همکاران (2007) انجام شد. فرضیات پژوهش با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری آزمون شدند. یافته های این مطالعه نشان داد خودکارآمدی کارآفرینانه دانشآموزان دختر هنرستانهای شهر مشهد را میتوان از روی جوّ مدرسه و هوش هیجانی تبیین و پیشبینی کرد (05/0> P). همچنین بین هوش هیجانی و خودکارآمدی کارآفرینانه و بین جو مدرسه و خودکارآمدی کارآفرینانه دانشآموزان دختر هنرستانهای شهر مشهد رابطه معنادار وجود داشت (01/0> P). نتایج این مطالعه نشان داد بایستی با اصلاح جو مدرسه و بازنگری در ارزشیابی تحصیلی در جهت پرورش خلاقیت و خودکارآمدی دانش آموزان، ایده های کارافرینی آنان را تقویت و در جهت افرایش خودکارآمدی کارآفرینانه به کار گرفت.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه مهارتهای ارتباطی معلمان با بهزیستی تحصیلی با تأکید بر نقش میانجی سازگاری تحصیلی دانش آموزان انجام شد. روش تحقیق توصیفی-پیمایشی بود. جامعه آماری پژوهش معلمان و دانش آموزان مدارس دخترانه متوسطه اول شهرستان کاشمر بودند که تعداد 143 نفر معلم بر اساس جدول کرجسی و مورگان و به روش نمونهگیری تصادفی ساده و تعداد 371 دانشآموز به روش نمونهگیری تصادفی خوشهای بهعنوان نمونه آماری انتخاب شدند. در تحقیق حاضر از پرسشنامههای بهزیستی تحصیلی پیترنین و همکاران (2014)، سازگاری تحصیلی بیکر و سریاک (1984) و مهارتهای ارتباطی معلمان کوئین دام (2004) استفاده شدکه روایی آنها توسط صاحبنظران دانشگاهی مورد تأیید قرار گرفت و پایایی آنها نیز از طریق آزمون ضریب آلفای کرونباخ به ترتیب 0.76، 0.89 و 0.72 به دست آمد و مورد تأیید قرار گرفت. بهمنظور تحلیل دادهها از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزار آماری Lisrel و نیز نرمافزار آماری Spss26 استفاده شد. یافتههای کمّی حاصل از آزمون فرضیه پژوهش نشان داد که میان مهارتهای ارتباطی معلمان و سازگاری تحصیلی و بهزیستی تحصیلی دانش آموزان رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. میان سازگاری تحصیلی دانش آموزان با بهزیستی تحصیلی آنها رابطه مثبت و معناداری وجود دارد و سازگاری تحصیلی در رابطه میان مهارتهای ارتباطی معلمان با بهزیستی تحصیلی دانش آموزان نقش میانجی داشته است.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی میزان کاربست مؤلفههای تکنولوژی آموزشی در منابع اصلی برنامهریزی درسی بوده است. این پژوهش از نوع تحلیل محتوا بود و جامعه آماری آن شامل کلیه منابع اصلی برنامهریزی درسی در سطح دانشگاه بوده است. با روش نمونهگیری هدفمند نُه کتاب بهعنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها چکلیست مؤلفههای تکنولوژی آموزشی بود. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی انجامشده است. یافتههای پژوهش نشان داد که در مورد هر یک از مؤلفههای تکنولوژی آموزشی به برخی از خرده مقیاسها همچون خلاصه؛ استفاده از رنگ در عنوانها، متن، تصویر و جلد، محل مناسب قرارگیری مواد دیداری، پرهیز از سوگیری در مواد دیداری در هیچیک از نه منبع اصلی برنامهریزی درسی توجه نشده است. همچنین، کاربست سایر خرده مقیاسها نیز در منابع اصلی برنامهریزی درسی متفاوت بوده است؛ بهطوریکه در برخی از منابع بهکاررفتهاند و در برخی دیگر مورداستفاده قرار نگرفتهاند. بنابراین، ضرورت بازنگری جدی درزمینهٔ بهکارگیری مؤلفههای تکنولوژی آموزشی در منابع اصلی برنامهریزی درسی برای چاپهای آتی احساس میشود.
