ارائه مدل چابک سازی سازمان به منظور ارتقای بهره وری منابع انسانی
دوره 6، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 314-335
https://doi.org/10.22034/jmep.2024.474819.1409
آسیه مهمدی، رشید ذوالفقاری، مهسا غلام حسین زاده
چکیده هدف این پژوهش ارائه مدل چابک سازی سازمان به منظور ارتقای بهره وری منابع انسانی میباشد. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، در بخش کمی کاربردی و در بخش کیفی، بنیادی-اکتشافی و از نظر اجرا آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 10 نفر از متخصصان دانشگاهی، اساتید و مدیران ارشد حوزه منابع انسانی و صاحبنظران حوزه رفتار سازمانی و نمونهگیری به روش اشباع نظری و در بخش کمی شامل 2500 نفر از کلیه کارکنان شرکت حفاری شمال که از طریق فرمول کوکران 333 نفر و با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری پژوهش، مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته می باشد. برای تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش کد گذاری و نرم افزار MAXQDAو در بخش کمی از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. نتایج در بخش کیفی نشان داد در مدل 7 مولفه و 52 شاخص وجود دارد. مولفه ها شامل 1-عوامل علی (عوامل انسانی و سازمانی)؛ 2- پدیده محوری (چابکی سازمانی) ؛ 3- راهبردها (راهبرد چابکی) ؛ 4- زمینه و تسهیلگر (محرک های چابکی)؛ 5- موانع (چالشهای مدیریت منابع انسانی) ؛ 6- پیامدها (بهره وری منابع انسانی) می باشد. نتایج در بخش کمی نشان داد عوامل انسانی و سازمانی بر چابکی سازمانی اثر گذاشته و از این طریق سبب ارتقا سطح راهبرد چابکی سازمان و در نتیجه بهره وری کارکنان می گردد. همچنین نتایج نشان داد محرک های چابکی و چالش های موجود در مدیریت منابع انسانی از طریق راهبرد چابکی بر بهره وری اثر گذارند.
طراحی مدل پارادایمی برونرفت از تعصبگرایی جهت بهبود عملکرد سازمانی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 343-367
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.524753.1513
فاطمه نجاتی، رضا پورمیرزایکلهر، الهام کاویانی، فریبا کریمی
چکیده مطالعه حاضر با هدف طراحی مدل پارادایمی برونرفت از تعصبگرایی جهت بهبود عملکرد سازمانی در مدیران مدارس متوسطه انجام شد. این پژوهش از نظر فلسفی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی است و با رویکردی استقرایی انجام شد. همچنین از نظر هدف کاربردی-توسعهای و از نظر روش و بازه زمانی گردآوری دادهها یک پژوهش توصیفی است. برای دستیابی به هدف پژوهش از طرح پژوهش آشیانهای استفاده شد. جامعه مشارکتکنندگان پژوهش شامل اساتید مدیریت آموزشی و مدیران مدارس متوسطه بود. با روش نمونهگیری نظری و تا دستیابی به اشباع نظری و در نهایت 21 نفر در این مطالعه مشارکت کردند. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبه نیمهساختاریافته و پرسشنامه مبتنی بر ماتریس تصمیم بود. روایی مصاحبه براساس چهار معیار اعتبارپذیری، انتقالپذیری، تاییدپذیری و اطمینانپذیری تأیید شد و پایایی بخش کیفی با محاسبه ضریب هولستی به میزان 754/0 و ضریب کاپای کوهن 692/0 مطلوب برآورد گردید. تحلیل دادهها در بخش کیفی با روش گراندد تئوری و در بخش کمی با روش سوارا انجام شد. براساس مدل پژوهش مشخص گردید شرایط علی (تعصبهای فردی، تعصبهای اجتماعی و فرهنگ تعصبگرایی) بر پدیده محوری (تعصبگرایی سازمانی) اثرگذارند. مؤلفه مذکور به همراه شرایط زمینهای (حرفهای گرایی مدیران مدارس و توانمندسازی مدیران مدارس) و شرایط مداخلهگر (ساختار بورکراتیک مدارس) بر راهبردها و اقدامات (استراتژی برونرفت از تعصبگرایی) تاثیرگذارند. در نهایت مؤلفه مذکور منجر به پیامدهای (بهبود عملکرد فردی مدیران، ارتقاء عملکرد مدارس و بهبود عملکرد دانشآموزان) میشود.
