تحلیل تئوریِهای مربوط به مدیریت کلاسهای پر جمعیت و ارائه مدل بهینه با رویکرد فازی
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.538106.1560
فرشید رستم زاده، رقیه وحدت بوراشان، حسن قلاوندی
چکیده هدف پژوهش حاضر تحلیل تئوریِهای مربوط به مدیریت کلاسهای پر جمعیت و ارائه مدل بهینه با رویکرد فازی میباشد. این تحقیق از نظر هدف و ماهیت از نوع تحقیقات کاربردی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمّی) می باشد. در بخش اول تحقیق، بهمنظور توسعه مدلی جامع از تحلیل نظریههای مرتبط با مدیریت کلاسهای پرجمعیت، از روش تحلیل محتوای قیاسی برای بررسی مطالعات داخلی و خارجی طی دو دهه اخیر استفاده گردید. نمونهها بهصورت هدفمند و بر اساس اشباع نظری انتخاب شدند، و میزان توافق درونموضوعی ۰.۹۲ بهدست آمد. دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون پردازش و تحلیل شدند. در بخش دوم تحقیق، پیمایشی می باشد، برای ارائه ترکیب بهینه ابعاد مدل بهگونهای که بتوان به مدیریت کلاسهای پرجمعیت به شکل مؤثرتر و بهینهتری پرداخت، از روش مدلسازی ریاضی (سیستم خبره فازی) استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که مدل پیشنهادی مدیریت کلاسهای پرجمعیت، با تأکید بر عوامل کلیدی مانند ایجاد محیط حمایتی، تعاملات مثبت و سازنده، شکلدهی به محیط خودتنظیمگر، توسعه مهارتهای فراشناختی، هدفگذاری و مسئولیتپذیری، میتواند به ایجاد محیطهای یادگیری مؤثرتر و پایدارتر کمک کند. یافتههای این تحقیق بهعنوان راهنمایی برای سیاستگذاریهای آموزشی و طراحی برنامههای بهبود مدیریت کلاس، میتواند مورد استفاده قرار گیرد و بهطور خاص به معلمان و مدیران آموزشی کمک کند تا استراتژیهای مناسب برای مدیریت بهینه کلاسهای پرجمعیت را بهطور مؤثر پیادهسازی کنند.
ارائه چهارچوب مفهومی کوچینگ سازمانی در نظام آموزش و پرورش
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.449560.1341
زیبا گل محمدی، مژگان عبدالهی، مهتاب سلیمی، رمضان جهانیان، پریسا ایران نژاد
چکیده هدف این پژوهش ارائه چهارچوب مفهومی کوچینگ سازمانی در نظام آموزش و پرورش می باشد. این پژوهش نظر هدف کاربردی–توسعهای و از لحاظ اجرا به صورت کیفی و به روش تحلیل مضمون انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل 10 نفر از خبرگان و متخصصان رشته مدیریت آموزشی، می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون استفاده گردید. نتایج پژوهش حاضر حاکی از آن بود که چهارچوب مفهومی کوچینگ سازمانی در نظام آموزشوپرورش شامل 3 بعد 1- زیرساخت و بسترسازی که شامل مولفههای (تعریف و جایگاه کوچینگ در فرهنگ سازمانی، نیازسنجی و اولویتبندی حوزههای مداخله، مدل بومیسازی شده کوچینگ، تعهد رهبری ارشد)، بعد 2- فرآیند و اجرای عملیاتی که شامل مولفههای (همسویی استراتژیک، موانع پذیرش و مقاومت سازمانی، نقش و صلاحیت کوچ (درونسازمانی و بیرونی) تعیین اهداف و انتظارات در جلسات، فرهنگ بازخورد و اعتماد متقابل، توسعه شایستگیهای کوچینگ در رهبران و تأثیر کوچینگ بر توانمندسازی معلمان) و بعد 3- ارزیابی، پایداری و انتقال دانش که شامل مولفههای (زیرساختها و منابع مورد نیاز، نظارت و تضمین کیفیت، شاخصهای کلیدی موفقیت (KPIs) کوچینگ سازمانی، مسیرهای توسعه حرفهای بلندمدت و الزامات نهادینهسازی و تعمیم ) طراحی شده است.
