کلیدواژه‌ها = مدیریت دانش
مدیریت منابع انسانی

ارائه الگوی ارتقاء بهره وری منابع انسانی مبتنی بر مدیریت دانش،آموزش و یادگیری سازمانی برای مدیران و سیاستگذاران بخش عمومی

دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 489-514

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.564378.1606

لیلا رضالو، صدیقه طوطیان اصفهانی، علی رئیس پور، رستم درخشان

چکیده چکیده
این پژوهش با هدف شناسایی ابعاد و اعتبارسنجی الگوی ظرفیت‌سازی سازمانی در راستای ارتقای بهره‌وری نیروی انسانی انجام شد. رویکرد پژوهش از نظر هدف کاربردی و از حیث روش اجرا آمیخته بود. در مرحله کیفی، با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری، با 19 نفر از خبرگان علمی و اجرایی در حوزه ظرفیت‌سازی سازمانی و بهره‌وری منابع انسانی مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته صورت گرفت. داده‌های حاصل از این مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفت و از دل آن‌ها مضامین پایه و سازمان‌دهنده استخراج شد. در مرحله کمی، جامعه آماری شامل تمامی کارکنان شهرداری کرج در سال 1403 بود. نمونه‌گیری به شیوه تصادفی طبقه‌ای انجام شد و ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته بود که بر پایه نتایج مرحله کیفی طراحی شد. برای سنجش اعتبار ابزار از همسانی درونی و برای ارزیابی پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. تحلیل داده‌ها نیز در دو سطح توصیفی و استنباطی، از جمله تحلیل عاملی تأییدی، با بهره‌گیری از نرم‌افزار SmartPLS نسخه 3 انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که الگوی ظرفیت‌سازی سازمانی برای ارتقای بهره‌وری نیروی انسانی بر پنج بعد اساسی استوار است: ظرفیت‌سازی فردی، ظرفیت‌سازی فرایندی، ظرفیت‌سازی نهادی، ظرفیت‌سازی فرهنگی و یادگیری سازمانی، و ظرفیت‌سازی حکمرانی. این ابعاد دربرگیرنده مؤلفه‌هایی همچون توسعه دانش و مهارت‌های شغلی، تقویت انگیزش و رضایت شغلی، نوآوری و بهبود مستمر، رهبری مشارکتی، توسعه زیرساخت‌های فناورانه، تأمین مالی پایدار، همکاری‌های بین‌سازمانی، ترویج فرهنگ یادگیری، تقویت ارزش‌های اخلاقی و اعتماد سازمانی، و همچنین انطباق با چارچوب‌های حقوقی و سیاست‌های کلان است. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد که به‌کارگیری این الگو می‌تواند زمینه ارتقای بهره‌وری نیروی انسانی در شهرداری کلان‌شهر کرج را فراهم سازد.

