کلیدواژه‌ها = هوش مصنوعی
مدیریت آموزشی

استعمارزدایی حیات حرفه ای مدیران مدارس برای کار با هوش مصنوعی

دوره 8، شماره 3، پاییز 1405

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.586077.1671

فرهاد شفیع پور مطلق

چکیده گسترش روزافزون هوش مصنوعی در نظام‌های آموزشی، نقش مدیران مدارس را از مدیریت سنتی به رهبری فناورانه و داده‌محور تغییر داده است. با این حال، بسیاری از فناوری‌های هوش مصنوعی بر مبانی معرفتی، فرهنگی و فناورانه‌ای استوار هستند که در بسترهای غیر بومی شکل گرفته‌اند از این‌رو، استعمارزدایی حیات حرفه‌ای مدیران مدارس به‌عنوان رویکردی نوظهور، بر تقویت استقلال حرفه‌ای، سواد انتقادی فناوری، حفظ هویت فرهنگی و بهره‌گیری آگاهانه از هوش مصنوعی تأکید دارد. هدف پژوهش حاضر، تبیین ابعاد و مؤلفه‌های استعمارزدایی حیات حرفه‌ای مدیران مدارس برای کار با هوش مصنوعی است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش نظریه داده‌بنیاد انجام شد. مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل خبرگان حوزه مدیریت آموزشی، فناوری آموزشی، هوش مصنوعی بودند که به روش نمونه‌گیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری به تعداد 21 نفر ادامه یافت. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند.اعتباریابی براساس معیارهای چهارگانه گوپاو لیکلن(1985) یعنی انتقال پذیری،تأیید پذیری، اعتماد،و اطمینان یابی صورت پذیرفت. بطورکلی نتایج نشان داد، شرایط علّی استعمارزدایی حیات حرفه ای مدیران مدارس برای کار با هوش مصنوعی مشتمل بر 5 کُد محوری،شرایط راهبردی شامل 5 کُد محوری، شرایط زمینه ای شامل 5 کُد محوری،شرایط مداخله ای شامل 5 کُد محوری و شرایط پیامدی شامل 5 کُد محوری بوده است.

مدیریت تغییر و نوآوری

اولویت‌بندی عوامل پیشایندِ تأثیرگذار بر نقش هوش مصنوعی در توسعه منابع انسانی

دوره 8، شماره 3، پاییز 1405

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.583227.1661

علی البویحی حیدر وحید، سید نجم الدین موسوی، امیرهوشنگ نظرپوری، حجت الله وحدتی

چکیده هدف این پژوهش اولویت‌بندی عوامل پیشایندِ تأثیرگذار بر نقش هوش مصنوعی در توسعه منابع انسانی می باشد. این پژوهش از نظر هدف، توسعه‌ای؛ از نظر ماهیت، توصیفی؛ و از نظر نوع داده‌ها، کمی می باشد. جامعه پژوهش شامل 11 نفر از متخصصان مدیریت منابع انسانی، فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی و مدیریت سازمانی می باشد که از طریق نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند و گردآوری داده‌ها تا زمان دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. داده‌ها از طریق پرسشنامه دلفی فازی محقق‌ساخته که بر اساس مرور ادبیات و مصاحبه با خبرگان تدوین شده بود، گردآوری شد. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از روش دلفی فازی استفاده شد. روش دلفی فازی در سه دور برای شناسایی، غربالگری و اولویت‌بندی عوامل پیشایند اجرا شد. عوامل پیشایندِ شناسایی‌شده شامل عوامل فنی و زیرساختی، آمادگی انسانی و سازمانی، ابعاد مدیریتی و رویه‌ای، شرایط محیطی، و ملاحظات اخلاقی و قانونی می باشد. یافته‌ها نشان داد که زیرساخت فناورانه و یکپارچه‌سازی سیستم‌ها با مقدار فازی‌زدایی‌شده 4.965 بالاترین اولویت را در میان عوامل پیشایند کسب کردند و پس از آن، آمادگی انسانی و سازمانی با مقدار 4.965 و سازمان‌دهی فرآیندی و عوامل رویه‌ای با مقدار 4.114 قرار گرفتند. آگاهی فناورانه، فرهنگ سازمانی و قابلیت داده‌کاوی نیز به عنوان ابعاد پیشایندِ تأثیرگذار شناسایی شدند. در مقابل، شرایط بیرونی و عوامل محیطی با مقدار فازی‌زدایی‌شده 3.280 ، کمترین اولویت را دریافت کردند.

