نوع مقاله: مقاله پژوهشی (آمیخته)
مدیریت منابع انسانی

طراحی الگوی تاب‌آوری در سازمان‌های دولتی استان کرمانشاه

دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 100-123

https://doi.org/10.22034/jmep.2023.402648.1211

مختار حیدری، غلامعلی طبرسا، نادر شیخ الاسلامی کندلوسی

چکیده هدف پژوهش طراحی الگویی از تاب­آوری در سازمان­های دولتی استان کرمانشاه است. روش پژوهش از نوع کیفی – کمی است. این پژوهش از لحاظ هدف از نوع توسعه­ای- کاربردی و به لحاظ گردآوری داده­ها از نوع توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش شامل مدیران دولتی است که حداقل 10 سال سابقه فعالیت دارند. به‌منظور نمونه‌گیری در بخش کیفی از روش نمونه گیری هدفمند و در بخش کمی نیز بر اساس تعداد مؤلفه‌های استخراج شده تعداد نمونه 396 نفر مشخص شد و جهت نمونه گیری از روش خوشه‌ای استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها در بخش کیفی از روش کدگذاری و در بخش کمی از روش الگوی معادلات ساختاری بوسیله نرم افزار پی آل اس استفاده شد. نتایج حاکی از آن است که عوامل علی شامل؛ عوامل فردی، گروهی و سازمانی است. همچنین بستر محیطی دربرگیرنده؛ نقش دولت، عوامل سیاسی و اقتصادی و بسترهای الکترونیک می­باشد. پیامدها نیز بر استمرار و پیشرفت سازمان دلالت می­ کند. نتایج معادلات ساختاری نیز نشان داد که مدل تاب­آوری در سازمان­های دولتی از برازش مطلوبی برخوردار است.

مدیریت آموزشی

طراحی الگوی تسهیل گری علوم تجربی بر اساس رویکرد معکوس در دوره ابتدایی

دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 202-224

https://doi.org/10.22034/jmep.2023.423556.1266

سهیلا یوسف قنبری، ناهید شفیعی، امیرحسین مهدی‌زاده

چکیده هدف این پژوهش طراحی الگوی تسهیل گری علوم تجربی بر اساس رویکرد معکوس در دوره ابتدایی می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کابردی و روش اجرای پژوهش آمیخته اکتشافی (کیفی _کمی) به روش تحلیل مضمون و مدل‌یابی معادلات ساختاری می‎باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 14 نفر از مشارکت کنندگان بخش مصاحبه (شامل متخصصان حوزه برنامه درسی، متخصصان حوزه علوم تجربی و معلمان با سابقه بالا در مقطع ابتدایی) و مشارکت‌کنندگان بخش محتوای متون (شامل اسناد منتشر شده در پایگاه های علمی معتبر در 5 ساله اخیر منتهی به زمان تحلیل و تنظیم فصل چهارم (2017 الی 2022 به میلادی) می‌باشد و روش نمونه­گیری در بخش مصاحبه به صورت هدفمند از نوع گلوله برفی و در بخش متون بصورت هدفمند مبتنی بر هدف پژوهش می‌باشد. جامعه آماری در بخش کمی، شامل تمامی معلمان دوره ابتدایی در استان خوزستان با نمونه 193 نفر و با روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شدند. ابزار بخش کیفی، مصاحبه‌ و بخش کمی، پرسشنامه می‌باشد. تجزیه و تحلیل بخش کیفی با استفاده از روش تحلیل مضمون روش پیشنهادی آتراید-استرلینگ (2001) و بخش کمی نرم افزار SPSS و Amos می‌باشد. نتایج نشان داد الگوی تسهیل‌گری شامل شش مضمون سازمان دهنده: تدریس عینی و تجسمی، فعالیت معلم در روش معکوس، تعامل معلم و دانش‌آموز، تدریس برای یادگیری‌آموزی، انگیزه و توانمندی معلم و مشارکت فعال خانواده‌ها است که در مجموع 31 مضمون پایه دارد. در اعتبارسنجی الگوی طراحی شده هم بررسی مدل ساختاری نشان داد الگوی فوق برازش مطلوب دارد.

