تبیین و طراحی الگوی پیوند یادگیری سازمانی سهسطحی و چرخه مدیریت بحران در آموزشهای ضمن خدمت با رویکرد تابآوری سازمانی
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 آذر 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.588137.1680
منیژه تاج آبادی فراهانی، مجتبی معظمی، نازنین بنی اسدی
چکیده هدف پژوهش حاضر تبیین و طراحی الگوی پیوند یادگیری سازمانی سهسطحی و چرخه مدیریت بحران در آموزشهای ضمن خدمت با رویکرد تابآوری سازمانی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی، از نوع تحلیل مضمون می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 22 نفر از خبرگان و متخصصان حوزههای مدیریت آموزشی، یادگیری سازمانی و مدیریت بحران میباشد. روش نمونه گیری در این پژوهش هدفمند و روش گلوله برفی می باشد. ابزار گردآوری پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون که شامل کدگذاری باز، محوری با نرمافزار ATLAS Ti، انجام گرفت. یافتهها نشان داد بازآفرینی آموزش ضمنخدمت در سه فاز آمادگی، مهار و یادگیری قابلتبیین است؛ بهطوری که شناسایی سیگنالهای ضعیف با فناوریهای نوین در فاز آمادگی، تبدیل دانش میدانی به سناریوهای آموزشی در فاز مهار، و مدیریت غیرمتمرکز همراه با زبان مشترک سازمانی نقش کلیدی در تقویت یادگیری و جلوگیری از فراموشی سازمانی دارد. نتایج پژوهش نشان میدهد آموزشهای ضمنخدمت موجود به دلیل تمرکز بر یادگیری سطحی، در شرایط بحران کارایی کافی ندارند. برای ارتقای پایداری سازمانی، لازم است این آموزشها به سمت یادگیری عمیق، تجربهمحور و سناریومحور حرکت کنند. تحقق این امر مستلزم گذار مدیریتی به رویکردهای آیندهنگر و بهرهگیری از فناوریهای نوین در مدیریت سرمایه انسانی است.
ارائه چهارچوب مفهومی کوچینگ سازمانی در نظام آموزش و پرورش
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.449560.1341
زیبا گل محمدی، مژگان عبدالهی، مهتاب سلیمی، رمضان جهانیان، پریسا ایران نژاد
چکیده هدف این پژوهش ارائه چهارچوب مفهومی کوچینگ سازمانی در نظام آموزش و پرورش می باشد. این پژوهش نظر هدف کاربردی–توسعهای و از لحاظ اجرا به صورت کیفی و به روش تحلیل مضمون انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از خبرگان و متخصصان رشته مدیریت آموزشی، می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون استفاده گردید. نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن بود که چهارچوب مفهومی کوچینگ سازمانی در نظام آموزشوپرورش شامل 3 بعد 1- زیرساخت و بسترسازی که شامل مولفههای (تعریف و جایگاه کوچینگ در فرهنگ سازمانی، نیازسنجی و اولویتبندی حوزههای مداخله، مدل بومیسازی شده کوچینگ، تعهد رهبری ارشد)، بعد 2- فرآیند و اجرای عملیاتی که شامل مولفههای (همسویی استراتژیک، موانع پذیرش و مقاومت سازمانی، نقش و صلاحیت کوچ (درونسازمانی و بیرونی) تعیین اهداف و انتظارات در جلسات، فرهنگ بازخورد و اعتماد متقابل، توسعه شایستگیهای کوچینگ در رهبران و تأثیر کوچینگ بر توانمندسازی معلمان) و بعد 3- ارزیابی، پایداری و انتقال دانش که شامل مولفههای (زیرساختها و منابع مورد نیاز، نظارت و تضمین کیفیت، شاخصهای کلیدی موفقیت (KPIs) کوچینگ سازمانی، مسیرهای توسعه حرفهای بلندمدت و الزامات نهادینهسازی و تعمیم ) طراحی شده است.
اثربخشی تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب در افزایش پیوند با مدرسه در دانش آموزان
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.535911.1552
ندا حسن زاده محمودآباد، علی رضایی شریف، توران سلیمانی
چکیده هدف پژوهش حاضر اثربخشی تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب در افزایش پیوند با مدرسه در دانش آموزان میباشد. روش پژوهش حاضر با توجه به اهداف و فرضیههای آن از نوع آزمایشی (طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل) می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان مقطع متوسطه اول در ناحیه یک شهر اردبیل در سال 1403 می باشد که با نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. تعداد 300 پرسشنامه به صورت تصادفی در بین دانش آموزان توزیع شد و دانش آموزانی که نمره پایینی در این پرسشنامه بدست آورند و از بین آنها به تعداد 40 نفر در دو گروه (20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر نیز در گروه کنترل) به صورت تصادفی جایگزین شدند. گردآوری دادهها با استفاده از پرسشنامه (پیوند دانش آموزان با مدرسه(SBQ)) صورت گرفت. برای تجزیهوتحلیل داده از نرم افزارSPSS و آزمونهای تحلیل کوواریانس چند متغیره (MANCOVA) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب در ابعاد پیوند با مدرسه در دانش-آموزان (دلبستگی به معلم، دلبستگی به مدرسه، دلبستگی به کارکنان مدرسه، مشارکت در مدرسه، باور به مدرسه و تعهد به مدرسه) اثر دارد. همچنین از نتایج آمار توصیفی متغیرها میتوان نتیجه گرفت که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب باعث افزایش ابعاد پیوند با مدرسه دانش آموزان می شود در نتیجه قابل بیان است که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب تأثیر معناداری بر بهبود ابعاد افزایش پیوند با مدرسه دانش آموزان داشته و میتواند به عنوان برنامه آموزشی موثر مورد توجه روانشناسان و مشاوران در مدارس باشد.