مدیریت منابع انسانی

الگوی کیفی تعاملات و پیامدهای مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی

دوره 8، شماره 3، پاییز 1405

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.581008.1653

محمد میرزایی خالص، علیرضا روستا، آزاده اشرفی، حسن سلطانی

چکیده هدف این پژوهش الگوی کیفی تعاملات و پیامدهای مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی می‎باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، اکتشافی و از نظر اجرا کیفی می‎باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 18 نفر از اساتید دانشگاهی و مدیران و کارشناسان مدیریت منابع انسانی می باشد که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار یافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد. یافته ها نشان داد که تعداد 183 کد در قالب 28 مضمون پایه و 27 مضمون سازمان دهنده شناسایی شد. نتایج نشان داد که مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی شامل چهار بعد اصلی است: «الگوریتم تعاملی در فرایند غربالگری مصاحبه» با مؤلفه‌های بهبود تعاملی مصاحبه‌ها، تطبیق هوشمند متقاضیان با شایستگی‌های سازمانی و تحلیل تعاملی داده‌های رزومه؛ «ارزیابی عملکرد پویا» با مؤلفه‌هایی نظیر ارزیابی تعاملی کیفیت کار، پیش‌بینی تعاملی عملکرد بلندمدت و بازخورد مستمر خودکار؛ «تعامل کارمند با سیستم یادگیری و توسعه» با مؤلفه‌های توصیه‌گر تعاملی مسیر شغلی، محتوای تطبیقی آموزشی و شبیه‌سازی مهارت‌های نرم؛ و «سیستم تعاملی برنامه‌ریزی منابع انسانی» با مؤلفه‌های تخمین نیروی کار، پیش‌بینی قصد ترک شغل و بهبود فرایندهای منابع انسانی. این ابعاد چهارگانه به طور مستقیم بر سه پیامد اصلی تأثیر می‌گذارند: «بهره‌وری عملیاتی» با تأکید بر خودکارسازی صدور احکام و کاهش زمان پردازش مرخصی؛ «بهبود تصمیمات منابع انسانی» با تأکید بر استانداردسازی بی‌طرفانه مصاحبه و نظارت بر داده‌های رفتاری؛ و «ارزش‌آفرینی منابع انسانی» با تأکید بر خلق ارزش مشترک و تمرکز بر اهداف استراتژیک.