طراحی و اعتباریابی الگوی برنامه درسی تفکر سیستمی برای دوره اول متوسطه بر اساس رویکرد هیوتاگوژی
دوره 7، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 363-384
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.544857.1571
میثم حاجی منوچهری، ناهید شفیعی، امیرحسین مهدیزاده، علیرضا عراقیه
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی برنامه درسی تفکر سیستمی با رویکرد هیوتاگوژی در دوره اول متوسطه انجام شد. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه اجرا، آمیخته با طرح اکتشافی بود که در دو بخش کیفی و کمی صورت گرفت. در بخش کیفی، با روش نمونهگیری هدفمند و تا حد اشباع نظری، با ۸ نفر از متخصصان علوم تربیتی و روانشناسی مصاحبه شد. دادهها با روش تحلیل مضمون بررسی و مضامین پایه و سازماندهنده استخراج گردید. در بخش کمی، جامعه آماری شامل معلمان دوره اول متوسطه استان البرز در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۳ بود. نمونهگیری بهصورت خوشهای چندمرحلهای و ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه محققساخته برآمده از یافتههای کیفی بود. روایی ابزار با روش همسانی درونی و پایایی با آلفای کرونباخ 0.98 تأیید شد. برای تحلیل دادهها از شاخصهای توصیفی، آزمون T تکگروهی و مدلیابی معادلات ساختاری با نرمافزارهای SPSS و Amos استفاده گردید. نتایج نشان داد در بعد «برنامه درسی» ۲۶ مضمون پایه در ۷ مضمون سازماندهنده، در بعد «الزامات پیادهسازی» ۱۵ مضمون پایه در ۵ مضمون سازماندهنده، و در بعد «اثرات پیادهسازی» ۲۳ مضمون پایه در ۸ مضمون سازماندهنده شناسایی شد. همچنین از دیدگاه دبیران، در میان ابعاد برنامه درسی تفکر سیستمی هیوتاگوژیکی، بیشترین اهمیت به ترتیب به آیندهنگری، مدیریت فرایند و درک پیچیدگی تعلق گرفت. در الزامات پیادهسازی، ابعاد کارکردی، درک روابط تربیتی و ساختاری بیشترین اهمیت را داشتند و در اثرات پیادهسازی، رشد قابلیتهای تحصیلی، ارتقای انواع تفکر دانشآموزان و بهبود شایستگی تدریس معلمان برجستهترین نتایج بودند.
طراحی مدل ساختاری ارتقای بهرهوری مدیران آموزش عالی
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 367-386
https://doi.org/10.22034/jmep.2024.462999.1382
کیانا کاوه، امینه احمدی، مجتبی معظمی
چکیده هدف پژوهش حاضر مدل ساختاری ارتقای بهرهوری مدیران آموزش عالی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نظر روش اجرا در بخش کیفی، تحلیل دلفی فازی و در بخش کمی پیمایشی مقطعی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی 18 نفر از مدیران، استادان و صاحبنظران و نمونه گیری به روش گلوله برفی و هدفمند و در بخش کمی اعضای هیئت علمی دانشگاههای سراسری و آزاد، 243 نفر، از حوزه مدیریت آموزشی مشارکت و نمونه گیری به روش طبقهای انتخاب شدند. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبه و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از روش دلفی و در بخش کمی از نرم افزار SPSS و PLS استفاده شد. مطابق یافتهها، 9 عامل اصلی شناختهشده در مدل ساختاری عبارت است از آمایش آموزش عالی، نیازسنجی شغلی و مهارتی، توسعه مهارتهای ارتباطی، برنامهریزی آموزشی، ارتقاء فرهنگ سازمانی، عوامل محیطی، ارزیابی مستمر و مداوم، توسعه تفکر راهبردی و بازمهندسی فرآیندها. نتایج آزمون رتبهبندی فریدمن نشان داد که بین عوامل مؤثر، بالاترین اولویت مربوط به برنامهریزی آموزشی، توسعه تفکر راهبردی و مهندسی مجدد فرآیندها است. یافتهها نشانگراین امر هستند که ارتقای بهرهوری مدیران آموزش عالی در ایران، نیازمند بازمهندسی در کلیه ارکان سازمانی از روشهای اجرایی تا شایستگیهای فردی و حرفهای مدیران و نیز توسعه مبتنی بر آمایش آموزش عالی است.