مدیریت آموزشی

بررسی میزان نفوذ و وابستگی عوامل موثر بر فراموشی سازمانی

دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 76-98

https://doi.org/10.22034/jmep.2024.459907.1370

حسین داودی، صدرالدین ستاری، اصغر نخستین گلدوست

چکیده چکیده
هدف از انجام این پژوهش، بررسی میزان نفوذ و وابستگی عوامل مؤثر بر فراموشی سازمانی با رویکرد مدل‌سازی ساختاری تفسیری است. نوع تحقیق به لحاظ هدف از نوع کاربردی و به لحاظ نحوه گردآوری داده، توصیفی- پیمایشی می‌باشد. جامعه آماری این تحقیق را 10 نفر از خبرگان و متخصصان حوزه مدیریت آموزشی، منابع انسانی و رفتار سازمانی تشکیل می‌داد که به صورت هدفمند معیاری از بین متخصصین انتخاب شد. ابزار اندازه‌گیری پژوهش را پرسشنامه ISM تشکیل می‌داد. روش تجزیه و تحلیل داده‌ها از طریق مدل‌سازی ساختاری تفسیری انجام گرفت. این روش جزء تجزیه و تحلیل سیستم‌ها می‌باشد که به بررسی تعاملات میان عناصر سیستم می‌پردازد. لذا ابتدا جهت شناسایی مؤلفه‌ها از روش مرور ادبیات گذشته استفاده شد و سپس با استفاده از مراحل شش‌گانه مدل‌سازی ساختاری تفسیری اقدام به ترسیم مدل و یافته‌ها گردید. نتایج منجر به تدوین چهار سطح اول، دوم، سوم و چهارم برای مدل‌سازی ساختاری تفسیری شد. سطح اول که مهمترین سطح بوده، مربوط به مؤلفه تکنولوژی می‌باشد، سطح دوم به مؤلفه‌های فرهنگ‌سازی و مدیریت منابع انسانی اختصاص یافت، سطح سوم به مؤلفه‌های رقابت، عوامل مربوط به ذینفعان، ویژگی کارکنان و استراتژی اشاره دارد و سطح چهارم شامل مؤلفه‌های رهبری تحول و ساختار سازمانی می‌باشد. همچنین پرنفوذترین شاخص در ماتریس قدرت نفوذ- وابستگی، مؤلفه «تکنولوژی» و وابسته‌ترین مؤلفه «رهبری تحول آفرین» است. لذا پیشنهاد بر این است سازمان صنعت، معدن و تجارت، بر مبنای چنین نگرشی به برنامه‌­های بلندمدت خود در زمینه فراموشی سازمانی اقدام نمایند.

مدیریت منابع انسانی

تبیین و طراحی منتورینگ به منظور ارتقای فعالیتهای منابع انسانی در شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب

دوره 6، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 239-266

https://doi.org/10.22034/jmep.2023.402986.1212

علی قاسمی قاسموند، وحید چناری، مهرداد همراهی، سید علی اکبر احمدی

چکیده هدف تحقیق حاضر تبیین و طراحی منتورینگ به‌منظور ارتقای فعالیت‌های منابع انسانی در شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب می‌باشد. پژوهش حاضر از نوع آمیخته (کیفی‌– کمی) می‌باشد. در بخش کیفی شناسایی عوامل و زیرساخت­های لازم الگو ازطریق مصاحبه با 11 نفر از خبرگان که با استفاده از روش نمونه­گیری گلوله برفی انتخاب شده­اند و جامعه در بخش کمی شامل 105 نفر از کارشناسان و مدیران منابع انسانی شرکت ملی مناطق نفتخیز جنوب می‌باشد و از روش نمونه گیری تصادفی طبقاتی استفاده گردید. در مرحله کیفی از روش تحلیلتم استفاده شده‌است. جهت بررسی روایی ابزار گردآوری داده­های کیفی از نظرات خبرگان و برای بررسی پایایی یافته­های تحلیل مضمون استفاده گردید. برای تجزیه و تحلیل داده‌های کیفی از نرم‌افزار MAXQDA 10 و در مرحله کمی، تجزیه و تحلیل داده‌ها از طریق پرسش‌نامه و معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزارهای (SPSS,SmartPLS) انجام شده‌است. براساس نتایج تحقیق 16 مضمون و در واقع زیرساخت‌های لازم جهت طراحی الگوی به‌دست آمد که عبارتند از: ارتباطات سازمانی، ارزیابی منتورینگ، اعتماد سازمانی، آموزش سازمانی، پیشرفت کارکنان، تعهدسازمانی، توانمندسازی کارکنان، جامعه‌پذیری کارکنان، ساختارسازمانی، عوامل سازمانی، مدیریت دانش، مدیریت مسیر شغلی، مدیریت منابع انسانی، موانع اجرایی سازمان، نتایج عملکردی سازمان، و ویژگی‌های فردی منتور. در نهایت براساس نتایج به‌دست آمده الگوی منتورینگ در راستای بهبود فعالیت‌های منابع انسانی طراحی گردید.