مدیریت

فرایند اعتماد مدیران و کارکنان دولتی به سامانه‌های هوشمند

دوره 8، شماره 3، پاییز 1405

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.587845.1677

غلامرضا تیزفهم فرد، وحیده طاهرخانی، محمود صمدی، سید رضا موسوی زاده

چکیده هدف از پژوهش حاضر، تبیین مدل پارادایمی «تکوین اعتماد متقابل انسان و سامانه» در دستگاه‌های اجرایی است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش‌شناسی، کیفی با رویکرد نظریه داده‌بنیاد است. جامعه آماری شامل خبرگان، مدیران ارشد فناوری اطلاعات و متخصصان مدیریت دولتی بود که با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند (گلوله‌برفی)، ۱۷ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته تا حصول اشباع نظری انجام شد. فرآیند تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از کدگذاری سه‌مرحله‌ای (باز، محوری و انتخابی) با نرم افزار maxquda صورت گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد که پدیده محوری «تکوین اعتماد متقابل»، برآیند تعامل شرایط علّی (الزامات حاکمیتی و قانونی، پیچیدگی وظایف اداری، نیاز به شفافیت محاسباتی)، شرایط زمینه‌ای (سواد دیجیتال و تخصص کاربران، ترس از جایگزینی، ابهام در پاسخگویی قانونی سیستم) و عوامل مداخله‌گر (پیچیدگی منطق الگوریتم و ترس از جایگزینی) است. در مرحله راهبردها(،آموزش و توانمندسازی مستمر، طراحی مشارکت‌محور سامانه‌ها ، نقشی کلیدی در کاهش تردیدهای سازمانی ایفا می‌کند. نتایج این مدل حاکی از آن است که استقرار سامانه‌های هوشمند در بخش عمومی، فراتر از جنبه‌های فنی، نیازمند بازآفرینی ذهنی نقش ماشین در فرآیندهای تصمیم‌گیری است. این پژوهش با ارائه چارچوبی جامع، راهکارهای عملیاتی برای ارتقای سرمایه اجتماعی و بهره‌وری ملی از طریق گذار به حکمرانی داده‌محور ارائه می‌دهد.

مدیریت منابع انسانی

اعتباریابی الگوی مدیریت استعدادهای دیجیتال با بهره‌گیری از هوش مصنوعی

دوره 8، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 87-105

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.575729.1625

الهام علیرضازاده گلزاری، علیرضا روستا، آزاده اشرفی، حسن سلطانی

چکیده هدف پژوهش حاضر اعتباریابی الگوی مدیریت استعدادهای دیجیتال با بهره‌گیری از هوش مصنوعی می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می‌باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 14 نفر از اساتید دانشگاهی رشته مدیریت دولتی و مدیران و کارشناسان شرکت‌های معدنی می‌باشند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل کارکنان فعال شرکت‌های معدنی می‌باشند که با توجه به فرمول کوکران تعداد 215 نفر در نظر گرفته شد و روش نمونه گیری تصادفی می‌باشد. گرد‌آوری داده‌ها در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته برگرفته از مبانی نظری بود. روایی کدها در بخش کیفی توسط دو نفر پژوهشگر مستقل و پایایی آن توسط شاخص کاپای کوهن تأیید شد و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌های در بخش کیفی از تحلیل مضمون و در بخش کمی از نرم افزار SPSS و Lisrel استفاده شد. در نتیجه این فرایند، ابعاد شناسایی شده کارکردهای فرآیندی شامل (غربال‌گری اتوماتیک و ابزار پشتیبان تصمیم‌گیری)، تطبیق شغلی (تطبیق دقیق شغل و مهارت‌ها، بهبود ارزیابی‌های کیفی)، ارزیابی ویژگی‌های شخصیتی (تحلیل آزمون‌های روان‌شناختی، شناسایی تیپ‌های شخصیتی)، توصیه‌های آموزشی (آموزش شخصی‌سازی شده، آموزش هوشمند و پویا، هم‌افزایی سه‌گانه و عدالت آموزشی)، پیش‌بینی ترک شغل بود (سیستم تحلیلی ترک شغل و تشخیص پیشگیرانه) به دست آمد. نتایج تحلیل عاملی تاییدی نیز نشان دهنده اعتبار مدل مفهومی نهایی تحقیق می‌باشد.