شناسایی عوامل موثر بر مدیریت عملکرد کارکنان با رویکرد توسعه منابع انسانی در سازمان های پژوهش و فناوری
دوره 6، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 369-396
https://doi.org/10.22034/jmep.2024.424913.1274
رضا شریعتی، علیرضا افشار نژاد، مریم مجیدی، سیروس تدبیری
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل موثر بر مدیریت عملکرد کارکنان با رویکرد توسعه منابع انسانی در سازمان های پژوهش و فناوری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) میباشد. جامعه آماری پژوهش شامل خبرگان در حوزه مدیریت منابع انسانی و مدیریت دولتی همچنین مدیران ارشد پژوهشگاه صنعت نفت با تجربه و سابقه کار بالا بودند که بعد از انجام 19 مصاحبه اشباع نظری صورت گرفت و با روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند. گردآوری دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختاریافته صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از روش داده بنیاد و از طریق کدگذاری و نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی از نرم افزار DEMITEL استفاده شد. با توجه به مصاحبه های انجام شده، 6 بُعد مدل پارادایمی و 23 مولفه و 105 شاخص استخراج گردید. پس از آن با توجه به پرسشنامه مقایسات زوجی برای شناسایی ابعاد تاثیرگذار و تاثیرپذیر، مشخص گردید که از بین 23 مولفه، مولفه های محیط کار، قوانین و مقررات، عوامل اجتماعی – فرهنگی، برنامه ریزی منابع انسانی، وضوح نقش، اندازه گیری عملکرد، جوسازمانی، سیستم پاداش دهی، ارتباطات کارکنان، آموزش، ارزیابی عملکرد، اخلاق حرفه ای، شیوه رهبری و عوامل انگیزشی به ترتیب تاثیرگذارترین هستند.
ارائه الگوی پارادایمی بازگشت سرمایه در آموزش کارکنان در صنعت پتروشیمی
دوره 6، شماره 1، بهار 1403، صفحه 400-426
https://doi.org/10.22034/jmep.2023.404873.1220
مهدی فراهانی، سید علی اکبر احمدی، محمد تمیمی
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه الگوی بازگشت سرمایه در آموزش کارکنان در صنعت پتروشیمی انجام شده است. این پژوهش مبتنی بر فلسفه تجربهگرایانه، بنیادی از منظر هدف و با رویکردی قیاسی-استقرایی با روش تحقیق آمیخته انجام شد. دادههای تحقیق در بخش کیفی از طریق مصاحبه با 17 نفر از اساتید مدیریت (خبرگان نظری) و مدیران صنعت پتروشیمی (خبرگان تجربی) که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند، جمع آوری گردید. همچنین شاخصهای شناسایی شده با روش دلفی فازی با مشارکت خبرگان بخش کیفی، اعتبارسنجی و با روش سوارا فازی اولویتبندی شدند. در نهایت به ارائه مدل نهایی پژوهش پرداخته شد. برای دستیابی به اهداف پژوهش با تحلیل مصاحبه با خبرگان، مجموعهای از شاخصهای کاربردی بازگشت سرمایه در آموزش کارکنان در قالب هشت مقوله اصلی شناسایی شد که عبارتند از: زیرساخت سازمانی، همراستایی استراتژیک، آموزش و بالندگی منابع انسانی، تطبیقناپذیری منابع انسانی، توانمندسازی کارکنان، راهبرد فرآیند محوری، بازگشت سرمایه به شرکت و کسب مزیت رقابتی. یافتهها نشان داده است آموزش و بالندگی منابع انسانی یک متغیر زیربنایی است که بر توانمندسازی کارکنان و راهبرد فرآیند محوری تأثیر میگذارد. در این میان تقویت زیرساخت سازمانی و ایجاد همراستایی استراتژیک جهت دستیابی به بازگشت سرمایه در آموزش کارکنان حائز اهمیت است. با پیادهسازی موارد مذکور، بازگشت سرمایه به شرکت و کسب مزیت رقابتی حاصل میشود. رتبهبندی شاخصهای بازگشت سرمایه در آموزش کارکنان با روش سوارا فازی نشان داد که عوامل حمایت و پشتیبانی مدیریت ارشد، آگاهسازی کارکنان از نتایج اهداف آموزشی، آموزش مستمر و مداوم با کاربردهای وسیع از بالاترین اهمیت برخوردار هستند.