مدیریت

طراحی مدلی از ابعاد حکمرانی مدیریتی شایسته محور با رویکرد هوشمندسازی نظام اداری

دوره 5، شماره 1، بهار 1402، صفحه 212-239

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.315094.1081

علی رئیس پور، یونس حیدری

چکیده پژوهش حاضر با هدف طراحی مدلی از ابعاد حکمرانی مدیریتی شایسته محور با رویکرد هوشمندسازی نظام اداری می‎باشد. روش پژوهش در بخش کیفی توصیفی- اکتشافی و از روش فراترکیب استفاده شد و روش پژوهش در بخش کمی توصیفی پیمایشی و از روش مدلسازی ساختاری تفسیری استفاده شد. جامعه آماری در بخش کیفی، قسمت فراترکیب عبارت است از 415 مقاله در حوزه حکمرانی مدیریتی شایسته محور و سازمان هوشمند که با روش سندلوسکی و باروسو تعداد 45 مقاله به عنوان نمونه انتخاب شدند و از بین 20 نفر خبرگان برای گروه کانونی 15 نفر به روش هدفمند برای بحث گروهی در خصوص ابعاد مدل انتخاب شدند. در بخش کمی هم تعداد 15 نفر از خبرگان برای پاسخگویی به سوالات پرسشنامه کسپ و ماتریسهای خود تعاملی در مدلسازی ساختاری تفسیری استفاده شد. نتایج روش فراترکیب نشان داد که تعداد 38 مؤلفه در قالب 125 شاخص شناسایی شدند. با استفاده از گروه کانونی این 20مؤلفه در قالب 10بعد ، حکمرانی فرایندی، حکمرانی ساختاری و سازمانی، حکمرانی مدیریتی، حکمرانی اخلاقی محور، حکمرانی اقتصادی و اجتماعی، حکمرانی حقوقی و قانونی، حکمرانی رفتار کریمه، حکمرانی تکنولوژی و تخصص محور، حکمرانی سیاسی معرفی شدند. در پایان با استفاده از روش مدلسازی ساختاری تفسیری مدل مورد نظر طراحی و نوع متغیر ها معلوم شد.

مدیریت منابع انسانی

آموزش کارکنان با استفاده از هوش مصنوعی (ارائه یک مدل سیستمی)

دوره 5، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 248-281

https://doi.org/10.22034/jmep.2024.422828.1258

وحید پورشهابی

چکیده این پژوهش با هدف ارائه مدل سیستمی آموزش کارکنان با استفاده از هوش مصنوعی انجام شده است. روش تحقیق، ترکیبی از روش‌های کیفی و کمّی می‌باشد. جامعه آماری در بخش کیفی شامل خبرگان آشنا به موضوع با تعداد نامحدود می‌باشد و نمونه آماری در این بخش به تعداد ۲۰ نفر با روش گلوله‌برفی انتخاب شده است. جامعه آماری در بخش کمّی شامل کلیه متخصصین و کارشناسان مرتبط با موضوع تحقیق به تعداد نامحدود می‌باشند که ۳۸۴ نفر به روش تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شده است. برای جمع‌آوری داده‌های این پژوهش از پرسش‌نامه‌های محقق ساخته استفاده شده که روایی و پایایی آنها به تأیید رسیده است. تجزیه و تحلیل داده‌ها در این پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی انجام گرفت. برای تکمیل فرآیند دلفی در این پژوهش از ضریب کندال به کمک نرم‌افزار SPSS استفاده شده است. جهت آزمون مدل تحقیق، از تکنیک معادلات ساختاری با استفاده از نرم‌افزار آماری Smart-PLS استفاده شده و نتایج نشان‌دهنده برازش مناسب مدل است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ورودی‌های مدل شامل ۱- داده‌های آموزشی، ۲- اطلاعات شخصی، ۳- نیازهای آموزشی، ۴- بازخورد کاربران، و ۵- داده‌های محیط کاری می‌باشد. فرآیند مدل نیز شامل ۱- تعیین نیازها و هدف، ۲- جمع‌آوری داده‌ها، ۳- پیش‌پردازش داده‌ها، ۴- آموزش مدل هوش مصنوعی، ۵- ارزیابی و بهبود مدل، ۶- پیاده‌سازی و استقرار، و ۷- پایش و بروزرسانی می‌باشد. در نهایت، خروجی‌های مدل شامل ۱- بازخورد فردی، ۲- پیشنهادات آموزشی،           ۳- پایش و پیگیری، و ۴- پشتیبانی و راهنمایی است. 