اثربخشی تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب در افزایش پیوند با مدرسه در دانش آموزان
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.535911.1552
ندا حسن زاده محمودآباد، علی رضایی شریف، توران سلیمانی
چکیده هدف پژوهش حاضر اثربخشی تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب در افزایش پیوند با مدرسه در دانش آموزان میباشد. روش پژوهش حاضر با توجه به اهداف و فرضیههای آن از نوع آزمایشی (طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل) می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان مقطع متوسطه اول در ناحیه یک شهر اردبیل در سال 1403 می باشد که با نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. تعداد 300 پرسشنامه به صورت تصادفی در بین دانش آموزان توزیع شد و دانش آموزانی که نمره پایینی در این پرسشنامه بدست آورند و از بین آنها به تعداد 40 نفر در دو گروه (20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر نیز در گروه کنترل) به صورت تصادفی جایگزین شدند. گردآوری دادهها با استفاده از پرسشنامه (پیوند دانش آموزان با مدرسه(SBQ)) صورت گرفت. برای تجزیهوتحلیل داده از نرم افزارSPSS و آزمونهای تحلیل کوواریانس چند متغیره (MANCOVA) استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب در ابعاد پیوند با مدرسه در دانش-آموزان (دلبستگی به معلم، دلبستگی به مدرسه، دلبستگی به کارکنان مدرسه، مشارکت در مدرسه، باور به مدرسه و تعهد به مدرسه) اثر دارد. همچنین از نتایج آمار توصیفی متغیرها میتوان نتیجه گرفت که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب باعث افزایش ابعاد پیوند با مدرسه دانش آموزان می شود در نتیجه قابل بیان است که تدریس مبتنی بر تئوری انتخاب تأثیر معناداری بر بهبود ابعاد افزایش پیوند با مدرسه دانش آموزان داشته و میتواند به عنوان برنامه آموزشی موثر مورد توجه روانشناسان و مشاوران در مدارس باشد.
تحلیل مدل پیشبینی تأثیر نوآوریهای منابع انسانی بر عملکرد سازمان با رویکرد آینده پژوهی
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.576622.1626
فائزه قمی، زینب مولوی
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل مدل پیشبینی تأثیر نوآوریهای منابع انسانی بر عملکرد سازمان با رویکرد آینده پژوهی می باشد. روش پژوهش کیفی و از نوع کاربردی می باشد. جامعه آماری تحقیق شامل 20 نفر از خبرگان و کارشناسان اداره امور مالیاتی شهر مشهد میباشد که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل یافته از روش تحلیل محتوای کیفی و با نرم افزار سناریو ویزارد استفاده شد. بر اساس نتایج تحلیل کیفی، سه سناریوی اصلی شامل نوآوری منابع انسانی بسیار پایین، نوآوری منابع انسانی متوسط و نوآوری منابع انسانی بسیار بالا تدوین گردید. یافتهها نشان میدهد که، در سطوح پایین نوآوری، عملکرد سازمانی با چالشهایی نظیر کاهش بهرهوری، مقاومت در برابر تغییر و ضعف انگیزش کارکنان مواجه است؛ در حالی که در سطح متوسط، بهبود نسبی عملکرد مشاهده میشود اما این بهبود پایدار نیست. در مقابل، در سناریوی نوآوری بسیار بالا، نوآوریهای منابع انسانی بهصورت نظاممند نهادینه شده و موجب ارتقای چشمگیر عملکرد سازمان، افزایش بهرهوری، بهبود کیفیت خدمات و تقویت پاسخگویی سازمانی میگردد. نتایج این پژوهش بر ضرورت توجه راهبردی مدیران به نوآوریهای منابع انسانی بهعنوان یک اهرم کلیدی در بهبود عملکرد سازمانهای دولتی تأکید دارد.