بررسی تاثیر سبک های تفکر و مهارت حل مسائل اجتماعی بر عملکرد تحصیلی با توجه به نقش میانجی اشتیاق تحصیلی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2024.401214.1208
حلاء عبدالحسین ناصر، حسن قلاوندی
چکیده هدف این تحقیق بررسی تاثیر سبک های تفکر و مهارت حل مسائل اجتماعی بر عملکرد تحصیلی با نقش میانجی اشتیاق تحصیلی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی ـ همبستگی با رویکرد تحلیل مسیر میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان پنجم علمی شهرستان دیالی به تعداد 960 نفر می باشد که با استفاده از فرمول کوکران، 288 نفر به روش نمونهگیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. برای جمعآوری دادههای پژوهش، از چهار پرسشنامه سبک های تفکر از استرنبرگ (1991)، پرسشنامه حل مسئله اجتماعی از دزوریلا و همکاران (2002)، اشتیاق تحصیلی از فردریکز و همکاران (2004) و عملکرد تحصیلی از فام و تیلور (1999) استفاده شد، روایی صوری و محتوایی پرسشنامه به تایید متخصصان رسید و از طریق تحلیل عاملی مورد تایید قرار گرفت. پایایی ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ در یک بررسی مقدماتی برای پرسشنامه سبک های تفکر 92/0، مهارت حل مسائل اجتماعی89/0، اشتیاق تحصیلی86/0 و عملکرد تحصیلی90/0 مورد تایید قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده با استفاده از تحلیل ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر در نرم افزارهای آماری SPSS و Lisrel صورت گرفت. نتایج نشان داد که تاثیر سبک های تفکر، مهارت حل مساله اجتماعی و اشتیاق تحصیلی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان تاثیر مثبت و معنی داری دارد، همچنین مشخص شد که نقش میانجی اشتیاق تحصیلی در تاثیر سبک های تفکر و مهارت حل مساله اجتماعی بر عملکرد تحصیلی مثبت و معنی دار می باشد.
طراحی مدل بین المللی شدن دانشگاهها در بازارهای نوظهور
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.502064.1472
ناصح نجیب، مهران رضوانی، حمید پاداش، بابک ضیاء
چکیده هدف این تحقیق طراحی مدل بین المللی شدن دانشگاهها در بازارهای نوظهور می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا کمی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 125 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه های (سلیمانیه، سوران، قیوان و کومار) و مدیران و خبرگان دانشگاهی به عنوان نمونه و با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرم افزار PLS استفاده شد. نتایج نشان میدهد که معناداری همه متغیرها و زیر مولفه های پژوهش در سطح 05/0 اطمینان تایید می شود و مدل بینالمللی شدن دانشگاهها در کردستان عراق از نظر آماری دارای اعتبار، پایایی و برازش مناسب است و مقدار برازش کلی یا معیار GOF برابر با 484/0 میباشد که نشان از برازش کلی قوی مدل پژوهش دارد که میتواند بهعنوان چارچوبی معتبر برای تحلیل و برنامهریزی در این حوزه مورد استفاده قرار گیرد. علاوه بر این، دانشگاههای کردستان عراق با توجه به موقعیت جغرافیایی و اشتراکات فرهنگی با اقلیم کردستان عراق، فرصت مناسبی برای توسعه همکاریهای علمی و جذب دانشجویان بینالمللی فراهم کنند.
مدلیابی روابط ساختاری رهبری اصیل و سایش اجتماعی معلمان با نقش میانجی فضیلت سازمانی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.487458.1436
اسداله خدیوی، حسین تزبتی نژاد، لیلا کیوانی
چکیده چکیده
هدف این پژوهش مدل یابی روابط ساختاری بین رهبری اصیل و سایش اجتماعی معلمان با تأکید بر نقش میانجی فضیلت سازمانی بوده است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت، توصیفی - همبستگی است که با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری انجامشده است. جامعه آماری شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی نواحی یک و چهار شهر تبریز به تعداد 1360 که بر اساس قواعد مدل یابی معادلات ساختاری، حجم نمونه 360 نفر برآورد و با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای نسبتی انتخاب شدند. جمعآوری دادهها بر اساس پرسشنامه-های رهبری اصیل والوموا و همکاران (2018)، فضیلت سازمانی کمرون (2008) و سایش اجتماعی دافی و همکاران (2012) انجام گرفت. تحلیل دادههای پژوهش با استفاده از نرمافزارهای SPSS26 و SMART PLS3 انجام گردید. یافتهها نشان دادند که مدل پیشنهادی از برازش خوبی برخوردار بوده و نتایج تحلیل ساختاری نشان داد که رهبری اصیل و فضیلت سازمانی بهصورت معنادار و معکوس قادر بهپیش بینی سایش اجتماعی معلمان هستند؛ همچنین، روابط بین رهبری اصیل و سایش اجتماعی معنادار و معکوس و درعینحال، رابطه بین رهبری اصیل و فضیلت سازمانی معنادار و مثبت بود (01/0>p). نتایج پژوهش نشان میدهد که رهبری اصیل و فضیلت سازمانی نقش کلیدی در کاهش سایش اجتماعی معلمان دارند و میتوانند به بهبود شرایط اجتماعی معلمان کمک کنند. این یافتهها میتوانند راهگشای مدیران آموزشوپرورش باشند تا اقداماتی مؤثر در راستای ایجاد یک محیط کاری مثبت و حمایتی اتخاذ کنند.
نقش یادگیری مهارت های زبان انگلیسی در خودکارآمدی شغلی دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی با میانجیگری ارزش درک شده
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.559463.1600
مصطفی بهرامن، رویا موحد
چکیده هدف این تحقیق نقش یادگیری مهارت های زبان انگلیسی در خودکارآمدی شغلی دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی با میانجیگری ارزش درک شده می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع همبستگی و به روش پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی به تعداد 151 نفر که بر اساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 108 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه مهارت های زبان انگلیسی مارین و همکاران (2007)، پرسشنامه خودکارآمدی شغلی دانشجویان بتز و تایلر (1994) و پرسشنامه ارزش درک شده ونکاتش و داویس (2000) می باشد. روایی صوری ابزارها توسط 10 نفر از متخصصان زبان انگلیسی تأیید شد و پایایی آنها با محاسبه آلفای کرونباخ بهترتیب 0.74، 0.76 و 0.80 به دست آمد که نشاندهنده پایایی مطلوب است. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرمافزار SPSS و PLS استفاده گردید. نتایج نشان داد مهارت های زبان انگلیسی اثر مثبت و معناداری بر خودکارآمدی شغلی و ارزش درک شده دارند. همچنین ارزش درک شده نقش میانجی معناداری در ارتباط میان مهارت های زبان انگلیسی و خودکارآمدی شغلی ایفا کرد. یافتهها بیانگر آن است که بهبود مهارت های زبان انگلیسی دانشجویان از طریق ارزش درک شده میتواند به ارتقای خودکارآمدی شغلی منجر شود. بنابراین، توجه به توسعه ارزش درک شده و آموزشهای مبتنی بر استانداردهای دانشجویان، نقشی کلیدی در بهبود موفقیت شغلی دانشجویان مترجمی زبان دارد.