مدیریت آموزشی

ارائه مدلی جهت تجارب ‌زیسته ‌معلمان از فرصت‌های آموزشی زیست‌بوم شاد در دوران پسا‌کرونا

دوره 7، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 409-436

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.512537.1496

مرجانه فرزاد، مسلم چرابین، محمد کریمی، احمد زنده دل

چکیده هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی جهت تجارب ‌زیسته ‌معلمان از فرصت‌های آموزشی زیست‌بوم شاد در دوران پسا‌کرونا می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت در بخش کیفی پدیدارشناسی و در بخش کمی توصیفی می‌باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی را 15 نفر از خبرگان که شامل معلمان با تجربه بالای 10 سال و تخصص در زمینه مدیریت آموزشی و علوم تربیتی تشکیل دادند که با روش نمونه‌‌گیری هدفمند انتخاب شدند و جامعه آماری در بخش کمی شامل 890 نفر از کلیه معلمان مدارس آموزش الکترونیکی استان خراسان رضوی که تعداد 268 نفر از طریق فرمول کوکران انتخاب شدند. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از کدگذاری و تحلیل مضمون و در بخش کمی از PLS استفاده شد. نتایج پژوهش شامل دوزاده مؤلفه و چهار بعد محوری گسترش موقعیت یادگیری، بسط و اشاعه تربیتی، نقطه تحول و کیفیت‌بخشی و چرخش نقش معلمان بود. یافته‌ها نشان داد که بهره‌مندی از فرصت‌های آموزشی زیست بوم شاد در دوران پساکرونا مستلزم تغییر نگاه معلمان نسبت به آموزش مجازی بوده و نیاز است که سیاست‌های منسجم در این خصوص انجام پذیرد. چنانچه رویه موجود در رابطه با زیست بوم شاد تداوم یابد و به فرایند مدیریت آن، کم‌‌توجهی شود؛ موجبات ضایع شدن ظرفیت آموزش مجازی و بازگشت به دوران قبل کرونا خواهد شد. در بخش کمی نتایج نشان داد که تمامی روابط متغیرها معنادار می‌باشند. همچنین نتایج GOF نشان داد که مدل برازش قوی دارد.

مدیریت آموزشی

طراحی مدل بکارگیری هوش مصنوعی در یادگیری دانش‌آموزان مقطع ابتدایی

دوره 7، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 443-467

https://doi.org/10.22034/jmep.2025.547563.1574

اکرم حیدریان، حمید شفیع زاده، نرگس شریعتمداری

چکیده چکیده
پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل بکارگیری هوش مصنوعی در یادگیری دانش‌آموزان مقطع ابتدایی انجام شد. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از منظر نوع داده‌ها، ترکیبی و اکتشافی بود؛ به گونه‌ای که بخش کیفی به روش گرندد تئوری پارادایمی و بخش کمی به روش پیمایشی انجام شد. مشارکت‌کنندگان در بخش کیفی شامل خبرگان و صاحب‌نظران دانشگاهی و وزارت آموزش و پرورش بودند که با نمونه‌گیری آگاهانه و روش گلوله برفی انتخاب شدند، و در بخش کمی، مدیران آموزش و پرورش و مدیران مدارس ابتدایی شهر تهران به تعداد ۳۱۹ نفر بر اساس فرمول کوکران تعیین شدند. جمع‌آوری داده‌ها در هر دو بخش به روش میدانی انجام شد؛ در بخش کیفی از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و در بخش کمی از پرسشنامه محقق‌ساخته استفاده گردید. روایی و پایایی ابزارها در هر دو بخش تأیید شد. تحلیل داده‌های کیفی با کدگذاری نظری و داده‌های کمی با تحلیل عاملی تأییدی انجام گرفت. یافته‌ها نشان داد که مدل بکارگیری هوش مصنوعی شامل ۱۹ مؤلفه و ۱۰۶ شاخص در قالب شش بعد مدل پارادایمی است. در این مدل، پدیده محوری شامل غنی‌سازی یادگیری و فردی‌سازی یادگیری، عوامل علی شامل زیرساخت‌های فنی، پشتیبانی هوشمند و رشد تکنولوژی در خانواده، عوامل زمینه‌ای شامل مدیریت یادگیری، محتوای یادگیری و توانمندی‌های معلمان، عوامل مداخله‌گر شامل اخلاق، امنیت اطلاعات و تکنولوژی آموزشی، راهبردها شامل شخصی‌سازی آموزش، بازخورد، ارزشیابی هوشمند، کیفی‌سازی محتوا و دستیار یادگیری و پیامدها شامل یادگیری عمیق، بهبود کارایی معلم، ارزشیابی باکیفیت و نوآوری آموزشی هستند. در نهایت، مدل به دست آمده در بخش کمی با تحلیل عاملی تأییدی سنجش شد و شاخص‌های برازش نشان از تأیید مدل داشتند.