طراحی الگوی هنرآفرینی شغلی اعضای هیئت علمی دانشگاه
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.516416.1506
نجمه طاهری، ابراهیم رجب پور
چکیده این پژوهش با هدف طراحی الگویی برای هنرآفرینی شغلی در میان اعضای هیئت علمی دانشگاه خلیج فارس انجام شد. پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر نظریه دادهمحور است و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۷ عضو هیئت علمی جمعآوری گردید. نمونهگیری به روش گلولهبرفی انجام شده و تحلیل دادهها به روش نظریه دادهمحور استراوس و کوربین با رویکرد انتخابی و محوری صورت پذیرفت. برای تضمین پایایی و روایی، دادهها از نظر نخبگان بررسی شد و کدگذاری توسط دو پژوهشگر مستقل انجام گرفت. یافتهها حاکی از آن است که الگوی پیشنهادی شامل ۵۸ مفهوم کلیدی است که در ۵ دسته اصلی پیشایندها، راهبردها، عوامل مداخلهگر، دلایل زمینهای و پسایندها طبقهبندی میشوند. این الگو نشان میدهد که هنرآفرینی شغلی منجر به ارتقای فردی و حرفهای اعضای هیئت علمی، افزایش خلاقیت، انگیزه و بهرهوری در محیط دانشگاهی میشود. نتایج پژوهش میتواند در سیاستگذاری و مدیریت دانشگاهها برای ایجاد شرایط مناسب جهت تقویت هنرآفرینی شغلی و ارتقای کیفیت آموزش و پژوهش مؤثر باشد.
اعتباریابی الگوی مدیریت استعدادهای دیجیتال با بهرهگیری از هوش مصنوعی
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.575729.1625
الهام علیرضازاده گلزاری، علیرضا روستا، آزاده اشرفی، حسن سلطانی
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتباریابی الگوی مدیریت استعدادهای دیجیتال با بهرهگیری از هوش مصنوعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 14 نفر از اساتید دانشگاهی رشته مدیریت دولتی و مدیران و کارشناسان شرکتهای معدنی می باشند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل کارکنان فعال شرکتهای معدنی می باشند که با توجه به فرمول کوکران تعداد 215 نفر در نظر گرفته شد و روش نمونه گیری تصادفی می باشد. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته برگرفته از مبانی نظری بود. روایی کدها در بخش کیفی توسط دو نفر پژوهشگر مستقل و پایایی آن توسط شاخص کاپای کوهن تایید شد و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. برای تجزیهوتحلیل دادههای در بخش کیفی از تحلیل مضمون و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و Lisrel استفاده شد. در نتیجه این فرایند، ابعاد شناسایی شده کارکردهای فرآیندی شامل (غربالگری اتوماتیک و ابزار پشتیبان تصمیمگیری)، تطبیق شغلی (تطبیق دقیق شغل و مهارتها، بهبود ارزیابیهای کیفی)، ارزیابی ویژگیهای شخصیتی (تحلیل آزمونهای روانشناختی، شناسایی تیپهای شخصیتی)، توصیههای آموزشی (آموزش شخصیسازی شده، آموزش هوشمند و پویا، همافزایی سهگانه و عدالت آموزشی)، پیشبینی ترک شغل بود (سیستم تحلیلی ترک شغل و تشخیص پیشگیرانه) به دست آمد. نتایج تحلیل عاملی تاییدی نیز نشان دهنده اعتبار مدل مفهومی نهایی تحقیق می باشد.
طراحی مدل بین المللی شدن دانشگاهها در بازارهای نوظهور
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.502064.1472
ناصح نجیب، مهران رضوانی، حمید پاداش، بابک ضیاء
چکیده هدف این تحقیق طراحی مدل بین المللی شدن دانشگاهها در بازارهای نوظهور می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر اجرا کمی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 125 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه های (سلیمانیه، سوران، قیوان و کومار) و مدیران و خبرگان دانشگاهی به عنوان نمونه و با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، پرسشنامه می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرم افزار PLS استفاده شد. نتایج نشان میدهد که معناداری همه متغیرها و زیر مولفه های پژوهش در سطح 05/0 اطمینان تایید می شود و مدل بینالمللی شدن دانشگاهها در کردستان عراق از نظر آماری دارای اعتبار، پایایی و برازش مناسب است و مقدار برازش کلی یا معیار GOF برابر با 484/0 میباشد که نشان از برازش کلی قوی مدل پژوهش دارد که میتواند بهعنوان چارچوبی معتبر برای تحلیل و برنامهریزی در این حوزه مورد استفاده قرار گیرد. علاوه بر این، دانشگاههای کردستان عراق با توجه به موقعیت جغرافیایی و اشتراکات فرهنگی با اقلیم کردستان عراق، فرصت مناسبی برای توسعه همکاریهای علمی و جذب دانشجویان بینالمللی فراهم کنند.