مدیریت تغییر و نوآوری

بازنمایی ادراک از عوامل مؤثر بر اجرای الگوی مدیریت دانش اریک چنگ در مدارس متوسطه استان آذربایجان غربی

دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 26-36

https://doi.org/10.22034/jmep.2023.410016.1223

پریوش محمدی قشلاق

چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر اجرای الگوی مدیریت دانش اریک چنگ در مدارس متوسطه دوره دوم استان آذربایجان غربی صورت پذیرفت. روش پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از حیث جمع‌آوری اطلاعات کیفی از نوع پدیدارشناسی بوده و جامعه پژوهش مدیران مدارس متوسطه دوره دوم استان در سال تحصیلی 1402-1401 بوده که با روش نمونه‌گیری هدفمند از نوع همگون و به استناد اصل اشباع نظری، تعداد 8 نفر از بین مدیران نمونه استانی انتخاب گردیدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته می‌باشد و برای اعتبار پذیری داده‌ها از معیارهای چهارگانه لینکلن و گوبا بهره گرفته شد. بر اساس روش تجزیه‌وتحلیل کلایزی، در بعد «رهبری دانش» دو مضمون اصلی تحت عناوین «شبکه‌سازی اطلاعات با چهار مضمون فرعی» و «پشتیبانی از یادگیری با سه مضمون فرعی»؛ در بعد «چشم‌انداز مدیریت دانش» سه مضمون اصلی تحت عناوین «تحلیل موقعیت با چهار مضمون فرعی»، «تعامل مداوم با سه مضمون فرعی» و «بازخورد مؤثر با سه مضمون فرعی»؛ در بعد «فرهنگ تبادل دانش» سه مضمون اصلی تحت عناوین «تحلیل موقعیت با چهار مضمون فرعی»، «امنیت با چهار مضمون فرعی» و «اشتراک پایدار دانش با سه مضمون فرعی» و در بعد «استراتژی‌های مدیریت دانش» سه مضمون اصلی تحت عناوین «انگیزه سازی و حمایت با چهار مضمون فرعی»، «نوآوری با سه مضمون فرعی» و «تحقیق و پژوهش با سه مضمون فرعی» به‌عنوان عوامل مؤثر بر اجرای الگوی مدیریت دانش اریک چنگ، شناسایی و استخراج گردیدند.

مدیریت

طراحی مدل پیشران‌های اثرگذار بر بلوغ مدیریت دانش در سازمان ورزش شهرداری تهران

دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 219-240

https://doi.org/10.22034/jmep.2024.424120.1268

اسماعیل خندان، علی محمد صفانیا، محسن باقریان فرح آبادی، سید صلاح الدین نقشبندی

چکیده هدف پژوهش حاضر طراحی مدل پیشران­های اثرگذار بر بلوغ مدیریت دانش در سازمان ورزش شهرداری تهران می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کیفی و از نظر ماهیت تحلیلی و اکتشافی می‌باشد. جامعه آماری شامل 19 نفر از خبرگان و اعضای هیأت علمی دانشگاه­ها و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند می‌باشند. گرد‌آوری داده‌ها با استفاده از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته از اعضای جامعه آماری صورت گرفت. در تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از روش فراترکیب و از نرم افزار MICMAC استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده­ها نشان داد که 32 شاخص کلیدی و 9 بخش از طریق ماتریس 9×9 مبتنی بر اثرات متقاطع شناسایی شد همچنین نتایج نشان­ داد؛ پیشران­های پشتیبانی و زیرساخت سازمانی، عوامل مدیریتی و محتوا نقش مهمی در بهبود روابط سیستم دارند که هم تأثیرگذار و هم تأثیرپذیر هستند. پیشران­های همراستایی استراتژیک مدیریت دانش و محیط مدیریت دانش کمترین تأثیرپذیری و بیشترین تأثیرگذاری را داشتند که با توجه به شرایط مدیریت­دانش در سازمان ورزش شهرداری تهران توجه به این شاخص‎ها ضروری است. همچنین پیشران­های فرآیندها و جریان مدیریت­دانش، زیرساخت فناوری اطلاعات و کارکنان بیشتر تأثیرپذیر و کمتر تأثیرگذار هستند. پیشران‎ ارزیابی فاقد نقش کلیدی و مهم در شکل‎گیری سازمان ‏فضایی بلوغ مدیریت دانش در سازمان ورزش شهرداری تهران هستند. باتوجه به پیشران­های شناسایی شده نیاز است تا دست اندرکاران سازمان ورزش شهرداری تهران با تأکید بر این عوامل سبب بلوغ مدیریت دانش در این سازمان گردند.