چکیده هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی اندازهٔ اثر داربست عقلی مدیریت آموزش در کاربرد تکنولوژیهای نوین آموزشی بر انگیزش و پیشرفت تحصیلی در درس علومِ دانش آموزان دختر پایهٔ پنجم ابتدایی بود. روش مطالعه شبهآزمایشی بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر پایهٔ پنجم ابتدایی در منطقه 1 و 2 شهر تهران بودند. حجم نمونه بر اساس جدول کرجسی مورگان 297 دانشآموز تعیین شد که 148 نفر در گروه آزمایش و 149 نفر در گروه کنترل گنجانده شدند. ابزار اندازهگیری پرسشنامه انگیزش تحصیلی هارتر (1981) بود. پس از اجرای پیشآزمون، الگوی مدیریت آموزش بر اساس داربست عقلی مدیریت آموزش در کاربرد تکنولوژیهای نوین آموزشی در درس علوم برای گروه آزمایش و روش تدریس سنتی برای گروه کنترل به کار گرفته شد و در پایان پسآزمون از هر دو گروه آزمایش و کنترل به عمل آمد. نتایج آزمون t زوجی نشان داد داربست عقلی مدیریت آموزش در کاربرد تکنولوژیهای نوین آموزشی بر انگیزش و پیشرفت تحصیلی در درس علومِ دانش آموزان دختر پایهٔ پنجم ابتدایی مؤثر است (01/0 < p). نتیجه این مطالعه نشان داد میتوان از این الگوی تدریس در افزایش انگیزش و پیشرفت تحصیلی در درس علوم استفاده کرد.
چکیده مطالعه حاضر با هدف تعیین رابطه بین شیوههای مدیریت کلاس و مهارتهای ارتباطی باانگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر چابکسر انجام شد. روش پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل معلمان و دانش آموزان دختر و پسر مقطع ابتدایی مدارس شهر چابکسر بودند. با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی ساده و تصادفی خوشهای 80 معلم و 200 دانشآموز انتخاب شدند. معلمان به سؤالات پرسشنامههای مهارتهای ارتباطی (کوئیندام، 2004) و سبک تدریس (گراشا، 1996) و دانش آموزان به سؤالات پرسشنامه انگیزه پیشرفت تحصیلی (والراند، 1992) پاسخ دادند. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از روش رگرسیون گامبهگام نشان داد متغیرهای شیوههای مدیریت کلاس و مهارت گوش دادن بهترین پیشبینی کننده برای متغیر انگیزه پیشرفت تحصیلی میباشند و بین شیوههای مدیریت کلاس و مهارتهای ارتباطی باانگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مقطع ابتدایی شهر چابکسر رابطه وجود دارد (01/0> P). درنتیجه، معلمان میتوانند از سبکهای کلاس داری مؤثر و مهارتهای ارتباطی در جهت افزایش انگیزه پیشرفت تحصیلی و پیشگیری از فرسودگی و افت تحصیلی دانش آموزان سود ببرند.
چکیده توجه به سبکهای یادگیری و مؤلفههای تعیینکننده آن برای دانشآموزان از ضروریات تعلیم و تربیت در دنیای امروز است. پژوهش حاضر درصدد بررسی رابطهٔ بین سبکهای یادگیری (با توجه به مؤلفههای اصلی آن) با مهارتهای زبانآموزی (زبان انگلیسی) است. بدین منظور جامعه آماری پژوهش، دبیرستانهای شهرستان چالوس به تعداد 1260 نفر است که به روش نمونهگیری تصادفی پسرانه از نوع طبقهای به تعداد 154 نفر بر اساس جدول کرجسی- مورگان انتخابشدهاند. این پژوهش براساس نظریه ورمونت و ریجسویک (برای سنجش سبکهای یادگیری) و مهارتهای زبانآموزی (مهارتهای گوش دادن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن) زبان انگلیسی تدوین شده است. ابزار اصلی گردآوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد سبکهای یادگیری است و تجزیهوتحلیل پژوهش حاضر با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون گامبهگام انجام پذیرفت. یافتههای حاصل از پژوهش حاضر نشان میدهد که کلیه سبکهای یادگیری با مهارتهای زبانآموزی ارتباط مثبت و مستقیم دارد. اما دو سبک یادگیری غیرمتمرکز با ضریب 497/0 و سبک یادگیری معطوف به معنا و هدف با ضریب 283/0 بیشترین اهمیت را داشتهاند. درنتیجه، میتوان گفت که اگر نظام آموزشی برای ارتقاء و فهم هر چه بیشتر سبک یادگیری غیرمتمرکز و متکی بر معنا و هدف موردتوجه قرار دهد، به دانشآموزان در کسب مهارت زبانآموزی کمک و مساعدت بیشتری اعمال خواهد نمود. بهعبارتدیگر، ضرورت بازشناسی نقش سبکهای یادگیری در پیشبینی مهارتهای زبانآموزی دانشآموزان مورد تأیید واقع شد.