ارائه الگوی مدیریت استعداد در نظام بانکداری ایران
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.554325.1589
کژال اختیارالدین، محمدحسن شکی، اسداله مهرآرا، سیده شایسته واردی
چکیده هدف این پژوهش ارائه الگوی مدیریت استعداد در نظام بانکداری ایران با تأکید بر بانکهای دولتی ایران میباشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی، به لحاظ نوع داده آمیخته (کیفی-کمی) با رویکرد اکتشافی، به لحاظ نوع پارادایم عملگرا و به لحاظ نوع ماهیت در بخش کیفی تحلیل مضمون و در بخش کمی توصیفی-تحلیلی از نوع پیمایشی- همبستگی می باشد. جامعه آماری بخش کیفی شامل 20 نفر از خبرگان نظری (اساتید دانشگاه) و تجربی (مسئولین ذیربط صنعت بانکداری) و روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری بخش کمی شامل کلیه مدیران صنعت بانکداری هستند که با استفاده از روش محاسبه حداقل حجم نمونه در تحلیل عاملی تأییدی و روش نمونهگیری تصادفی طبقهای 202 کارمند انتخاب شدند. روش گرداوری دادهها در بخش کیفی تحلیل محتوای مصاحبهها و در بخش کمی پرسشنامههای محقق ساخته می باشد. روش تحلیل دادهها در بخش کیفی شامل تحلیل مضامین با نرمافزار Maxqda-V18 و در بخش کمی شامل توصیف و تحلیل آماری (تحلیل عاملی تأییدی و تی تک نمونهای) دادهها با نرمافزار spss-V27 و SmartPls-V3 می باشد. نتایج نشان داد مدیریت استعداد در بانکهای خصوصی و دولتی شامل جذب و استخدام، آموزش و توسعه، عملکرد و ارزیابی، نگهداری و انگیزش و فرهنگسازمانی است. همچنین در مقایسه تطبیقی نتایج نشان داد تمامی مؤلفههای مدل در بانکهای دولتی و خصوصی باهم متفاوت هستند. همچنین نتایج اعتبارسنجی نشان داد مدل ارائهشده از اعتبار کافی برخوردار است و صنعت بانکداری میتواند جهت ارتقای شغلی و توسعه استعدادها از این مدل بهره بگیرد.
مدلیابی روابط ساختاری رهبری اصیل و سایش اجتماعی معلمان با نقش میانجی فضیلت سازمانی
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.487458.1436
اسداله خدیوی، حسین تزبتی نژاد، لیلا کیوانی
چکیده چکیده
هدف این پژوهش مدل یابی روابط ساختاری بین رهبری اصیل و سایش اجتماعی معلمان با تأکید بر نقش میانجی فضیلت سازمانی بوده است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و ازنظر ماهیت، توصیفی - همبستگی است که با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری انجامشده است. جامعه آماری شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی نواحی یک و چهار شهر تبریز به تعداد 1360 که بر اساس قواعد مدل یابی معادلات ساختاری، حجم نمونه 360 نفر برآورد و با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای نسبتی انتخاب شدند. جمعآوری دادهها بر اساس پرسشنامه-های رهبری اصیل والوموا و همکاران (2018)، فضیلت سازمانی کمرون (2008) و سایش اجتماعی دافی و همکاران (2012) انجام گرفت. تحلیل دادههای پژوهش با استفاده از نرمافزارهای SPSS26 و SMART PLS3 انجام گردید. یافتهها نشان دادند که مدل پیشنهادی از برازش خوبی برخوردار بوده و نتایج تحلیل ساختاری نشان داد که رهبری اصیل و فضیلت سازمانی بهصورت معنادار و معکوس قادر بهپیش بینی سایش اجتماعی معلمان هستند؛ همچنین، روابط بین رهبری اصیل و سایش اجتماعی معنادار و معکوس و درعینحال، رابطه بین رهبری اصیل و فضیلت سازمانی معنادار و مثبت بود (01/0>p). نتایج پژوهش نشان میدهد که رهبری اصیل و فضیلت سازمانی نقش کلیدی در کاهش سایش اجتماعی معلمان دارند و میتوانند به بهبود شرایط اجتماعی معلمان کمک کنند. این یافتهها میتوانند راهگشای مدیران آموزشوپرورش باشند تا اقداماتی مؤثر در راستای ایجاد یک محیط کاری مثبت و حمایتی اتخاذ کنند.