مدیریت آموزشی

ارائه الگوی آموزش با رویکرد مدیریت دانش در بانک‌ها و نهادهای مالی

دوره 5، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 141-168

https://doi.org/10.22034/jmep.2023.400584.1206

فاطمه حمیدی، نجلا حریری، فهیمه با ب الحوائجی، حسین عباسیان

چکیده هدف از انجام این تحقیق ارائه الگوی آموزش با رویکرد مدیریت دانش در بانک ملی ایران است. از این رو، یک پژوهش کاربردی – توسعه­ای است که در سایر بانک­ها و نهادهای مالی کاربرد دارد. روش تحقیق کمی از نوع پیمایشی- تحلیلی است. جامعه آماری 1156 نفر شامل کارشناسان و مدیران میانی بخش ستاد بانک ملی در استان تهران بودند. برای محاسبه حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شد که 288 نفر تعیین و با روش نمونه­گیری تصادفی طبقه­ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده­ها پرسشنامه محقق ساخته است. برای اعتبار پرسشنامه از روش اعتبار صوری یا محتوایی استفاده شد و برای پایایی از روش آلفای کرونباخ که با توجه به مقدار آلفای 9/0 تأیید شد. داده­ها به کمک دو نرم­افزار آماری اس‌پی‌اس‌اس 26و نرم افزار معادلات ساختاری پی­ال­اس 4 پردازش شد. برای تحلیل شکاف از آزمون ناپارامتری ویلکاکسونبرای شناسایی وضع موجود و مطلوب شاخص­های آموزش با رویکرد مدیریت دانش در بانک ملی، برای تعیین اولویت بین مقوله­ها از آزمون فریدمن و برای تحلیل عامل تاییدی و ساخت مدل از معادلات ساختاری استفاده شد. طبق یافته­ها بین میانگین وضع موجود و مطلوب شاخص­ها در جامعه هدف، تفاوت معنی­داری می­باشد. در نهایت الگوها در دو بخش وضعیت موجود و مطلوب بررسی شده و مدل ترکیبی ارائه گردیده است. براساس نتایج حاصل مدیران بانک ملی برای اجرای آموزش کارکنان با رویکرد مدیریت دانش باید در تمامی مولفه­های مدل که در وضعیت موجود دارای بارعاملی کمتر نسبت به وضعیت مطلوب هستند تلاش مضاعفی نمایند.

نقش میانجی بهسازی منابع انسانی در رابطه بین مدیریت دانش بر عملکرد شغلی معلمان

دوره 4، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 1-17

https://doi.org/10.22034/jmep.2022.351391.1129

لیلا جلالی، مهتاب جعفری

چکیده هدف این پژوهش بررسی نقش میانجی بهسازی منابع انسانی در رابطه بین مدیریت دانش بر عملکرد شغلی معلمان متوسطه دوم شهر کرج می‌باشد. پژوهش حاضر از حیث هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از نظر روش پژوهش، از دسته پژوهش‌های همبستگی- پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش معلمان متوسطه دوم شهر کرج به تعداد 7690 نفر می‌باشد. با استفاده از فرمول تاباکینگ 200 نفر با روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای از بین معلمان به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه‌های آموزش و بهسازی منابع انسانی ولبا و جانسن (2010)، مدیریت دانش لاوسون (2003)، عملکرد شغلی پاترسون (1990) که دارای روایی و پایایی قابل قبولی بودند، استفاده شد. داده‌ها با استفاده از روش‌های آمار توصیفی و استنباطی شامل ضریب همبستگی، تحلیل مسیر، مدل معادلات ساختاری مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین مدیریت دانش با عملکرد شغلی رابطه معناداری وجود داشت (05/0≥p). بین بهسازی منابع انسانی با عملکرد شغلی رابطه معناداری وجود داشت (05/0≥p). بین مدیریت دانش با بهسازی منابع انسانی رابطه معناداری وجود داشت (05/0≥p). همچنین نتایج مدل معادلات ساختاری نیز نشان داد که متغیر بهسازی منابع انسانی نقش واسطه‌ای را در تاثیرگذاری مدیریت دانش بر عملکرد شغلی داشت (05/0≥p). در مجموع، می‌توان نتیجه گرفت که بهبود و توسعه مدیریت دانش و آموزش و بهسازی منابع انسانیمی تواند به شکل مستقیم منجر به افزایش سطح عمکرد شغلی معلمان می‌شود.