مدیریت

ارائه مدل ارتقاء مدیریت دانش مبتنی بر سرمایه‌های فکری و تخصصی

دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 446-467

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.574063.1624

مرتضی بهاروند، معصومه جعفری، علیرضا روستا

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی مدل ارتقاء مدیریت دانش مبتنی بر سرمایه‌های فکری و تخصصی در صنعت بانکداری می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی-توسعه ای و از حیث شیوه اجرا، آمیخته (کیفی-کمی) می باشد. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 18 نفر از اساتید دانشگاهی، مدیران و کارشناسان بانک قرض‌الحسنه مهر ایران می باشند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. جامعه آماری در بخش کمی شامل مدیران و کارشناسان بانک قرض‌الحسنه مهر ایران در شهر تهران می باشند که با توجه به جدول مورگان و گرجسی تعداد حداکثر برابر با 235 نفر در نظر گرفته شد و روش نمونه‎گیری تصادفی ساده می باشد. گرد‌آوری داده‌ها در بخش کیفی از مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته و در بخش کمی پرسشنامه صورت گرفت. در تجزیه‌وتحلیل داده‌های بخش کیفی از روش مضمون و در بخش کمی از نرم افزارSPSS و PLS استفاده شد. تحلیل کیفی نشان داد که مدیریت دانش در سازمان‌ها شامل شش بعد اصلی است: زیرساخت‌های دانشی هوشمند، توانمندسازی دانشی، ارزش‌آفرینی از درون سازمانی، ارزش‌آفرینی از بیرون سازمانی، حمایت دانشی همه جانبه، فرهنگ دانشی. تحلیل عاملی تاییدی نشان داد که مدل پیشنهادی دارای اعتبار ساختاری و همگرایی مناسب برای تمامی ابعاد است و گویه‌ها بار عاملی بالا و معناداری دارند. به‌عنوان یک پیشنهاد عملی، توصیه می‌شود سازمان‌ها با تقویت زیرساخت‌های دانشی انعطاف‌پذیر و ایجاد فرهنگ یادگیری مستمر، ضمن ارتقای مدیریت دانش کارکنان، از تجربیات و دانش کارکنان بهره‌برداری عملی کنند تا سرمایه‌های فکری سازمان به شکلی پایدار توسعه یابد.

مدیریت منابع انسانی

ارائه الگوی ارتقاء بهره وری منابع انسانی مبتنی بر مدیریت دانش،آموزش و یادگیری سازمانی برای مدیران و سیاستگذاران بخش عمومی