شناسایی ابعاد و مؤلفههای جذب نیروی انسانی مبتنی بر نظام شایستگی
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.501006.1470
محمدعلی نیک بخش
چکیده این مطالعه با هدف شناسایی ابعاد و مؤلفههای جذب نیروی انسانی مبتنی بر نظام شایستگی در دانشگاه آزاد اسلامی استان بوشهر انجام گرفت. پژوهش حاضر از نوع توصیفی ـ همبستگی است که به صورت مقطعی در سال 1404در بین کلیه کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی استان بوشهر انجام گرفته است. که تعداد آنها 270 نفر میباشد و از این تعداد 159 نفر بر اساس روش نمونهگیری تصادفی ساده و طبق فرمول کوکران انتخاب شدند. به منظور گردآوری دادهها از پرسشنامه جذب نیروی انسانی مبتنی بر نظام شایستگی (محقق ساخته) استفاده گردید. روایی و پایایی پرسشنامه مذکور به ترتیب91/0 و 93/0، سنجیده شد. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS ویراست26، SMART PLS ویراست3 انجام گرفت. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل دادهها نشان داد بین ابعاد و مؤلفههای جذب نیروی انسانی مبتنی بر نظام شایستگی شامل(عوامل موثر در جذب نیروی انسانی،اهمیت انتخاب و انتصاب نیروی شایسته، پیامدهای جذب نیروی شایسته، ساز و کارهای جذب نیروی شایسته، شاخص جذب نیروی انسانی شایسته،موانع جذب نیروی انسانی شایسته در عصر حاضر،منابع جذب نیرویانسانی شایسته) در دانشگاه آزاد اسلامی استان بوشهر رابطه معنی داری وجود دارد.در نتیجه نیروی انسانی به عنوان اصلی ترین و مهم ترین سرمایه هر سازمان به شمار می رود و باید فرایندهای تامین و جذب نیروی انسانی با ویژگی های خاص هر سازمان و شرایط بازار رقابتی امروز سازگار شود.
بررسی شکل گیری فرایند استعفای خاموش در سازمانهای دولتی
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.576839.1627
غلامرضا تیزفهم فرد، بهاره خوشبخت، سارا دودانگه، محمود صمدی
چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین عوامل شکلگیری استعفای خاموش کارکنان در سازمانهای دولتی و ارائه مدلی مفهومی انجام شد. این مطالعه از نوع کیفی و بر اساس رویکرد نظریه دادهبنیاد طراحی گردید. دادهها از طریق ۱۷ مصاحبه نیمهساختاریافته با کارکنان و مدیران سازمانهای دولتی و با استفاده از نمونهگیری هدفمند انجام شد، فرآیند انتخاب مشارکتکنندگان تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت و تحلیل آنها با استفاده از روش سهمرحلهای کدگذاری باز، محوری و انتخابی در نرمافزار MaxQDA10 انجام گرفت. یافتهها نشان داد که استعفای خاموش حاصل تعامل پیچیدهای از عوامل علّی شامل بیعدالتی سازمانی، سبک رهبری نامناسب، محدودیت فرصتهای رشد شغلی و فشار کاری، عوامل زمینهای مانند فرهنگ سازمانی نامطلوب و ساختار بوروکراتیک، و عوامل مداخلهگر شامل ویژگیهای فردی کارکنان و میزان حمایت اجتماعی است. کارکنان در مواجهه با این شرایط، راهبردهایی همچون کاهش تلاش شغلی، سکوت سازمانی و تمرکز بر منافع فردی را اتخاذ میکنند که پیامدهایی نظیر کاهش رضایت شغلی، فرسودگی و کاهش بهرهوری سازمانی را به دنبال دارد. نتایج پژوهش نهتنها به توسعه نظریه در حوزه رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی کمک میکند، بلکه میتواند مبنایی برای طراحی سیاستها و راهبردهای مدیریتی به منظور کاهش استعفای خاموش و ارتقای تعهد و انگیزش کارکنان در سازمانهای دولتی باشد.