طراحی مدل پارادایمی برونرفت از تعصبگرایی جهت بهبود عملکرد سازمانی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.524753.1513
فاطمه نجاتی، رضا پورمیرزایکلهر، الهام کاویانی، فریبا کریمی
چکیده مطالعه حاضر با هدف طراحی مدل پارادایمی برونرفت از تعصبگرایی جهت بهبود عملکرد سازمانی در مدیران مدارس متوسطه انجام شد. این پژوهش از نظر فلسفی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی است و با رویکردی استقرایی انجام شد. همچنین از نظر هدف کاربردی-توسعهای و از نظر روش و بازه زمانی گردآوری دادهها یک پژوهش توصیفی است. برای دستیابی به هدف پژوهش از طرح پژوهش آشیانهای استفاده شد. جامعه مشارکتکنندگان پژوهش شامل اساتید مدیریت آموزشی و مدیران مدارس متوسطه بود. با روش نمونهگیری نظری و تا دستیابی به اشباع نظری و در نهایت 21 نفر در این مطالعه مشارکت کردند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه مبتنی بر ماتریس تصمیم بود. روایی مصاحبه براساس چهار معیار اعتبارپذیری، انتقالپذیری، تاییدپذیری و اطمینانپذیری تایید شد و پایایی بخش کیفی با محاسبه ضریب هولستی به میزان 754/0 و ضریب کاپای کوهن 692/0 مطلوب برآورد گردید. تحلیل دادهها در بخش کیفی با روش گراندد تئوری و در بخش کمی با روش سوارا انجام شد. براساس مدل پژوهش مشخص گردید شرایط علی (تعصبهای فردی، تعصبهای اجتماعی و فرهنگ تعصبگرایی) بر پدیده محوری (تعصبگرایی سازمانی) اثرگذارند. مولفه مذکور به همراه شرایط زمینهای ( حرفهای گرایی مدیران مدارس و توانمندسازی مدیران مدارس) و شرایط مداخلهگر (ساختار بورکراتیک مدارس) بر راهبردها و اقدامات ( استراتژی برونرفت از تعصبگرایی ) تاثیرگذارند. در نهایت مولفه مذکور منجر به پیامدهای (بهبود عملکرد فردی مدیران، ارتقاء عملکرد مدارس و بهبود عملکرد دانشآموزان) می شود.
یکپارچهسازی واقعیت افزوده و واقعیت مجازی در طراحی برنامه درسی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.579895.1647
علی اصغر ماشینچی
چکیده هدف این تحقیق یکپارچهسازی واقعیت افزوده و واقعیت مجازی در طراحی برنامه درسی می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت دادهها کمی با رویکرد توصیفی–تحلیلی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 800 نفر از معلمان، اساتید دانشگاه، طراحان برنامه درسی و دانشجویان رشتههای مرتبط با علوم تربیتی و فناوری آموزشی می باشد، که حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران تعداد 264 نفر با روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شد. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه محققساخته می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرمافزار SPSS استفاده گردید. نتایج نشان داد که متغیرهایی همچون ادراک سودمندی، سهولت استفاده، مهارت فناوری، کیفیت محتوای دیجیتال و حمایت نهادی اثر مثبت و معناداری بر میزان ادغام واقعیت افزوده و واقعیت مجازی در برنامه درسی دارند. همچنین یافتهها بیانگر آن است که استفاده از محیطهای غوطهورانه آموزشی موجب افزایش مشارکت یادگیرندگان، ارتقای درک مفاهیم پیچیده و تقویت یادگیری تجربی میشود. با وجود این، موانعی مانند محدودیت زیرساختها، کمبود مهارتهای دیجیتال و هزینه بالای تجهیزات همچنان بهعنوان چالشهای اصلی در مسیر استقرار این فناوریها در محیطهای آموزشی مطرح هستند. بر اساس نتایج پژوهش، تحقق یکپارچهسازی مؤثر واقعیت افزوده و واقعیت مجازی نیازمند توجه همزمان به عوامل فناورانه، آموزشی و سازمانی و همچنین توسعه سیاستها و راهنماهای عملیاتی برای طراحان برنامه درسی و معلمان است.
طراحی الگوی هنرآفرینی شغلی اعضای هیئت علمی دانشگاه
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.516416.1506
نجمه طاهری، ابراهیم رجب پور
چکیده این پژوهش با هدف طراحی الگویی برای هنرآفرینی شغلی در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه خلیج فارس انجام شد. پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر نظریه دادهمحور است و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۷ عضو هیئت علمی جمعآوری گردید. نمونهگیری به روش گلولهبرفی انجام شده و تحلیل دادهها به روش نظریه دادهمحور استراوس و کوربین با رویکرد انتخابی و محوری صورت پذیرفت. برای تضمین پایایی و روایی، دادهها از نظر نخبگان بررسی شد و کدگذاری توسط دو پژوهشگر مستقل انجام گرفت. یافتهها حاکی از آن است که الگوی پیشنهادی شامل ۵۸ مفهوم کلیدی است که در ۵ دسته اصلی پیشایندها، راهبردها، عوامل مداخلهگر، دلایل زمینهای و پسایندها طبقهبندی میشوند. این الگو نشان میدهد که هنرآفرینی شغلی منجر به ارتقای فردی و حرفهای اعضای هیئت علمی، افزایش خلاقیت، انگیزه و بهرهوری در محیط دانشگاهی میشود. نتایج پژوهش میتواند در سیاستگذاری و مدیریت دانشگاهها برای ایجاد شرایط مناسب جهت تقویت هنرآفرینی شغلی و ارتقای کیفیت آموزش و پژوهش مؤثر باشد.