دوره 8، شماره 1، بهار 1405، صفحه 489-514

https://doi.org/10.22034/jmep.2026.564378.1606

لیلا رضالو، صدیقه طوطیان اصفهانی، علی رئیس پور، رستم درخشان

چکیده چکیده
این پژوهش با هدف شناسایی ابعاد و اعتبارسنجی الگوی ظرفیت‌سازی سازمانی در راستای ارتقای بهره‌وری نیروی انسانی انجام شد. رویکرد پژوهش از نظر هدف کاربردی و از حیث روش اجرا آمیخته بود. در مرحله کیفی، با بهره‌گیری از روش نمونه‌گیری هدفمند و تا دستیابی به اشباع نظری، با 19 نفر از خبرگان علمی و اجرایی در حوزه ظرفیت‌سازی سازمانی و بهره‌وری منابع انسانی مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته صورت گرفت. داده‌های حاصل از این مصاحبه‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد بررسی قرار گرفت و از دل آن‌ها مضامین پایه و سازمان‌دهنده استخراج شد. در مرحله کمی، جامعه آماری شامل تمامی کارکنان شهرداری کرج در سال 1403 بود. نمونه‌گیری به شیوه تصادفی طبقه‌ای انجام شد و ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه‌ای محقق‌ساخته بود که بر پایه نتایج مرحله کیفی طراحی شد. برای سنجش اعتبار ابزار از همسانی درونی و برای ارزیابی پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. تحلیل داده‌ها نیز در دو سطح توصیفی و استنباطی، از جمله تحلیل عاملی تأییدی، با بهره‌گیری از نرم‌افزار SmartPLS نسخه 3 انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که الگوی ظرفیت‌سازی سازمانی برای ارتقای بهره‌وری نیروی انسانی بر پنج بعد اساسی استوار است: ظرفیت‌سازی فردی، ظرفیت‌سازی فرایندی، ظرفیت‌سازی نهادی، ظرفیت‌سازی فرهنگی و یادگیری سازمانی، و ظرفیت‌سازی حکمرانی. این ابعاد دربرگیرنده مؤلفه‌هایی همچون توسعه دانش و مهارت‌های شغلی، تقویت انگیزش و رضایت شغلی، نوآوری و بهبود مستمر، رهبری مشارکتی، توسعه زیرساخت‌های فناورانه، تأمین مالی پایدار، همکاری‌های بین‌سازمانی، ترویج فرهنگ یادگیری، تقویت ارزش‌های اخلاقی و اعتماد سازمانی، و همچنین انطباق با چارچوب‌های حقوقی و سیاست‌های کلان است. در مجموع، یافته‌ها نشان می‌دهد که به‌کارگیری این الگو می‌تواند زمینه ارتقای بهره‌وری نیروی انسانی در شهرداری کلان‌شهر کرج را فراهم سازد.

مدیریت آموزشی

طراحی مدل پارادایمی برون‌رفت از تعصب‌گرایی جهت بهبود عملکرد سازمانی

دوره 8، شماره 2، تابستان 1405

https://doi.org/10.22034/jmep.2025.524753.1513

فاطمه نجاتی، رضا پورمیرزای‌کلهر، الهام کاویانی، فریبا کریمی

چکیده مطالعه حاضر با هدف طراحی مدل پارادایمی برون‌رفت از تعصب‌گرایی جهت بهبود عملکرد سازمانی در مدیران مدارس متوسطه انجام شد. این پژوهش از نظر فلسفی مبتنی بر پارادایم تفسیرگرایی است و با رویکردی استقرایی انجام شد. همچنین از نظر هدف کاربردی-توسعه‌ای و از نظر روش و بازه زمانی گردآوری داده‌ها یک پژوهش توصیفی است. برای دستیابی به هدف پژوهش از طرح پژوهش آشیانه‌ای استفاده شد. جامعه مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل اساتید مدیریت آموزشی و مدیران مدارس متوسطه بود. با روش نمونه‌گیری نظری و تا دستیابی به اشباع نظری و در نهایت 21 نفر در این مطالعه مشارکت کردند. ابزار گردآوری داده‌ها، مصاحبه نیمه‌ساختاریافته و پرسشنامه مبتنی بر ماتریس تصمیم بود. روایی مصاحبه براساس چهار معیار اعتبارپذیری، انتقال‌پذیری، تاییدپذیری و اطمینان‌پذیری تایید شد و پایایی بخش کیفی با محاسبه ضریب هولستی به میزان 754/0 و ضریب کاپای کوهن 692/0 مطلوب برآورد گردید. تحلیل داده‌ها در بخش کیفی با روش گراندد تئوری و در بخش کمی با روش سوارا انجام شد. براساس مدل پژوهش مشخص گردید شرایط علی (تعصب‌های فردی، تعصب‌های اجتماعی و فرهنگ تعصب‌گرایی) بر پدیده محوری (تعصب‌گرایی سازمانی) اثرگذارند. مولفه مذکور به همراه شرایط زمینه‌ای ( حرفه‌ای گرایی مدیران مدارس و توانمندسازی مدیران مدارس) و شرایط مداخله‌گر (ساختار بورکراتیک مدارس) بر راهبردها و اقدامات ( استراتژی برون‌رفت از تعصب‌گرایی ) تاثیرگذارند. در نهایت مولفه مذکور منجر به پیامدهای (بهبود عملکرد فردی مدیران، ارتقاء عملکرد مدارس و بهبود عملکرد دانش‌آموزان) می شود.