چکیده چکیده
پژوهش حاضر باهدف ارائه نقشه شناختی فازی انواع مهارتهای کوانتومی معلمان انجام پذیرفت. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی از حیث گردآوری اطلاعات در زمره پژوهشهای اکتشافی است. همچنین این پژوهش از نوع تحقیقات آمیخته به صورت کیفی و کمی و بر مبنای فلسفه قیاسی استقرایی است. جامعه آماری پژوهش خبرگان مشتمل بر معلمان دوره متوسطه در استان اصفهان هستند که با روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس اصل کفایت نظری 26 نفر از آنان انتخابشدهاند. ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه است که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و روایی نظری و روش پایایی سنجی درون کدگذار و میان کدگذار تائید شد. همچنین ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کمی پرسشنامه میباشد که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و پایایی باز آزمون تائید گردید. دادههای کیفی با روش تحلیل محتوا و بااستفاده از نرم افزار مکسکیودیای و دادههای کمی با روش نقشه شناختی فازی تحلیل گردید. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که مهارت و توانایی برای عمل به شیوه مسئولانه، قدرت تبدیل احساس، عملکرد و شناخت از حالت درونی به بیرونی، حفظ احساس درونی مثبت بدون توجه به رخدادهای بیرونی و خروج ازحالت محدود و خطی نسبت به دانش آموزان، مهمترین مهارتهای کواتنومی معلمان میباشند.
چکیده چکیده هدف این پژوهش ارائه مدلی جهت تبیین و کاربست کوچینگ برای مدیران مدارس است. این پژوهش از نوع کیفی است. جامعه پژوهش شامل خبرگان دانشگاهی، خبرگان سطوح مدیریتی آموزش و پرورش و مدیران مدارس است. براساس روش نمونهگیری هدفمند و در دسترس، پس از مصاحبه نیمه ساختاریافته با 15 نفر، اشباع نظری حاصل و مصاحبه متوقف شد. در این پژوهش جهت دستیابی به روایی، از مشاوران و کارشناسان صاحبنظر در زمینه مدیریت آموزشی استفاده گردید و برای تعیین پایایی، از راهبرد تأیید همکاران پژوهشی استفاده شد، بر این اساس روایی و پایایی تأیید شد. روش تجزیه و تحلیل مورد استفاده در پژوهش حاضر، روش تحلیل مضمون بود که با استفاده از نرمافزار Maxqda نسخه 20 انجام شد. براساس نتایج مصاحبهها، 25 مضمون در قالب 8 مفهوم مدیریت استراتژیک منابع انسانی (مشارکت کارکنان، توانمندسازی و ...)، سلامت سازمانی (مسئولیتپذیری کارکنان و اعتماد سازمانی)، بهسازی سازمانی (آموزش کارکنان، برنامهریزی آموزشی و ...)، مدیریت دانش (اشتراک، انتشار و سازماندهی دانش)، حمایت سازمانی (مدیریت روابط دوستانه، همدلی سازمانی و ...)، مدیریت ارتباطات سازمانی (تقویت مهارت ارتباطی و بهبود تعاملات درون سازمانی) و دوسوتوانی سازمانی (تأکید بر بهرهوری سازمانی، تقویت خلاقیت و انعطافپذیری سازمانی) شناسایی شد. بر این اساس پیشنهاد میشود مدیران مدارس الگوی تدوین شده در این این پژوهش را به عنوان ملاک کار خود بهمنظور بهبود مدیریت خود در مدارس مدنظر قرار دهند.