نقش آموزش و صیانت پیشرویدادی اقشار آسیبپذیر مبتنی برحکمرانی امنیت محله محور
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.318168.1088
حسین شریف پور
چکیده هدف این پژوهش نقش آموزش و صیانت پیشرویدادی اقشار آسیبپذیر مبتنی بر حکمرانی امنیت محله محور می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و با رویکرد دادهمحور (گرند تئوری) می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 18 نفر از مشارکتکنندگان می باشد که شامل کارشناسان حوزه امنیت اجتماعی و جرمشناسی (استادان دانشگاه، پژوهشگران امنیت شهری), کنشگران محلی (اعضای شوراهای اجتماعی محله، معتمدان محلی، فعالان مدنی), مسئولان نهادهای اجرایی و انتظامی مرتبط با امنیت شهری که با استفاده از روش نمونهگیری، هدفمند از نوع گلولهبرفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختار یافته با کارشناسان حوزه امنیت اجتماعی، مسئولان محلی، و شهروندان ساکن در مناطق پرریسک می باشد که مصاحبه ها تا اشباع نظری ادامه داشت. برای تحلیل داده از نظریه داده بنیاد استفاده گردید. یافتهها نشان میدهد که حکمرانی امنیت محلهمحور با سه مؤلفه اصلی «مشارکت چندسطحی»، «مدیریت دادهمحور محلهای» و «نهادسازی محلی» قادر است زمینه صیانت فعال، سریع و اثربخش از اقشار آسیبپذیر را فراهم آورد. با بهرهگیری از ساختارهای محلهمحور می توان پیش از وقوع بحرانها، از اقشار آسیبپذیر حمایت کرد و برای ارتقای تابآوری محلهای از طریق سیاستگذاری پیشرویدادی اقدام نمود.
عوامل تسهیلگر و توانمندساز مؤثر در ایجاد مزیت رقابتی مراکز آموزش کاربردی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.529725.1526
وجیهه حسن پور، مریم ساریخانی خرمی، میثم شفیعی رودپشتی، ایمان پناه علی
چکیده هدف این پژوهش طراحی و اعتبارسنجی مدل مفهومی عوامل تسهیلگر و توانمندساز مؤثر در ایجاد مزیت رقابتی مراکز آموزش کاربردی است. این مطالعه از نظر ماهیت، کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی با رویکرد ترکیبی(کمی-کیفی) است که در دو مرحله انجام شده است. در مرحله نخست و در فاز کیفی، بهمنظور تدوین مدل مفهومی اولیه، از نظرات 15 نفر از خبرگان حوزه آموزش عالی و مدیریت استفاده شد و مجموعهای از متغیرهای اولیه شناسایی و در قالب چهار دسته (فرایندی، خدماتی، مخاطبمحور و پشتیبان) سازماندهی گردید. سپس در فاز کمی برای اعتبارسنجی مدل مفهومی تدوینشده، از تحلیل عاملی تأییدی (CFA) با استفاده از نرمافزار AMOS بهره گرفته شد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران، مدرسان و کارشناسان مراکز آموزش عالی برگزارکننده دورههای MBA و DBA بود. نمونهگیری به روش در دسترس انجام گرفت و در مجموع 188 پرسشنامه تکمیل و وارد تحلیل شد. نتایج تحلیلها نشان داد که مدل نهایی از برازش مطلوبی برخوردار است و متغیرهای شناساییشده نقش مؤثری در ارتقای مزیت رقابتی ایفا میکنند. این مدل میتواند مبنایی برای تصمیمگیریهای راهبردی در مراکز آموزش کاربردی باشد.
هوش مصنوعی و بازتعریف مهارتهای رهبران سازمانها
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.563037.1604
کبری خباره
چکیده هدف پژوهش حاضر هوش مصنوعی و باز تعریف مهارتهای رهبران سازمانها بوده است، که با رویکردی کیفی و با استفاده از روش فراترکیب و بر اساس الگوی هفتمرحلهای سندلوسکی و باروسو (2007) انجام پذیرفت. جامعه مورد مطالعه شامل 360 مقاله منتشر شده در بازه زمانی 2021 تا 2025 بود که پس از اعمال معیارهای پذیرش، 36 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار MAXQDA نسخه 2020 و از طریق روشهای کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. با استفاده از نرمافزار تحلیل دادهها، ابتدا 275 کد باز استخراج شد. سپس کدگذاری محوری در دو مرحله انجام گرفت؛ در مرحله اول 25 کد و در مرحله دوم 7 کد محوری مشخص شدند، و در نهایت 3 کد انتخابی به عنوان مهارتهای کلیدی رهبران شناسایی گردید. یافتهها نشان دادند مهارتهای رهبران سازمانها در عصر هوش مصنوعی به سه دسته کلی طبقه بندی میشوند.1. مهارتهای نرم رهبری که شامل مهارت های فردی، مهارت های اجتماعی، مهارت های شناختی-تحلیلی، مهارت های یادگیری مستمر و توسعه فردی2. مهارت های سخت مانند مهار های فنی و مهارت های مدیریتی و مهارت های چندوجهی مانند رهبری خلاق و چابک می باشند. تحول دیجیتال و نفوذ هوش مصنوعی، ماهیت رهبری سازمانی را تغییر داده است. رهبران برای اثربخشی، دیگر نمیتوانند فقط به مهارتهای سنتی تکیه کنند و باید ترکیبی از مهارتهای نرم، سخت و چندوجهی را در خود پرورش دهند تا بتوانند با پیچیدگیهای عصر هوش مصنوعی روبهرو شوند
ارائه مدل عوامل اثربخش آموزش الکترونیکی با رویکرد استراتژیک یادهی - یادگیری در نظام آموزشی دانشگاههای استان مازندران
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 46-66
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.555807.1591
عبدالرضا عباسپور، همّت محمّدنژاد، مهسا غلامحسین زاده
چکیده هدف این تحقیق ارائه مدل عوامل اثربخش آموزش الکترونیکی با رویکرد استراتژیک یاددهی - یادگیری در نظام آموزشی دانشگاههای استان مازندران میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیئت و روش، از نوع توصیفی-پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 200 نفر از کلیه اعضای هیئت علمی در سال 1403 در شهر مازندران به عنوان نمونه و با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه میباشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرم افزار AMOS استفاده شد. با توجه به نتایج حاصل از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی، کلیه عاملها به عنوان شاخصهای اثربخش آموزش الکترونیکی با رویکرد استراتژیک یاددهی - یادگیری تأیید شدند. با توجه به نتایج میتوان گفت نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که شاخصهای پرسشنامه تحت تأثیر 10 عامل زیربنایی قرار دارد و این 10 عامل میتوانند بیش از 78 درصد از تغییر پذیری (واریانس) متغیرها را توضیح دهند. نتایج تحلیل عاملی تاییدی نشان داد که مقادیر بارهای عاملی تمام گویهها بیشتر از 0.4 و قابل قبول میباشد. نتایج بررسی معناداری مقادیر آماره t نشان داد که مقادیر آماره t برای همه گویهها بیشتر از 2.58 گزارش شد. این بدان معناست که ارتباط بین گویهها با متغیر مکنون مربوط به خود در سطح اطمینان 99 درصد پذیرفته شد.