مدیریت آموزشی

تحلیل رابطه مدیریت دانش و خلاقیت علمی با نقش میانجی سرمایه فکری در میان دانشجویان ادبیات

دوره 4، شماره 1، بهار 1401، صفحه 130-147

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.227073.1006

حجت اله اسماعیل نیا گنجی

چکیده هدف این پژوهش بررسی رابطه میان مدیریت دانش و خلاقیت علمی با نقش میانجی سرمایه فکری در میان دانشجویان رشته ادبیات است. این مطالعه با رویکرد توصیفی همبستگی و با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری 130 نفر ازدانشجویان رشته ادبیات بود که نمونه‌ای به‌صورت هدفمند انتخاب و مورد بررسی قرار گرفت. برای سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه‌های استاندارد مدیریت دانش، سرمایه فکری و خلاقیت علمی استفاده شد. نتایج نشان داد که مدیریت دانش تأثیر مثبت و معناداری بر خلاقیت علمی دارد و سرمایه فکری نیز اثر قابل‌توجهی بر خلاقیت علمی بر جای می‌گذارد. همچنین یافته‌ها حاکی از آن بود که مدیریت دانش تأثیر قابل‌ملاحظه‌ای بر سرمایه فکری دارد و سرمایه فکری نقش میانجی قوی و معناداری در رابطه بین مدیریت دانش و خلاقیت علمی ایفا می‌کند. بر این اساس، بخشی مهم از اثر مدیریت دانش بر خلاقیت علمی از طریق ارتقای سرمایه انسانی، ساختاری و ارتباطی منتقل می‌شود. این نتایج نشان می‌دهد که بهبود سازوکارهای خلق، به‌اشتراک‌گذاری و به‌کارگیری دانش در محیط دانشگاهی، همراه با تقویت سرمایه فکری، می‌تواند زمینه‌ساز افزایش خلاقیت علمی در میان دانشجویان ادبیات باشد. یافته‌های پژوهش همسو با نتایج مطالعات پیشین داخلی و خارجی بوده و بر اهمیت نقش مدیریت دانش و سرمایه فکری در رشد خلاقیت علمی تأکید می‌کند.