شناسایی، دستهبندی و رتبه بندی شاخصهای عملکرد مدارس با استفاده از روش کیو
دوره 6، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 409-430
https://doi.org/10.22034/jmep.2024.442221.1319
سید محمود جلیلیان، شهناز نایب زاده، سید حسن حاتمی نسب، سید علی المدرسی
چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی، دسته بندی و رتبه بندی شاخصهای عملکرد مدارس با استفاده از روش کیو میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و پارادایم تفسیری میباشد. این پژوهش در دو گام انجام شد؛ استراتژی تحقیق در گام اول تحلیل محتوای کیفی بوده و جامعه آماری پژوهش شامل 24 نفر از چهارگروه والدین، مدیران و کارکنان دبیرستان دخترانه، معلمان و نیز مسوولان سازمان آموزش و پرورش شهر یزد و نمونه گیری بصورت هدفمند میباشد و حجم نمونهها تا اشباع نظری ادامه داشت. استخراج شاخصهای عملکرد از مصاحبه نیمه ساختار یافته انجام شد. گام دوم این تحقیقی با استفاده از روش تحلیل عاملی محور کیو، به گونه شناسی ذهنی 33 نفر از والدین با استفاده از پرسشنامه و به صورت میدانی پرداخته شد. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از تحلیل محتوا و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و روش کیو استفاده شد. یافتههای پژوهش منجر به دستیابی به هفت گونه ذهنی متفاوت حاکی از ناهمگونی و تفاوت قابل توجه در دیدگاه والدین در خصوص معیارهای عملکردی شده است، تفاوتی که مدیران این مدرسه را به بخش بندی بازار بر اساس درک خواستهها و نیازهای مخاطبان هدفی با ذهنیتهای متفاوت دعوت کرده و بینش مدیران این صنعت را در خصوص تخصیص سرمایه با نگاهی از بیرون به درون و تاکید بر سیستم ارزشیابی مخاطب محور ارتقا میدهد.
طراحی نظام جامع مدیریت منابع انسانی
دوره 8، شماره 3، پاییز 1405
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.581301.1655
حسین یخکشی، احمد علی خائف الهی، ملیحه رؤف اسماعیلی، علیه مقیمی خراسانی
چکیده هدف پژوهش حاضر، طراحی نظام جامع مدیریت منابع انسانی در سازمان دیوان محاسبات کشور می باشد. این پژوهش از لحاظ شیوه اجرا آمیخته (کیفی-کمی) با استفاده از تحلیلهای اکتشافی انجام شد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 12 نفر از خبرگان سازمان و به روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی انتخاب شدند و جامعه آماری در بخش کمی شامل 210 نفر از پرسنل رسمی سازمان دیوان محاسبات کشور که در ساختمان ستاد آن مشغول به خدمت می باشند. جمع آوری دادههای از طریق مصاحبههای نیمه ساختاریافته و پرسشنامه انجام شد. برای تجزیه و تحلیل در بخش کیفی از روش کدگذاری و از نرم افزار 2020MAXQDA و در بخش کمی از نرم افزارهای SMARTPLS4 و SPSS24 استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد نظام جامع مدیریت منابع انسانی در سازمان دیوان محاسبات کشور شامل شامل 4 بعد و 26 مؤلفه است. 4 بعد بدست آمده شامل برنامهریزی نیروی انسانی، بهسازی نیروی انسانی، نگهداری نیروی انسانی و متغیرهای رفتاری تاثیرگذار بوده است. بعد برنامهریزی شامل 6 مؤلفه، بهسازی شامل 5 مؤلفه، بعد نگهداری شامل 4 مؤلفه و بعد متغیرهای رفتاری تاثیرگذار شامل 11 مؤلفه است. نتایج نشان داد شرایط نیروی انسانی در سازمان دیوان محاسبات کشور در شرایط سازگار نمیباشد و نیازمند توجه فوری مدیران ارشد سازمان است.
عوامل تسهیلگر و توانمندساز مؤثر در ایجاد مزیت رقابتی مراکز آموزش کاربردی
دوره 8، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 483-508
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.529725.1526
وجیهه حسن پور، مریم ساریخانی خرمی، میثم شفیعی رودپشتی، ایمان پناه علی
چکیده هدف این پژوهش طراحی و اعتبارسنجی مدل مفهومی عوامل تسهیلگر و توانمندساز مؤثر در ایجاد مزیت رقابتی مراکز آموزش کاربردی است. این مطالعه از نظر ماهیت، کاربردی و از حیث روش، توصیفی-پیمایشی با رویکرد ترکیبی (کمی-کیفی) است که در دو مرحله انجام شده است. در مرحله نخست و در فاز کیفی، بهمنظور تدوین مدل مفهومی اولیه، از نظرات 15 نفر از خبرگان حوزه آموزش عالی و مدیریت استفاده شد و مجموعهای از متغیرهای اولیه شناسایی و در قالب چهار دسته (فرایندی، خدماتی، مخاطبمحور و پشتیبان) سازماندهی گردید. سپس در فاز کمی برای اعتبارسنجی مدل مفهومی تدوینشده، از تحلیل عاملی تأییدی (CFA) با استفاده از نرمافزار AMOS بهره گرفته شد. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران، مدرسان و کارشناسان مراکز آموزش عالی برگزارکننده دورههای MBA و DBA بود. نمونهگیری به روش در دسترس انجام گرفت و در مجموع 188 پرسشنامه تکمیل و وارد تحلیل شد. نتایج تحلیلها نشان داد که مدل نهایی از برازش مطلوبی برخوردار است و متغیرهای شناساییشده نقش مؤثری در ارتقای مزیت رقابتی ایفا میکنند. این مدل میتواند مبنایی برای تصمیمگیریهای راهبردی در مراکز آموزش کاربردی باشد.