مدیریت آموزشی

هوش مصنوعی و بازتعریف مهارت‌های‌ رهبران سازمان‌ها

دوره 8، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 534-556

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.563037.1604

کبری خباره

چکیده هدف پژوهش حاضر هوش مصنوعی و باز تعریف مهارت‌های رهبران سازمان‌ها بوده است، که با رویکردی کیفی و با استفاده از روش فراترکیب و بر اساس الگوی هفت‌مرحله‌ای سندلوسکی و باروسو (2007) انجام پذیرفت. جامعه مورد مطالعه شامل 360 مقاله منتشر شده در بازه زمانی 2021 تا 2025 بود که پس از اعمال معیارهای پذیرش، 36 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA نسخه 2020 و از طریق روش‌های کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت. با استفاده از نرم‌افزار تحلیل داده‌ها، ابتدا 275 کد باز استخراج شد. سپس کدگذاری محوری در دو مرحله انجام گرفت؛ در مرحله اول 25 کد و در مرحله دوم 7 کد محوری مشخص شدند، و در نهایت 3 کد انتخابی به عنوان مهارت‌های کلیدی رهبران شناسایی گردید. یافته‌ها نشان دادند مهارت‌های رهبران سازمان‌ها در عصر هوش مصنوعی به سه دسته کلی طبقه بندی می‌شوند.1. مهارت‌های نرم رهبری که شامل مهارت‌های فردی، مهارت‌های اجتماعی، مهارت‌های شناختی-تحلیلی، مهارت‌های یادگیری مستمر و توسعه فردی 2. مهارت‌های سخت مانند مهارهای فنی و مهارت‌های مدیریتی و مهارت‌های چندوجهی مانند رهبری خلاق و چابک می‌باشند. تحول دیجیتال و نفوذ هوش مصنوعی، ماهیت رهبری سازمانی را تغییر داده است. رهبران برای اثربخشی، دیگر نمی‌توانند فقط به مهارت‌های سنتی تکیه کنند و باید ترکیبی از مهارت‌های نرم، سخت و چندوجهی را در خود پرورش دهند تا بتوانند با پیچیدگی‌های عصر هوش مصنوعی روبه‌رو شوند.

مدیریت آموزشی

طراحی مدل بکارگیری هوش مصنوعی در یادگیری دانش‌آموزان مقطع ابتدایی

دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 443-467

https://doi.org/10.22034/jmep.2025.547563.1574

اکرم حیدریان، حمید شفیع زاده، نرگس شریعتمداری

چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل بکارگیری هوش مصنوعی در یادگیری دانش‌آموزان مقطع ابتدایی انجام شد. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از منظر نوع داده‌ها، ترکیبی و اکتشافی بود؛ به گونه‌ای که بخش کیفی به روش گرندد تئوری پارادایمی و بخش کمی به روش پیمایشی انجام شد. مشارکت‌کنندگان در بخش کیفی شامل خبرگان و صاحب‌نظران دانشگاهی و وزارت آموزش و پرورش بودند که با نمونه‌گیری آگاهانه و روش گلوله برفی انتخاب شدند، و در بخش کمی، مدیران آموزش و پرورش و مدیران مدارس ابتدایی شهر تهران به تعداد ۳۱۹ نفر بر اساس فرمول کوکران تعیین شدند. جمع‌آوری داده‌ها در هر دو بخش به روش میدانی انجام شد؛ در بخش کیفی از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و در بخش کمی از پرسشنامه محقق‌ساخته استفاده گردید. روایی و پایایی ابزارها در هر دو بخش تأیید شد. تحلیل داده‌های کیفی با کدگذاری نظری و داده‌های کمی با تحلیل عاملی تأییدی انجام گرفت. یافته‌ها نشان داد که مدل بکارگیری هوش مصنوعی شامل ۱۹ مؤلفه و ۱۰۶ شاخص در قالب شش بعد مدل پارادایمی است. در این مدل، پدیده محوری شامل غنی‌سازی یادگیری و فردی‌سازی یادگیری، عوامل علی شامل زیرساخت‌های فنی، پشتیبانی هوشمند و رشد تکنولوژی در خانواده، عوامل زمینه‌ای شامل مدیریت یادگیری، محتوای یادگیری و توانمندی‌های معلمان، عوامل مداخله‌گر شامل اخلاق، امنیت اطلاعات و تکنولوژی آموزشی، راهبردها شامل شخصی‌سازی آموزش، بازخورد، ارزشیابی هوشمند، کیفی‌سازی محتوا و دستیار یادگیری و پیامدها شامل یادگیری عمیق، بهبود کارایی معلم، ارزشیابی باکیفیت و نوآوری آموزشی هستند. در نهایت، مدل به دست آمده در بخش کمی با تحلیل عاملی تأییدی سنجش شد و شاخص‌های برازش نشان از تأیید مدل داشتند.