بررسی رابطه سواد دیجیتال و مدیریت دانش با توانمندسازی معلمان شهردهدشت

دوره 3، شماره 4، زمستان 1400، صفحه 19-36

https://doi.org/10.22034/jmep.2022.316075.1083

نجف اصغرنژاد، سالار حق دوست

چکیده هدف از انجام این تحقیق، بررسی رابطه بین سواد دیجیتال و مدیریت دانش با توانمندسازی معلمان شهر دهدشت بود. تحقیق از نظر ماهیت، توصیفی (غیرآزمایشی) از نوع همبستگی بود. جامعه آماری تحقیق شامل همه معلمان شهرستان کهگیلویه به تعداد 2200 در سال 1398 بود. حجم نمونه بر اساس جدول کرجسی و مورگان (1970) انجام شد و تعداد 327 نفر از معلمان مقطع متوسطه اول شهر دهدشت به‌عنوان نمونه آماری به روش تصادفی طبقه‌ای از معلمان مقطع متوسطه اول شهر دهدشت انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های استاندارد سواد دیجیتالی توحیدی اصل (1391)، مدیریت دانش نیومن و کنراد (1999) و اسپریتزر (1995) استفاده شد. داده‌ها با آزمون‌های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی تجزیه و تحلیل شدند. یافته نشان داد ضریب همبستگی به‌دست‌آمده در سطح اطمینان (05/0p<) بین سواد دیجیتال و توانمندسازی (6/35%=r)، بین مدیریت دانش و توانمندسازی (2/54%=r) مثبت و معنادار بودند. نتایج تحلیل رگرسیونی نشان داد که مدل استفاده‌شده برای پیش‏بینی توانمندسازی معلمان شهر دهدشت معناداراست و این مدل توان تبیین رابطه بین متغیرها را دارد. متغیرهای مدیریت دانش و سواد دیجیتال، به ترتیب با ضرایب بتای 2/29% و 4/12%، توان پیش‌بینی توانمندسازی معلمان شهر ده دشت را داشتند. بر اساس ضریب بتا، به ازای یک واحد استاندارد افزایش خرده مقیاس‏های یافتن اطلاعات و مدیریت اطلاعات و ارتباطات، دانش‌آفرینی، حفظ (جذب) دانش و انتقال دانش به ترتیب 21%، و 5/48%، 7/22%، 6/57% و 3/61% واحد استاندارد باعث افزایش توانمندسازی معلمان شهر دهدشت می‌گردد. بر این اساس، نتیجه‌گیری می‌شود که برای توانمندسازی معلمان، توجه به مدیریت دانش (توانمندی و به‌روز بودن مدیر) و ارتقای سواد دیجیتالی معلمان، ضروری است.

نقش میانجی مدیریت دانش و یادگیری سازمانی در تأثیر فعالیت‌های توسعه منابع انسانی بر نوآوری کارکنان (مورد کارکنان دانشگاه شهید باهنرکرمان)

دوره 3، شماره 2، تابستان 1400، صفحه 49-76

https://doi.org/10.22034/jmep.2021.296856.1063

زهرا پوررشیدی

چکیده هدف تحقیق حاضر، سنجش تأثیر فعالیت‌های توسعه منابع انسانی بر نوآوری کارکنان با نقش میانجی مدیریت دانش و یادگیری سازمانی در بین کارکنان دانشگاه شهید باهنرکرمان بوده است. روش تحقیق به لحاظ ماهیت، توصیفی-همبستگی و از حیث هدف کاربردی است. جامعه آماری تحقیق را روسا، معاونین، مدیران اداری به تعداد 50 نفر و کارکنان شهید باهنرکرمان به تعداد 352 نفر تشکیل داده‌اند که روش نمونه‌گیری برای روسا، معاونین، مدیران اداری به روش سرشماری و روش نمونه‌گیری برای کارکنان تصادفی-طبقه‌ای و حجم نمونه آن بر اساس جدول کرجسی و موگان 184 نفر برآورده شد. جهت گردآوری داده‌ها از پرسش‌نامه‌های معتبر مدیریت دانش دیکسون (2000)، مدیریت منابع انسانی بوسلی و ویل (۲۰۰۲)، نوآوری سازمانی مقیمی و رمضان (2012) و یادگیری سازمانی نیفه (2001) استفاده گردید که روایی آن‌ها توسط استاد راهنما و صاحب‌نظران دانشگاهی مورد تأیید قرار گرفت و پایایی آن‌ها نیز از طریق آزمون ضریب آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. به منظور تحلیل داده‌ها از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرم‌افزار آماری Lisrel و نیز نرم‌افزار آماری Spss استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد فعالیت‌های توسعه منابع انسانی بر مدیریت دانش تأثیر مثبت و معناداری دارد. فعالیت‌های توسعه منابع انسانی بر یادگیری سازمانی کارکنان تأثیر مثبت و معناداری دارد. یادگیری سازمانی کارکنان بر نوآوری آن‌ها تأثیر مثبت و معناداری دارد. مدیریت دانش بر نوآوری کارکنان تأثیر مثبت و معناداری دارد. فعالیت‌های توسعه منابع انسانی بر نوآوری کارکنان تأثیر مثبت و معناداری دارد نهایتاً مدیریت دانش و یادگیری سازمانی در تأثیرگذاری فعالیت‌های توسعه منابع انسانی بر نوآوری کارکنان نقش میانجی دارند.