طراحی الگوی تابآوری در سازمانهای دولتی استان کرمانشاه
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 100-123
https://doi.org/10.22034/jmep.2023.402648.1211
مختار حیدری، غلامعلی طبرسا، نادر شیخ الاسلامی کندلوسی
چکیده هدف پژوهش طراحی الگویی از تابآوری در سازمانهای دولتی استان کرمانشاه است. روش پژوهش از نوع کیفی – کمی است. این پژوهش از لحاظ هدف از نوع توسعهای- کاربردی و به لحاظ گردآوری دادهها از نوع توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران دولتی است که حداقل 10 سال سابقه فعالیت دارند. بهمنظور نمونهگیری در بخش کیفی از روش نمونه گیری هدفمند و در بخش کمی نیز بر اساس تعداد مؤلفههای استخراج شده تعداد نمونه 396 نفر مشخص شد و جهت نمونه گیری از روش خوشهای استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش کدگذاری و در بخش کمی از روش الگوی معادلات ساختاری بوسیله نرم افزار پی آل اس استفاده شد. نتایج حاکی از آن است که عوامل علی شامل؛ عوامل فردی، گروهی و سازمانی است. همچنین بستر محیطی دربرگیرنده؛ نقش دولت، عوامل سیاسی و اقتصادی و بسترهای الکترونیک میباشد. پیامدها نیز بر استمرار و پیشرفت سازمان دلالت می کند. نتایج معادلات ساختاری نیز نشان داد که مدل تابآوری در سازمانهای دولتی از برازش مطلوبی برخوردار است.
طراحی الگوی تسهیل گری علوم تجربی بر اساس رویکرد معکوس در دوره ابتدایی
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 202-224
https://doi.org/10.22034/jmep.2023.423556.1266
سهیلا یوسف قنبری، ناهید شفیعی، امیرحسین مهدیزاده
چکیده هدف این پژوهش طراحی الگوی تسهیل گری علوم تجربی بر اساس رویکرد معکوس در دوره ابتدایی میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کابردی و روش اجرای پژوهش آمیخته اکتشافی (کیفی _کمی) به روش تحلیل مضمون و مدلیابی معادلات ساختاری میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 14 نفر از مشارکت کنندگان بخش مصاحبه (شامل متخصصان حوزه برنامه درسی، متخصصان حوزه علوم تجربی و معلمان با سابقه بالا در مقطع ابتدایی) و مشارکتکنندگان بخش محتوای متون (شامل اسناد منتشر شده در پایگاه های علمی معتبر در 5 ساله اخیر منتهی به زمان تحلیل و تنظیم فصل چهارم (2017 الی 2022 به میلادی) میباشد و روش نمونهگیری در بخش مصاحبه به صورت هدفمند از نوع گلوله برفی و در بخش متون بصورت هدفمند مبتنی بر هدف پژوهش میباشد. جامعه آماری در بخش کمی، شامل تمامی معلمان دوره ابتدایی در استان خوزستان با نمونه 193 نفر و با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. ابزار بخش کیفی، مصاحبه و بخش کمی، پرسشنامه میباشد. تجزیه و تحلیل بخش کیفی با استفاده از روش تحلیل مضمون روش پیشنهادی آتراید-استرلینگ (2001) و بخش کمی نرم افزار SPSS و Amos میباشد. نتایج نشان داد الگوی تسهیلگری شامل شش مضمون سازمان دهنده: تدریس عینی و تجسمی، فعالیت معلم در روش معکوس، تعامل معلم و دانشآموز، تدریس برای یادگیریآموزی، انگیزه و توانمندی معلم و مشارکت فعال خانوادهها است که در مجموع 31 مضمون پایه دارد. در اعتبارسنجی الگوی طراحی شده هم بررسی مدل ساختاری نشان داد الگوی فوق برازش مطلوب دارد.