نقش یادگیری مهارت های زبان انگلیسی در خودکارآمدی شغلی دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی با میانجیگری ارزش درک شده
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.559463.1600
مصطفی بهرامن، رویا موحد
چکیده هدف این تحقیق نقش یادگیری مهارت های زبان انگلیسی در خودکارآمدی شغلی دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی با میانجیگری ارزش درک شده می باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نوع همبستگی و به روش پیمایشی میباشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان مترجمی زبان انگلیسی به تعداد 151 نفر که بر اساس جدول کرجسی و مورگان تعداد 108 نفر انتخاب شدند. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، شامل پرسشنامه مهارت های زبان انگلیسی مارین و همکاران (2007)، پرسشنامه خودکارآمدی شغلی دانشجویان بتز و تایلر (1994) و پرسشنامه ارزش درک شده ونکاتش و داویس (2000) می باشد. روایی صوری ابزارها توسط 10 نفر از متخصصان زبان انگلیسی تأیید شد و پایایی آنها با محاسبه آلفای کرونباخ بهترتیب 0.74، 0.76 و 0.80 به دست آمد که نشاندهنده پایایی مطلوب است. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از نرمافزار SPSS و PLS استفاده گردید. نتایج نشان داد مهارت های زبان انگلیسی اثر مثبت و معناداری بر خودکارآمدی شغلی و ارزش درک شده دارند. همچنین ارزش درک شده نقش میانجی معناداری در ارتباط میان مهارت های زبان انگلیسی و خودکارآمدی شغلی ایفا کرد. یافتهها بیانگر آن است که بهبود مهارت های زبان انگلیسی دانشجویان از طریق ارزش درک شده میتواند به ارتقای خودکارآمدی شغلی منجر شود. بنابراین، توجه به توسعه ارزش درک شده و آموزشهای مبتنی بر استانداردهای دانشجویان، نقشی کلیدی در بهبود موفقیت شغلی دانشجویان مترجمی زبان دارد.
تحلیل روابط ساختاری کیفیت زندگی با پذیرش شغل معلمی دانشجومعلمان
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.558586.1598
قمر خربوطلی، یوسف ادیب، فیروز محمودی، علی ایمانزاده
چکیده این پژوهش با هدف بررسی رابطه ساختاری میان کیفیت زندگی و پذیرش شغل معلمی در دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان استان آذربایجان شرقی انجام شد. روش تحقیق از نوع کاربردی، کمی و توصیفی- همبستگی بوده و با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری به روش حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) انجام گرفت. نمونهای شامل ۵۰۰ نفر از میان جامعه ۵۰۰۰ نفری دانشجومعلمان بهصورت تصادفی انتخاب شد. دادهها از طریق دو پرسشنامه استاندارد گردآوری شد: پرسشنامه پذیرش شغلی ریچاردسون و وات (2006) شامل ۱۴ گویه در چهار بعد (توانایی تدریس، ارزش ذاتی شغل، رضایت شغلی، شکلدهی به آینده کودکان و نوجوانان) و پرسشنامه کیفیت زندگی آینلی و بورک (1992) شامل ۱۰ گویه در سه بعد (رضایت کلی، موفقیت، فرصت). تحلیل دادهها با از نرمافزار Smart PLS نسخه ۳ انجام شد. نتایج نشان داد کیفیت زندگی تأثیر مثبت و معناداری بر پذیرش شغل معلمی دارد (0.673= β، 0.001= p <0.05 ). همچنین، ابعاد رضایت کلی (0.340= β) و موفقیت (0.423= β). تأثیر مثبت و معناداری داشتند، اما بعد فرصت تأثیر منفی و غیرمعناداری نشان داد (0.051-= β، 0.480= p> 0.05 ). یافتهها بیانگر آن است که ارتقاء کیفیت زندگی، بهویژه رضایت کلی و احساس موفقیت، میتواند انگیزه و تعهد دانشجومعلمان را نسبت به حرفه معلمی افزایش دهد. بر این اساس، پیشنهاد میشود برنامههای آموزشی و رفاهی در دانشگاه فرهنگیان با تمرکز بر بهبود سلامت روانی و شرایط زندگی دانشجویان طراحی شوند تا زمینهساز تربیت معلمان شایسته و متعهد فراهم گردد.