مدیریت آموزشی

ارزیابی اثربخشی هوش مصنوعی در توسعه مهارتهای کارآفرینی دانش‌آموزان

دوره 7، شماره 1، بهار 1404، صفحه 340-360

https://doi.org/10.22034/jmep.2025.510206.1489

ندا ترابپور، سید محمدباقر جعفری، جعفر رحمانی

چکیده هدف این تحقیق ارزیابی اثربخشی هوش مصنوعی در توسعه مهارتهای کارآفرینی دانش­آموزان می‌باشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر گردآوری داده‌ها نیز یک پژوهش توصیفی-پیمایشی و به لحاظ روابط بین متغیرها از نوع همبستگی می‌باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل 110 نفر از معلمان مدارس متوسطه منطقه 11 و 12 شهر تهران می‎باشند که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و پرسشنامه میان آن­ها توزیع گردید. ابزار گردآوری در تحقیق حاضر، پرسشنامه استاندارد می‌باشد. روایی پرسشنامه توسط صاحبنظران و پایایی آن توسط ضریب آلفای کرونباخ مورد تصدیق قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل یافته‌ها و آزمون فرضیه‌ها از نرم­افزار SPSS و PLS استفاده گردید. نتایج نشان داد که هوش مصنوعی بر توسعه مهارت­های کارآفرینی از قبیل مهارت‎های شخصی، مهارت­های خلاق و انتقادی، مهارت­های بین فردی و مهارت­های عملی تاثیرگذار است. جهت برازش مدل کلی از روش معیار GOF استفاده شد، مقدار بدست آمده برابر با 723/0 بوده که نشان از برازش قوی مدل می‌باشد.

مدیریت منابع انسانی

آموزش کارکنان با استفاده از هوش مصنوعی (ارائه یک مدل سیستمی)

دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 248-281

https://doi.org/10.22034/jmep.2024.422828.1258

وحید پورشهابی

چکیده این پژوهش با هدف ارائه مدل سیستمی آموزش کارکنان با استفاده از هوش مصنوعی انجام شده است. روش تحقیق، ترکیبی از روش‌های کیفی و کمّی می‌باشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل خبرگان آشنا به موضوع با تعداد نامحدود می‌باشد و نمونه آماری در این بخش به تعداد ۲۰ نفر با روش گلوله‌برفی انتخاب شده است. جامعه آماری در بخش کمّی شامل کلیه متخصصین و کارشناسان مرتبط با موضوع تحقیق به تعداد نامحدود می‌باشند که ۳۸۴ نفر به روش تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شده است. برای جمع‌آوری داده‌های این پژوهش از پرسش‌نامه‌های محقق ساخته استفاده شده که روایی و پایایی آنها به تأیید رسیده است. تجزیه و تحلیل داده‌ها در این پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی انجام گرفت. برای تکمیل فرآیند دلفی در این پژوهش از ضریب کندال به کمک نرم‌افزار SPSS استفاده شده است. جهت آزمون مدل تحقیق، از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرم‌افزار آماری Smart-PLS استفاده شده و نتایج نشان‌دهنده برازش مناسب مدل است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ورودی‌های مدل شامل ۱- داده‌های آموزشی، ۲- اطلاعات شخصی، ۳- نیازهای آموزشی، ۴- بازخورد کاربران، و ۵- داده‌های محیط کاری می‌باشد. فرآیند مدل نیز شامل ۱- تعیین نیازها و هدف، ۲- جمع‌آوری داده‌ها، ۳- پیش‌پردازش داده‌ها، ۴- آموزش مدل هوش مصنوعی، ۵- ارزیابی و بهبود مدل، ۶- پیاده‌سازی و استقرار، و ۷- پایش و بروزرسانی می‌باشد. در نهایت، خروجی‌های مدل شامل ۱- بازخورد فردی، ۲- پیشنهادات آموزشی،           ۳- پایش و پیگیری، و ۴- پشتیبانی و راهنمایی است.