طراحی مدلی از ابعاد حکمرانی مدیریتی شایسته محور با رویکرد هوشمندسازی نظام اداری
دوره 5، شماره 1، بهار 1402، صفحه 212-239
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.315094.1081
علی رئیس پور، یونس حیدری
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدلی از ابعاد حکمرانی مدیریتی شایسته محور با رویکرد هوشمندسازی نظام اداری میباشد. روش پژوهش در بخش کیفی توصیفی- اکتشافی و از روش فراترکیب استفاده شد و روش پژوهش در بخش کمی توصیفی پیمایشی و از روش مدلسازی ساختاری تفسیری استفاده شد. جامعه آماری در بخش کیفی، قسمت فراترکیب عبارت است از 415 مقاله در حوزه حکمرانی مدیریتی شایسته محور و سازمان هوشمند که با روش سندلوسکی و باروسو تعداد 45 مقاله به عنوان نمونه انتخاب شدند و از بین 20 نفر خبرگان برای گروه کانونی 15 نفر به روش هدفمند برای بحث گروهی در خصوص ابعاد مدل انتخاب شدند. در بخش کمی هم تعداد 15 نفر از خبرگان برای پاسخگویی به سوالات پرسشنامه کسپ و ماتریسهای خود تعاملی در مدلسازی ساختاری تفسیری استفاده شد. نتایج روش فراترکیب نشان داد که تعداد 38 مؤلفه در قالب 125 شاخص شناسایی شدند. با استفاده از گروه کانونی این 20مؤلفه در قالب 10بعد ، حکمرانی فرایندی، حکمرانی ساختاری و سازمانی، حکمرانی مدیریتی، حکمرانی اخلاقی محور، حکمرانی اقتصادی و اجتماعی، حکمرانی حقوقی و قانونی، حکمرانی رفتار کریمه، حکمرانی تکنولوژی و تخصص محور، حکمرانی سیاسی معرفی شدند. در پایان با استفاده از روش مدلسازی ساختاری تفسیری مدل مورد نظر طراحی و نوع متغیر ها معلوم شد.
آموزش کارکنان با استفاده از هوش مصنوعی (ارائه یک مدل سیستمی)
دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 248-281
https://doi.org/10.22034/jmep.2024.422828.1258
وحید پورشهابی
چکیده این پژوهش با هدف ارائه مدل سیستمی آموزش کارکنان با استفاده از هوش مصنوعی انجام شده است. روش تحقیق، ترکیبی از روشهای کیفی و کمّی میباشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل خبرگان آشنا به موضوع با تعداد نامحدود میباشد و نمونه آماری در این بخش به تعداد ۲۰ نفر با روش گلولهبرفی انتخاب شده است. جامعه آماری در بخش کمّی شامل کلیه متخصصین و کارشناسان مرتبط با موضوع تحقیق به تعداد نامحدود میباشند که ۳۸۴ نفر به روش تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شده است. برای جمعآوری دادههای این پژوهش از پرسشنامههای محقق ساخته استفاده شده که روایی و پایایی آنها به تأیید رسیده است. تجزیه و تحلیل دادهها در این پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی انجام گرفت. برای تکمیل فرآیند دلفی در این پژوهش از ضریب کندال به کمک نرمافزار SPSS استفاده شده است. جهت آزمون مدل تحقیق، از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرمافزار آماری Smart-PLS استفاده شده و نتایج نشاندهنده برازش مناسب مدل است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که ورودیهای مدل شامل ۱- دادههای آموزشی، ۲- اطلاعات شخصی، ۳- نیازهای آموزشی، ۴- بازخورد کاربران، و ۵- دادههای محیط کاری میباشد. فرآیند مدل نیز شامل ۱- تعیین نیازها و هدف، ۲- جمعآوری دادهها، ۳- پیشپردازش دادهها، ۴- آموزش مدل هوش مصنوعی، ۵- ارزیابی و بهبود مدل، ۶- پیادهسازی و استقرار، و ۷- پایش و بروزرسانی میباشد. در نهایت، خروجیهای مدل شامل ۱- بازخورد فردی، ۲- پیشنهادات آموزشی، ۳- پایش و پیگیری، و ۴- پشتیبانی و راهنمایی است.