بازنگری در سرفصلهای درسی مقطع کارشناسی حسابداری با رویکرد انطباق با نیازهای بازارکار
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 161-184
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.564832.1607
بهروز کریمی، حجت الله سالاری، محمد حسین رنجبر، مهنوش عابدینی
چکیده پژوهش حاضر با هدف بازنگری در سرفصلهای درسی مقطع کارشناسی حسابداری با رویکرد انطباق با نیازهای بازارکار می باشد. روش این پژوهش برحسب هدف، کاربردی و از لحاظ اجرا آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 16 نفر از خبرگان دانشگاهی که دارای مدرک تحصیلی دکترا و متخصصین شاغل در حرفه حسابداری می باشد که با روش نمونهگیری هدفمند و با استفاده از تکنیک گلوله برفی انتخاب شدند. روش جمع آوری داده ها بوسیله مصاحبه و پرسشنامه صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) و برای رتبه بندی از نرم افزار MICMAC استفاده شد. بر اساس تحلیل ساختاری تفسیری مدل اکتشافی پژوهش دارای 13 عامل می باشد. حسابداری منطبق با نیازهای بازارکار با عوامل دانش نظری قوی، تواناییهای حرفهای، مهارتهای عملی کاربردی و اخلاق حرفه ای که در سطح اول مدل قرار دارند، اثرپذیرترین و وابستهترین عوامل مدل هستند. در سطح دوم، متغیر همکاری با صنعت با عوامل کارآموزی اجباری، همکاری با حسابداران حرفهای و پروژههای مشترک با صنعت قرار گرفتهاند که روی عوامل سطح بالاتر اثر میگذارند و از عوامل سطوح پایینتر اثر میپذیرند. در سطح سوم، متغیر تأکید بر مهارتهای نرم با عوامل مهارتهای ارتباطی، کار تیمی و تفکر انتقادی و حل مسئله قرار گرفتهاند که روی عوامل سطوح بالاتر اثر میگذارند و از عوامل سطح پایینتر اثر میپذیرند. در سطح آخر (سطح چهارم)، بازنگری در سرفصلهای درسی با عوامل بهروزرسانی محتوای درسی، افزایش ساعات دروس عملی و افزودن دروس جدید قرار گرفتهاند که اثرگذارترین و پرنفوذترین عوامل مدل هستند.
ارائه مدل صلاحیتهای مدیریتی با توجه به ویژگیهای نسلی دانشآموزان دوره دوم متوسطه
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 185-216
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.566695.1613
مهدی سیفی جگر کندی، یوسف نامور، اعظم راستگو، صدرالدین ستاری
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدل صلاحیتهای مدیریتی با توجه به ویژگیهای نسلی دانشآموزان دوره دوم متوسطه میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت اکتشافی میباشد. جامعه آماری بخش کیفی کلیه کارشناسان حوزه علومتربیتی استان اردبیل میباشند که تعداد 20 نفر از آنها بر اساس اصل اشباع نظر به صورت نظری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی نیز کلیه مدیران مدارس دخترانه و پسرانه دوره دوم متوسطه استان اردبیل و دانشآموزان دوره دوم متوسطه استان اردبیل میباشند که با استفاده از روش نمونهگیری تمامشماری تعداد 100 مدیر و با استفاده از روش نمونهگیری غیرتصادفی در دسترس تعداد 100 دانشآموز به عنوان نمونه آزمودنیهای بخش کمی این تحقیق انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه میباشد. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از روش کدگذاری و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. یافتهها نشان میدهد مدل صلاحیتهای مدیریتی با توجه به ویژگیهای نسلی دانشآموزان دوره دوم متوسطه تحت مقولات فهم و انطباق نسلی مدیران، رهبری فناورانه و دیجیتال، رهبری آموزشی و تحولگرا، مدیریت مشارکت و ارتباطات اجتماعی، مدیریت یادگیری و کیفیت آموزشی، نوآوری و خلاقیت در مدرسه، مدیریت توانمندسازی و توسعه حرفهای، مدیریت بحران، سلامت و پایداری آموزشی، مدیریت انسانی و هیجانی مدرسه، مدیریت عدالت، تنوع و اخلاق حرفهای و مدیریت راهبردی و آیندهگرانه مدرسه دستهبندی و از نظر اعتباریابی برازش شدند.
