الگوی کیفی تعاملات و پیامدهای مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی
دوره 8، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.581008.1653
محمد میرزایی خالص، علیرضا روستا، آزاده اشرفی، حسن سلطانی
چکیده هدف این پژوهش الگوی کیفی تعاملات و پیامدهای مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، اکتشافی و از نظر اجرا کیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل 18 نفر از اساتید دانشگاهی و مدیران و کارشناسان مدیریت منابع انسانی می باشد که با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار جمعآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختار یافته می باشد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد. یافته ها نشان داد که تعداد 183 کد در قالب 28 مضمون پایه و 27 مضمون سازمان دهنده شناسایی شد. نتایج نشان داد که مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی شامل چهار بعد اصلی است: «الگوریتم تعاملی در فرایند غربالگری مصاحبه» با مؤلفههای بهبود تعاملی مصاحبهها، تطبیق هوشمند متقاضیان با شایستگیهای سازمانی و تحلیل تعاملی دادههای رزومه؛ «ارزیابی عملکرد پویا» با مؤلفههایی نظیر ارزیابی تعاملی کیفیت کار، پیشبینی تعاملی عملکرد بلندمدت و بازخورد مستمر خودکار؛ «تعامل کارمند با سیستم یادگیری و توسعه» با مؤلفههای توصیهگر تعاملی مسیر شغلی، محتوای تطبیقی آموزشی و شبیهسازی مهارتهای نرم؛ و «سیستم تعاملی برنامهریزی منابع انسانی» با مؤلفههای تخمین نیروی کار، پیشبینی قصد ترک شغل و بهبود فرایندهای منابع انسانی. این ابعاد چهارگانه به طور مستقیم بر سه پیامد اصلی تأثیر میگذارند: «بهرهوری عملیاتی» با تأکید بر خودکارسازی صدور احکام و کاهش زمان پردازش مرخصی؛ «بهبود تصمیمات منابع انسانی» با تأکید بر استانداردسازی بیطرفانه مصاحبه و نظارت بر دادههای رفتاری؛ و «ارزشآفرینی منابع انسانی» با تأکید بر خلق ارزش مشترک و تمرکز بر اهداف استراتژیک.
اعتباریابی الگوی مدیریت استعدادهای دیجیتال با بهرهگیری از هوش مصنوعی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 87-105
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.575729.1625
الهام علیرضازاده گلزاری، علیرضا روستا، آزاده اشرفی، حسن سلطانی
چکیده هدف پژوهش حاضر اعتباریابی الگوی مدیریت استعدادهای دیجیتال با بهرهگیری از هوش مصنوعی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 14 نفر از اساتید دانشگاهی رشته مدیریت دولتی و مدیران و کارشناسان شرکتهای معدنی میباشند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل کارکنان فعال شرکتهای معدنی میباشند که با توجه به فرمول کوکران تعداد 215 نفر در نظر گرفته شد و روش نمونه گیری تصادفی میباشد. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختار یافته برگرفته از مبانی نظری بود. روایی کدها در بخش کیفی توسط دو نفر پژوهشگر مستقل و پایایی آن توسط شاخص کاپای کوهن تأیید شد و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. برای تجزیهوتحلیل دادههای در بخش کیفی از تحلیل مضمون و در بخش کمی از نرم افزار SPSS و Lisrel استفاده شد. در نتیجه این فرایند، ابعاد شناسایی شده کارکردهای فرآیندی شامل (غربالگری اتوماتیک و ابزار پشتیبان تصمیمگیری)، تطبیق شغلی (تطبیق دقیق شغل و مهارتها، بهبود ارزیابیهای کیفی)، ارزیابی ویژگیهای شخصیتی (تحلیل آزمونهای روانشناختی، شناسایی تیپهای شخصیتی)، توصیههای آموزشی (آموزش شخصیسازی شده، آموزش هوشمند و پویا، همافزایی سهگانه و عدالت آموزشی)، پیشبینی ترک شغل بود (سیستم تحلیلی ترک شغل و تشخیص پیشگیرانه) به دست آمد. نتایج تحلیل عاملی تاییدی نیز نشان دهنده اعتبار مدل مفهومی نهایی تحقیق میباشد.
الگوی مدیریت خودشیفتگی کارکنان دانشی با رویکرد تحلیل مضمون
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 217-232
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.535577.1549
جواد شاه محمدی، آزاده اشرفی، فرزاد آسایش، علیرضا روستا
چکیده هدف پژوهش حاضر الگوی مدیریت خودشیفتگی کارکنان دانشی با رویکرد تحلیل مضمون میباشد. روش پژوهش از حیث شیوه اجرا، کیفی، از نوع تحلیل مضمون میباشد. جامعه آماری این پژوهش شامل 15 نفر از اساتید دانشگاهی و مدیران و خبرگان مدیریت دولتی میباشد. روش نمونه گیری در این پژوهش هدفمند بهعنوان نمونه انتخاب شدند. این نمونهگیری تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. ابزار گردآوری پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته میباشد. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون و با نرمافزار MAXQDA، انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که دادهها بهصورت نظاممند کدگذاری شدند و در مرحله نخست، ۲۵۴ کد اولیه، در قالب ۶۲ مضمون پایه و ۲۰ مضمون پایه سازماندهنده استخراج و طبقهبندی شدند. در نهایت، پنج مضمون فراگیر بهعنوان ابعاد اصلی مدل مفهومی پژوهش شناسایی گردید که عبارتاند از: هدایت اخلاقی، مداخله مدیریتی، آموزشهای فردی، حرفهایگرایی و خودمدیریتی اخلاقی. به طور کلی مدیریت رفتار خودشیفتگی کارکنان دانشی در سازمانها نیازمند توجه همزمان به هدایت اخلاقی، مداخله مدیریتی، آموزشهای فردی، حرفهایگرایی و خودمدیریتی اخلاقی است. این ابعاد پنجگانه چارچوبی منسجم برای ارتقای کنشهای اخلاقمحور در سطوح فردی و سازمانی فراهم میکنند.