ارائه مدلی جهت تجارب زیسته معلمان از فرصتهای آموزشی زیستبوم شاد در دوران پساکرونا
دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 409-436
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.512537.1496
مرجانه فرزاد، مسلم چرابین، محمد کریمی، احمد زنده دل
چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت تجارب زیسته معلمان از فرصتهای آموزشی زیستبوم شاد در دوران پساکرونا میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت در بخش کیفی پدیدارشناسی و در بخش کمی توصیفی میباشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی را 15 نفر از خبرگان که شامل معلمان با تجربه بالای 10 سال و تخصص در زمینه مدیریت آموزشی و علوم تربیتی تشکیل دادند که با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و جامعه آماری در بخش کمی شامل 890 نفر از کلیه معلمان مدارس آموزش الکترونیکی استان خراسان رضوی که تعداد 268 نفر از طریق فرمول کوکران انتخاب شدند. برای تجزیهوتحلیل دادهها از کدگذاری و تحلیل مضمون و در بخش کمی از PLS استفاده شد. نتایج پژوهش شامل دوزاده مؤلفه و چهار بعد محوری گسترش موقعیت یادگیری، بسط و اشاعه تربیتی، نقطه تحول و کیفیتبخشی و چرخش نقش معلمان بود. یافتهها نشان داد که بهرهمندی از فرصتهای آموزشی زیست بوم شاد در دوران پساکرونا مستلزم تغییر نگاه معلمان نسبت به آموزش مجازی بوده و نیاز است که سیاستهای منسجم در این خصوص انجام پذیرد. چنانچه رویه موجود در رابطه با زیست بوم شاد تداوم یابد و به فرایند مدیریت آن، کمتوجهی شود؛ موجبات ضایع شدن ظرفیت آموزش مجازی و بازگشت به دوران قبل کرونا خواهد شد. در بخش کمی نتایج نشان داد که تمامی روابط متغیرها معنادار میباشند. همچنین نتایج GOF نشان داد که مدل برازش قوی دارد.
طراحی مدل بکارگیری هوش مصنوعی در یادگیری دانشآموزان مقطع ابتدایی
دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 443-467
https://doi.org/10.22034/jmep.2025.547563.1574
اکرم حیدریان، حمید شفیع زاده، نرگس شریعتمداری
چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل بکارگیری هوش مصنوعی در یادگیری دانشآموزان مقطع ابتدایی انجام شد. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از منظر نوع دادهها، ترکیبی و اکتشافی بود؛ به گونهای که بخش کیفی به روش گرندد تئوری پارادایمی و بخش کمی به روش پیمایشی انجام شد. مشارکتکنندگان در بخش کیفی شامل خبرگان و صاحبنظران دانشگاهی و وزارت آموزش و پرورش بودند که با نمونهگیری آگاهانه و روش گلوله برفی انتخاب شدند، و در بخش کمی، مدیران آموزش و پرورش و مدیران مدارس ابتدایی شهر تهران به تعداد ۳۱۹ نفر بر اساس فرمول کوکران تعیین شدند. جمعآوری دادهها در هر دو بخش به روش میدانی انجام شد؛ در بخش کیفی از مصاحبههای نیمهساختاریافته و در بخش کمی از پرسشنامه محققساخته استفاده گردید. روایی و پایایی ابزارها در هر دو بخش تأیید شد. تحلیل دادههای کیفی با کدگذاری نظری و دادههای کمی با تحلیل عاملی تأییدی انجام گرفت. یافتهها نشان داد که مدل بکارگیری هوش مصنوعی شامل ۱۹ مؤلفه و ۱۰۶ شاخص در قالب شش بعد مدل پارادایمی است. در این مدل، پدیده محوری شامل غنیسازی یادگیری و فردیسازی یادگیری، عوامل علی شامل زیرساختهای فنی، پشتیبانی هوشمند و رشد تکنولوژی در خانواده، عوامل زمینهای شامل مدیریت یادگیری، محتوای یادگیری و توانمندیهای معلمان، عوامل مداخلهگر شامل اخلاق، امنیت اطلاعات و تکنولوژی آموزشی، راهبردها شامل شخصیسازی آموزش، بازخورد، ارزشیابی هوشمند، کیفیسازی محتوا و دستیار یادگیری و پیامدها شامل یادگیری عمیق، بهبود کارایی معلم، ارزشیابی باکیفیت و نوآوری آموزشی هستند. در نهایت، مدل به دست آمده در بخش کمی با تحلیل عاملی تأییدی سنجش شد و شاخصهای برازش نشان از تأیید مدل داشتند.