طراحی الگوی آموزش پرسنل با رویکرد سازمان یادگیرنده در بانک مسکن ایران
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 302-324
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.467768.1398
مهدی دهقانیان، صدرالدین ستاری، توران سلیمانی
چکیده پژوهش حاضر باهدف طراحی الگوی آموزش پرسنل بانک مسکن با رویکرد سازمان یادگیرنده صورت گرفت. این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی - توسعهای و با رویکرد کیفی از نوع تحلیل مضمون انجام شد. جامعه هدف را خبرگان دانشگاهی در حوزه مدیریت آموزشی و بانکداری تشکیل میدهد. مشارکتکنندگان پژوهش 16 نفر از خبرگان اجرایی (مدیران و معاونان بانک مسکن خبره موضوعی) به عنوان آگاهیدهندگان کلیدی بودند که با استفاده از روش نمونه-گیری هدفمند و با روش گلوله برفی با در نظر گرفتن بحث اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها شامل مصاحبه نیمهساختمند با مشارکتکنندگان و نیز مطالعهی اسناد بود. برای تجزیه و تحلیل دادهها، ازکدگذاری سه مرحلهای آتراید-استرلینگ (2001) با بهرهگیری از نرمافزار MaxQDA استفاده شد. بعد از تجزیه و تحلیل دادهها، شبکه مضامین آموزش پرسنل بانک مسکن با رویکرد سازمان یادگیرنده با 36 مفهوم (مضامین پایه) و 9 مضمون سازمان دهنده و 2 مضمون فراگیر صورتبندی گردید. یافتههای پژوهش نشان داد ویژگی های سازمان یادگیرنده مشتمل بر قابلیتها و تواناییهای شخصی، تفکر سیستمی، چشم انداز مشترک، الگوها و مدل های ذهنی و یادگیری تیمی و فرایند آموزش کارکنان مشتمل بر نیازسنجی و تعیین اهداف، طرح ریزی آموزشی، اجرای آموزش و ارزشیابی بودند. در مجموع می توان گفت با توجه به سازمان یادگیرنده در آموزش کارکنان در قالب یک الگوی جامع و فراگیر شاهد ارتقای کیفیت آموزش پرسنل و کسب مزیت رقابتی بود.
مقایسه اثربخشی واقعیت درمانی گروهی و آموزش مثبتنگری بر تعللورزی تحصیلی دانشآموزان دختر دارای فرسودگی تحصیلی مقطع متوسطه شهر اردبیل
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 325-349
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.535963.1554
ندا پناهی، توران سلیمانی، عیسی جعفری، سمیه تکلوی
چکیده هدف این تحقیق مقایسه اثربخشی واقعیت درمانی گروهی و آموزش مثبتنگری بر تعللورزی تحصیلی دانشآموزان دختر دارای فرسودگی تحصیلی مقطع متوسطه شهر اردبیل می باشد. روش پژوهش حاضر از نوع آزمایشی (طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل) میباشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 400 نفر از دانشآموزان دختر مقطع متوسطه دوره دوم در شهر اردبیل در سال تحصیلی 1404-1403 می باشد که به صورت تصادفی پرسشنامه فرسودگی تحصیلی بین آنها توزیع شد و از بین دانشآموزانی که در این پرسشنامه نمره بالایی به دست آوردند و دارای فرسودگی تحصیلی بودند به صورت در دسترس شامل 90 نفر در سه گروه (30 نفر در گروه آزمایش اول،30 نفر نیز در گروه آزمایش دوم و 30 نفر نیز در گروه کنترل) جایگزین شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه (تعلل ورزی سولومون و راث بلوم) می باشد. گروه اول با استفاده از روش واقعیت درمانی گروهی طی آموزش گلاسر (1999) طی 7 جلسه و گروه دوم با مداخله آموزش مثبتنگری (کوئیلیام، 2003) طی 8 جلسه مداخله و بعد گروه سوم یعنی گروه کنترل مداخلهای دریافت نکردند و در مراحل بعدی هر سه گروه دوباره به پرسشنامه های پژوهش جواب دادند و سپس دادهها جمعآوری و اطلاعات توسط نرم افزار آماری SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که درمان واقعیت درمانی گروهی و آموزش مثبتنگری باعث کاهش تعللورزی تحصیلی دانشآموزان دختر میشود و واقعیت درمانی گروهی بیشتر از آموزش مثبتنگری باعث کاهش تعللورزی تحصیلی میشود.
طراحی مدل درامیزی با مدرسه برای دانش آموزان متوسطه: مطالعه کیفی مبتنی بر تکنیک دلفی
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 376-398
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.409177.1222
زینب حیدری، مهرنگار دارایی، حسین مهرداد
چکیده هدف این پژوهش طراحی مدل درامیزی با مدرسه برای دانش آموزان متوسطه: مطالعه کیفی مبتنی بر تکنیک دلفی می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 20 نفر از خبرگان می باشد که دارای ویژگیهایی چون دارا بودن سوابق مدیریتی در مدارس متوسطه، دارای بودن مدرک دانشگاهی در حوزه برنامه ریزی آموزشی، سابقه تدریس در دانشگاه ها و مدارس متوسطه و مقالات و یا کتب چاپ شده در حوزه مربوطه هستند. حجم نمونه با روش نمونهگیری، هدفمند انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد و مصاحبهها تا دستیابی به اشباع نظری ادامه داشت. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش دلفی استفاده گردید. نتایج نشان داد که مولفه های درآمیزی با مدرسه برای دانش آموزان متوسطه اول عبارتند از: 7 مولفه 1) شیوه تدریس (12 شاخص)، 2) انگیزش (11 شاخص)، 3) خودکارآمدی (4 شاخص)، 4) مسئولیت پذیری (4 شاخص)، 5) مشارکت والدین (2 شاخص)، 6) مهارت ارتباطی (اجتماعی) (6 شاخص)، 7) جو مدرسه ( 15 شاخص) می باشد.