سطحبندی مضامین الگوی منزلت کارکنان با رویکرد ساختاری تفسیری
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.569957.1619
افشین سیامکی، رستم پوررشیدی، مهدی محمدباقری، حمید رضا ملائی
چکیده هدف پژوهش حاضر سطحبندی مضامین الگوی منزلت کارکنان با رویکرد ساختاری تفسیری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، بنیادی - کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی می باشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 10 نفر از اساتید دانشگاه، صاحبنظران در زمینه منابع انسانی و مدیران ارشد اداره کل زندانها که به روش نمونهگیری، نظری که بهصورت هدفمند می باشد، انتخاب شدند. بهمنظور سطحبندی مضامین از روش مدلسازی ساختاری تفسیری (ISM) و میک مک (MICMAC) استفاده شد. نتایج نشان داد که در سطح اول، مضامین«انسجام و وجود روابط مؤثر»، «احترام و قدردانی از کارکنان» و «برنامهریزی منابع انسانی» قرار گرفتهاند. به عبارتی مضامین مذکور بیشترین تأثیر را از سایر مضامین پژوهش میپذیرند. در سطح دوم مدل، پنج مضمون «همراستایی اهداف فردی و سازمانی»، «استقلال شغلی»، «بهبود منزلت اجتماعی»، «مسیر پیشرفت شغلی» و «مشارکت نظاممند کارکنان در تصمیمسازیها» قرار گرفتهاند. مضامین قرار گرفته در سطح دوم بر مضامین سطح اول تأثیر گذاشته و از مضامین سطح سوم تأثیر میپذیرند. در سطح سوم مضمون «عدالت سازمانی» و در سطح چهارم نیز مضمون «منزلت فردی کارکنان» قرار گرفته است که بیشترین تأثیر را بر مضمونهای سطح پایینتر دارد.
نقش آموزش و صیانت پیشرویدادی اقشار آسیبپذیر مبتنی برحکمرانی امنیت محله محور
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.318168.1088
حسین شریف پور
چکیده هدف این پژوهش نقش آموزش و صیانت پیشرویدادی اقشار آسیبپذیر مبتنی بر حکمرانی امنیت محله محور می باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و با رویکرد دادهمحور (گرند تئوری) می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 18 نفر از مشارکتکنندگان می باشد که شامل کارشناسان حوزه امنیت اجتماعی و جرمشناسی (استادان دانشگاه، پژوهشگران امنیت شهری), کنشگران محلی (اعضای شوراهای اجتماعی محله، معتمدان محلی، فعالان مدنی), مسئولان نهادهای اجرایی و انتظامی مرتبط با امنیت شهری که با استفاده از روش نمونهگیری، هدفمند از نوع گلولهبرفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختار یافته با کارشناسان حوزه امنیت اجتماعی، مسئولان محلی، و شهروندان ساکن در مناطق پرریسک می باشد که مصاحبه ها تا اشباع نظری ادامه داشت. برای تحلیل داده از نظریه داده بنیاد استفاده گردید. یافتهها نشان میدهد که حکمرانی امنیت محلهمحور با سه مؤلفه اصلی «مشارکت چندسطحی»، «مدیریت دادهمحور محلهای» و «نهادسازی محلی» قادر است زمینه صیانت فعال، سریع و اثربخش از اقشار آسیبپذیر را فراهم آورد. با بهرهگیری از ساختارهای محلهمحور می توان پیش از وقوع بحرانها، از اقشار آسیبپذیر حمایت کرد و برای ارتقای تابآوری محلهای از طریق سیاستگذاری پیشرویدادی اقدام نمود.