ارائه مدل ارتقاء مدیریت دانش مبتنی بر سرمایههای فکری و تخصصی
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 446-467
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.574063.1624
مرتضی بهاروند، معصومه جعفری، علیرضا روستا
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی مدل ارتقاء مدیریت دانش مبتنی بر سرمایههای فکری و تخصصی در صنعت بانکداری میباشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-توسعه ای و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 18 نفر از اساتید دانشگاهی، مدیران و کارشناسان بانک قرضالحسنه مهر ایران می باشند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل مدیران و کارشناسان بانک قرضالحسنه مهر ایران در شهر تهران می باشند که با توجه به جدول مورگان و گرجسی تعداد حداکثر برابر با 235 نفر در نظر گرفته شد و روش نمونهگیری تصادفی ساده می باشد. گردآوری دادهها در بخش کیفی از مصاحبههای نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیهوتحلیل دادههای بخش کیفی از روش مضمون و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. تحلیل کیفی نشان داد که مدیریت دانش در سازمانها شامل شش بعد اصلی است: زیرساختهای دانشی هوشمند، توانمندسازی دانشی، ارزشآفرینی از درون سازمانی، ارزشآفرینی از بیرون سازمانی، حمایت دانشی همه جانبه، فرهنگ دانشی. تحلیل عاملی تاییدی نشان داد که مدل پیشنهادی دارای اعتبار ساختاری و همگرایی مناسب برای تمامی ابعاد است و گویهها بار عاملی بالا و معناداری دارند. بهعنوان یک پیشنهاد عملی، توصیه میشود سازمانها با تقویت زیرساختهای دانشی انعطافپذیر و ایجاد فرهنگ یادگیری مستمر، ضمن ارتقای مدیریت دانش کارکنان، از تجربیات و دانش کارکنان بهرهبرداری عملی کنند تا سرمایههای فکری سازمان به شکلی پایدار توسعه یابد.
ارائه الگوی ارتقاء بهره وری منابع انسانی مبتنی بر مدیریت دانش،آموزش و یادگیری سازمانی برای مدیران و سیاستگذاران بخش عمومی
دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 489-514
https://doi.org/10.22034/jmep.2026.564378.1606
لیلا رضالو، صدیقه طوطیان اصفهانی، علی رئیس پور، رستم درخشان
چکیده چکیده
این پژوهش با هدف شناسایی ابعاد و اعتبارسنجی الگوی ظرفیتسازی سازمانی در راستای ارتقای بهرهوری نیروی انسانی انجام شد. رویکرد پژوهش از نظر هدف کاربردی و از حیث روش اجرا آمیخته بود. در مرحله کیفی، با بهرهگیری از روش نمونهگیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری، با 19 نفر از خبرگان علمی و اجرایی در حوزه ظرفیتسازی سازمانی و بهرهوری منابع انسانی مصاحبههای نیمهساختاریافته صورت گرفت. دادههای حاصل از این مصاحبهها با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفت و از دل آنها مضامین پایه و سازماندهنده استخراج شد. در مرحله کمی، جامعه آماری شامل تمامی کارکنان شهرداری کرج در سال 1403 بود. نمونهگیری به شیوه تصادفی طبقهای انجام شد و ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای محققساخته بود که بر پایه نتایج مرحله کیفی طراحی شد. برای سنجش اعتبار ابزار از همسانی درونی و برای ارزیابی پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. تحلیل دادهها نیز در دو سطح توصیفی و استنباطی، از جمله تحلیل عاملی تأییدی، با بهرهگیری از نرمافزار SmartPLS نسخه 3 انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که الگوی ظرفیتسازی سازمانی برای ارتقای بهرهوری نیروی انسانی بر پنج بعد اساسی استوار است: ظرفیتسازی فردی، ظرفیتسازی فرایندی، ظرفیتسازی نهادی، ظرفیتسازی فرهنگی و یادگیری سازمانی، و ظرفیتسازی حکمرانی. این ابعاد دربرگیرنده مؤلفههایی همچون توسعه دانش و مهارتهای شغلی، تقویت انگیزش و رضایت شغلی، نوآوری و بهبود مستمر، رهبری مشارکتی، توسعه زیرساختهای فناورانه، تأمین مالی پایدار، همکاریهای بینسازمانی، ترویج فرهنگ یادگیری، تقویت ارزشهای اخلاقی و اعتماد سازمانی، و همچنین انطباق با چارچوبهای حقوقی و سیاستهای کلان است. در مجموع، یافتهها نشان میدهد که بهکارگیری این الگو میتواند زمینه ارتقای بهرهوری نیروی انسانی در شهرداری کلانشهر کرج را فراهم سازد.