تأثیر مدیریت آموزش بر موفقیت تحصیلی دانشآموزان، رضایت شغلی معلمان، کارایی مدارس و تعامل والدین
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 399-424
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.568529.1616
هدا فیاضی
چکیده هدف این تحقیق بررسی تأثیر مدیریت آموزش بر موفقیت تحصیلی دانشآموزان، رضایت شغلی معلمان، کارایی مدارس و تعامل والدین در مدارس منطقه کیانپارش شهر اهواز میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع پژوهشهای همبستگی میباشد. جامعه آماری آن شامل دانشآموزان، معلمان و والدین مدارس متوسطه میباشد که با استفاده از نمونهگیری تصادفی طبقهای، ۳۲۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامههای ساختاریافته با طیف لیکرت پنجدرجهای بود و پایایی آنها با ضریب آلفای کرونباخ بین 85/0 تا 9/0 تأیید شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرم افزار SPSS استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد که مدیریت آموزش با موفقیت تحصیلی دانشآموزان (65/0 = r)، رضایت شغلی معلمان (6/0 = r)، کارایی مدارس (7/0 = r)، و تعامل والدین (55/0 = r)، همبستگی مثبت و معنادار دارد (01/0 < Sig). رگرسیون چندمتغیره نیز نشان داد که مدیریت آموزش قادر است به ترتیب 42 درصد از واریانس موفقیت تحصیلی، 36 درصد از واریانس رضایت شغلی، 49 درصد از واریانس کارایی مدارس و 30 درصد از واریانس تعامل والدین را توضیح دهد. همچنین، آزمون ANOVA تأیید کرد که تفاوت معناداری بین سطوح مختلف مدیریت آموزش و متغیرهای وابسته وجود دارد (001/0 < Sig). این نتایج نشان میدهد که مدیریت آموزش نقش کلیدی در بهبود عملکرد تحصیلی، رضایت شغلی، کارایی مدارس و مشارکت والدین دارند. بنابراین، پیشنهاد میشود مدیران و سیاستگذاران آموزشی با اجرای برنامههای مدیریتی هدفمند، ارتقای مهارتهای حرفهای معلمان و تشویق مشارکت والدین، محیط یادگیری بهینهای برای دانشآموزان ایجاد کنند.
طراحی و سطح بندی مدل جامعهشناختی توسعه قابلیتهای آموزشی، پژوهشی و تربیتی در دانشگاه آزاد اسلامی
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 468-488
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.423247.1264
ماجده قلی پور
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی و سطح بندی مدل جامعهشناختی توسعه قابلیتهای آموزشی، پژوهشی و تربیتی در دانشگاه آزاد اسلامی میباشد. روش پژوهش کیفی و از نوع کاربردی میباشد. جامعه آماری تحقیق شامل 21 نفر از اعضای هیاتعلمی واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی استان تهران میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند و با استفاده از تکنیک اشباع دادهها انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. برای تجزیه و تحلیل یافته از روش تحلیل مضمون و نرم افزار میک میک استفاده شد. یافتههای تحلیل شبکة مضامین نشان داد 6 مضمون (سازماندهنده) و 18 مضمون پایه و 78 کد اولیه مؤلفهها و مقولههای جامعهشناختی توسعه قابلیتهای آموزشی، پژوهشی و تربیتی در دانشگاه آزاد اسلامی هستند. مضامین (سازماندهنده) در قالب6 بعد ارائه شد که عبارتاند از: «تحول سازمانی»، «سیاستهای کلان آموزشی و پژوهشی«، «ویژگیهای محیطی»، «کیفیت مطلوب دانش افزایی آموزشیپژوهشی و تربیتی»، «ارزشآفرینی»، «ارتقایمدیریت کیفیتآموزشی و پژوهشی» بهدست آمد. بر اساس نتایج حاصل از تحلیل میکمک مضمونهای سازمان دهنده «تحول سازمانی»، «سیاستهای کلان آموزشی و پژوهشی»، «ویژگیهای محیطی»، «کیفیت مطلوب دانش افزایی آموزشی پژوهشی و تربیتی» در ناحیه عوامل پیوندی و مضامین سازمان دهنده «ارزش آفرینی» و «ارتقای مدیریت کیفیت آموزشی و پژوهشی» در ناحیه عوامل وابسته قرار گرفتهاند.
مدیریت دانش در آموزشهای مرتبط با کسبوکار و کارآفرینی در موسسات آموزشی منتخب
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 559-581
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.573757.1623
سید کمال تورنگ
چکیده هدف تحقیق حاضر، مدیریت دانش در آموزشهای مرتبط با کسبوکار و کارآفرینی در مؤسسات آموزشی منتخب میباشد. جامعه آماری شامل 223 دانشگاه از کشورهای مختلف دنیا مستند به مقاله رابینسون و هِینس از دانشگاه بایور، و نمونه آماری شامل 29 مورد از دانشگاههای مهم میباشد. دادههای مورد نیاز از طریق ابزارهای اسنادومدارک و نیز مصاحبه جمعآوری، و با استفاده از شیوه مطالعات تطبیقی به استخراج عناوین درسی مرتبط در دانشگاههای مذکور اقدام و شباهتها و تفاوتهای آنها در 22 و 28 شاخص مقایسهای تبیین شدند. آنگاه دورههای مذکور با استفاده از نظرات خبرگان در سه طبقه شامل گروه دروس مشترک، گروه دروس اختصاصی کارآفرینی شرکتی (مستقل) با 25 عنوان، کارآفرینی درونسازمانی با 17 عنوان، کارآفرینی سازمانی با 10 عنوان، و گروه دروس مکمل تقسیمبندی شدند. نتایج نشان داد که در دانشگاههای مورد مطالعه، دروس مرتبط با کارآفرینی مستقل یا همان دروس مرتبط با راهاندازی کسبوکارهای جدید و مستقل، بیشتر از سایر دروس مورد تاکید و اهمیت دانشگاهها بوده است و از این منظر دروس مرتبط با کارآفرینی درونسازمانی و نیز کارآفرینی سازمانی در مراتب بعدی اهمیت و تآکید بودهاند. با استفاده از نتایج این تحقیق، مدیران و مسئولان میتوانند الگوهایی بومی آموزشهای کارآفرینی و کسب و کار را با توجه به ظرفیتهای محیطی به همراه نگاهی جهانی طراحی نموده، عناوین مناسب درسی را به اقتضاء محیطی که قرار است کارآفرینان از فرصتها استفاده یا آنها را خلق کنند، پیشنهاد دهند.