مهدی خداپرست، داود کیاکجوری، سید جواد مرتضوی امیری، سیداحمد جعفری کلاریجانی
چکیده هدف این پژوهش واکاوی ابعاد و مولفه های مدل توسعه یافته جانشین پروری مبتنی بر شایستگی درسازمان های آموزش محور با رویکرد فراترکیب می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر نحوه جمعآوری دادهها به شکل کیفی و از نظر روش اجرای پژوهش با رویکرد فراترکیب میباشد. جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه مطالعات انجامشده در بازه زمانی برای پژوهشهای لاتین از سال 2022-1990 و پژوهش های فارسی 1384 تا 1401میباشد، در این راستا 282 پژوهش در زمینه موضوع موردنظر ارزیابی و درنهایت 41 مقاله بهصورت هدفمند انتخاب گردید. استخراج مولفه ها و شاخصها از بررسی پیشینه و مبانی نظری به دست آمد و سپس برای تحلیل از کدگذاری استفاده شد. برای تجزیهوتحلیل دادهها از روش فراترکیب و سپس از طریق کدگذاری باز و محوری و انتخابی و از نرمافزار MAXQDA 2020 استفاده گردید. نتایج نشان داد که 7 کد 53 مفهوم و 24 مقوله تعیین و شناسایی شد که کدها شامل (شایستگی ها و تواناییهای کلیدی, تعیین خط مشی جانشین بروری, بسترسازی ارزشی, حمایت و پشتیبانی سازمانی, برنامه ریزی استراتژیک در حوزه جانشین پروری, شناسایی استعدادها و تشکیل خزانه استعدادها, آموزش و بهسازی استعدادها) می باشد.
چکیده چکیدهمطالعه حاضر با هدف شناسایی ابعاد و مولفههای سیاهچالههای سازمانی در نظام آموزشی دانشگاههای علومپزشکی در سال 1403 انجام گردید. 20 مصاحبه نیمهساختارمند با اعضای هیئتعلمی و مدیران حوزه آموزش در دانشگاههای علوم پزشکی انجام شد. از روش نمونهگیری مبتنی بر هدف با حداکثر تنوع استفاده گردید و تا دستیابی به مرحله اشباع دادهها ادامه یافت. مصاحبهها بین 30 تا 90 دقیقه بود. نتایج با روش تحلیل محتوای کیفی و با استفاده از نرم افزار MAXQDA 2020 آنالیز شد. ارزیابی اعتبار و اطمینان اطلاعات بر اساس ملاکهای لینکلن و گوبا انجام گردید. از تجزیه و تحلیل مصاحبهها، کدها استخراج شد و 23 مفهوم اولیه شکل گرفت. با ادغام مفاهیم با معنای نزدیک به هم، هشت مقوله اصلی سیاهچالههایدانش، منابعانسانی، منابعغیرانسانی، مدیریت، ساختار سازمانی پیچیده، سیاستگذاری خودکامه و غیرپاسخگو، قوانینودستورالعملها و خلاء فرهنگی به وجود آمد.یافتههای پژوهش بیانگر این است که سیاهچالههای مختلفی در ناکارآمدی نظام آموزشی دانشگاههای علوم پزشکی تاثیرگذار است که نادیده انگاشتن آنها منجر به هدر رفتن منابع عمومی مختلف اعم از مالی و انسانی شده و روند رشد و توسعه را در کشورمان کند کرده است. لذا، تشخیص آنها و تدوین سیاستهای مطلوب و کارآمد نیازمند رویکرد نظاممند مدیران و صاحبنظران حوزه آموزش است.
چکیده هدف این تحقیق ارزیابی اثربخشی هوش مصنوعی در توسعه مهارتهای کارآفرینی دانشآموزان میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر گردآوری دادهها نیز یک پژوهش توصیفی-پیمایشی و به لحاظ روابط بین متغیرها از نوع همبستگی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 110 نفر از معلمان مدارس متوسطه منطقه 11 و 12 شهر تهران میباشند که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و پرسشنامه میان آنها توزیع گردید. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، پرسشنامه استاندارد میباشد. روایی پرسشنامه توسط صاحبنظران و پایایی آن توسط ضریب آلفای کرونباخ مورد تصدیق قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل یافتهها و آزمون فرضیهها از نرمافزار SPSS و PLS استفاده گردید. نتایج نشان داد که هوش مصنوعی بر توسعه مهارتهای کارآفرینی از قبیل مهارتهای شخصی، مهارتهای خلاق و انتقادی، مهارتهای بین فردی و مهارتهای عملی تاثیرگذار است. جهت برازش مدل کلی از روش معیار GOF استفاده شد، مقدار بدست آمده برابر با 723/0 بوده که نشان از برازش قوی مدل میباشد.