تدوین و ارائه چارچوبی برای تحلیل شکاف نظریه-عمل در اقدامات مدیران
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 1-21
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.498772.1464
مرضیه خان زاده، غلامرضا مومنی، سکینه شاهی
چکیده این پژوهش با هدف تدوین چارچوبی تحلیلی برای شناسایی شکاف میان نظریه و عمل در اقدامات مدیران مدارس متوسطه شهر اهواز انجام شد. پژوهش حاضر از نظر روش، مطالعهی موردیکیفی و از منظر هدف، توسعه ای است. جامعه هدف شامل خبرگان آموزشی، مدیران مدارس متوسطه و مدیران ستادی با تجربه زیسته در قلمرو پژوهش بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها از طریق تحلیل مضمون و در سه سطح مضامین پایه، سازماندهنده و فراگیر مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته های پژوهش نشان داد که شکاف نظریه-عمل در اقدامات مدیران را می توان در قالب یک چارچوب پنج بعدی با بیست مؤلفه تبیین کرد. ابعاد این چارچوب شامل: 1- توسعه سازمانی (مؤلفه های مفهومی، ساختاری، عملکردی)، 2- توسعه سرمایه انسانی (دانش افزایی، انگیزش، توانمندسازی کارکنان، توسعه رفاه)، 3- مهارتهای اساسی مدیریتی (بهبود سازمانی، تفکر سیستمی، سرمایه های مدیریتی، مهارتهای حقوقی، وظایف مدیریت، خلاقیت و نوآوری)، 4- توسعه فردی (خودتنظیمی، کارآمدی، تسهیم دانش، علم و تخصص) و 5- محیط محوری (کنش فناورانه، مدیریت جو و فرهنگ، مدیریت عوامل محیطی) بود. این ابعاد و مؤلفه ها حول مضمون محوری شکاف نظریه-عمل در اقدامات مدیران مدارس سازماندهی شدند. پس از کشف و تبیین ابعاد و مؤلفه های چارچوب، شبکه مضامین به صورت کامل ترسیم، مورد تحلیل و ارائه قرار گرفت. چارچوب نهایی پژوهش با سازماندهی نظام مند مضامین، الگویی جامع برای تحلیل شکاف نظریه-عمل در مدیریت مدارس ارائه نمود.
ارائه نقشه شناختی فازی انواع مهارتهای کوانتومی معلمان با روش FCM
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 22-46
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.529449.1524
زهرا مردانی، نصرالله قشقایی زاده
چکیده چکیده پژوهش حاضر باهدف ارائه نقشه شناختی فازی انواع مهارتهای کوانتومی معلمان انجام پذیرفت. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی از حیث گردآوری اطلاعات در زمره پژوهشهای اکتشافی است. همچنین این پژوهش از نوع تحقیقات آمیخته به صورت کیفی و کمی و بر مبنای فلسفه قیاسی استقرایی است. جامعه آماری پژوهش خبرگان مشتمل بر معلمان دوره متوسطه در استان اصفهان هستند که با روش نمونهگیری هدفمند و بر اساس اصل کفایت نظری 26 نفر از آنان انتخابشدهاند. ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کیفی مصاحبه است که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و روایی نظری و روش پایایی سنجی درون کدگذار و میان کدگذار تائید شد. همچنین ابزار گردآوری اطلاعات در بخش کمی پرسشنامه میباشد که روایی و پایایی آن با استفاده از روایی محتوایی و پایایی باز آزمون تائید گردید. دادههای کیفی با روش تحلیل محتوا و بااستفاده از نرم افزار مکسکیودیای و دادههای کمی با روش نقشه شناختی فازی تحلیل گردید. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که مهارت و توانایی برای عمل به شیوه مسئولانه، قدرت تبدیل احساس، عملکرد و شناخت از حالت درونی به بیرونی، حفظ احساس درونی مثبت بدون توجه به رخدادهای بیرونی و خروج ازحالت محدود و خطی نسبت به دانش آموزان، مهمترین مهارتهای کواتنومی معلمان میباشند.
شناسایی عوامل زمینه ساز و چالش های موجود در انتصاب های غیرمسئولانه و به دور از شایستهسالاری در آموزش و پرورش
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 47-70
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.517484.1504
فریده نصیری، سکینه جعفری
چکیده
هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل زمینهساز و چالشهای موجود در انتصابهای غیرمسئولانه و بهدوراز شایستهسالاری در آموزش و پرورش بود. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ چگونگی گردآوری دادهها کیفی بود که با استفاده از تحلیل مضمون انجام شد. جامعه پژوهش، شامل کارکنان بخش منابع انسانی و مدیران میانی آموزش و پرورش شهر سمنان بود که با استفاده از روش غیراحتمالی هدفمند و با تکنیک اشباع نظری در یافتهها تعداد 14 مصاحبه نیمهساختار یافته انجام گرفت. دادهها با نرمافزار MAXQDA.2020 کدگذاری شد و نتیجۀ تحلیل دادهها منجر به شناسایی 47 مضمون پایه و 7 مضمون سازماندهنده در زمینه عوامل زمینهساز انتصابهای غیرمسئولانه و بهدور از شایستهسالاری در آموزش و پرورش گردید که در قالب 4 مضمون فراگیر مدیریت در سایه سیاست؛ تنگناهای تعلق سازمانی؛ تعارض اقتصاد و راهبرد آموزشی؛ و گسلهای بنیادین ساختاری طبقهبندی شد و همچنین 105 مضمون پایه، 9 مضمون سازماندهنده در زمینه چالشهای موجود در انتصابهای غیرمسئولانه و بهدوراز شایستهسالاری در آموزش و پرورش شناسایی شد که در قالب 4 مضمون فراگیر بحرانهای مدیریتی و سازمانی در نظام آموزش و پرورش؛ بحران اجتماعی و فرهنگی در آموزش و پرورش؛ بحران نابرابری در آموزش و پرورش؛ و بحران کیفی در آموزش و پرورش طبقهبندی گردید. با توجه به شناسایی عوامل زمینهساز و چالشهای موجود در انتصابهای غیرمسئولانه و بهدور از شایستهسالاری در آموزش و پرورش در این پژوهش، اجرای راهکارهای ارائه شده در آن میتواند تحقق انتصاب افراد شایسته در آموزش و پرورش را تسهیل کرده و به همراه داشته باشد.
